اين ساعت پخش ظلم نيست؟

گفت و گو با سعيد ابراهيمي?فر به بهانه اولين تجربه كارگرداني تله تئاتر



صادق وفايي

سعيد ابراهيمي‌فر از كارگردان‌هايي است كه در كنار گلاب آدينه، ستاره اسكندري، بهروز بقايي، آشا محرابي و حسين مسافرآستانه مجموعه 13 قسمتي تله‌تئاتر «از داستان‌ كوتاه تا نمايش» را كارگرداني مي‌كنند. در اين مجموعه سعي شده از داستان‌‌ نويسنده‌هاي مشهور استفاده شود و متون براي اجراي تله‌تئاتر بازنويسي شده است. نخستين قسمت اين مجموعه با عنوان «ابله» يكي از داستان‌هاي معروف آنتوان چخوف توسط سعيد ابراهيمي‌فر كارگرداني شد. او همچنين متن «من و او» نوشته كاوه هدايتي (براساس داستان آلبرتو موراويا) را نيز جلوي دوربين برده است. به همين خاطر با او درباره وضع تله‌تئاترها در تلويزيون گفت‌وگوي كوتاهي داشته‌ايم كه مي‌خوانيد.



در تله‌‌تئاترهايي كه براساس متون خارجي ساخته مي‌شود معمولا محدوديت‌هايي به لحاظ دكور و گريم و لباس و... وجود دارد. از طرفي بازي بازيگران دچار نوعي تصنع مي‌شود كه مخاطب نمي‌تواند با آن ارتباط برقرار كند. شما توليد تله‌تئاتر را بيشتر بر اساس متون داخلي مي‌پسنديد يا متون خارجي؟

به نظرم فرقي نمي‌كند. اصلا موضوع تله‌تئاتر را كنار بگذاريم. آيا همين مسائلي كه به آنها اشاره كرديد، در زمينه تئاتر صحنه‌يي وجود ندارد؟ ممكن است نمايشي ايراني باشد و بد اجرا شود و نمايشي برگرفته از متني خارجي باشد ولي اجراي موفقي داشته باشد. به نظرمن، مساله بيشتر، مساله اجرا و بازي است و اعتقادي هم بر اين ندارم كه در متن خارجي چون نام شخصيت مثلا جونز است، مخاطب ايراني نمي‌تواند ارتباط برقرار كند. هر متني اگر خوب اجرا شود، بيننده با آن ارتباط برقرار خواهد كرد.

مخاطب تله تئاتر همواره مخاطب روشنفكر و خاص بوده و با وجود اينكه مدت‌هاست ما شاهد توليد و پخش تله‌تئاترهايي در كيفيت‌هاي مختلف از تلويزيون هستيم، تله تئاتر هنوز نتوانسته با توده مردم ارتباط برقرار كند. به نظر شما براي اينكه تله‌تئاتر براي مردم و تماشاگران عام محسوس‌تر شود، چه بايد كرد؟

حق با شماست. من موافق اين فاصله ميان مخاطبان تئاتر و تله‌تئاتر با مخاطبان سينما و تلويزيون هستم. در هر زمينه‌يي كه كار نشود، نمي‌توان توقع برقراري ارتباط را داشت. وقتي در زمينه تله‌تئاتر كم‌كاري شده باشد، نمي‌توان از تماشاگر عام، توقع داشت كه با يك تله‌تئاتر ارتباط خوبي برقرار كند. اين موضوع خاص بودن مخاطب، در شبكه‌هاي تلويزيون هم مشهود است. مثلا شبكه 4 نسبت به ديگر شبكه‌هاي تلويزيون مخاطبان خاص‌تري دارد. شبكه 4 تا به حال براي تله‌تئاتر قدم‌هايي برداشته است. هرچند كم ولي باز قدمي در اين راه برداشته شده است. اگر اين قدم‌برداشتن‌ها بيشتر شود، يعني كار جدي‌تر گرفته شود، اين موضوع به ديگر شبكه‌ها سرايت مي‌كند و شبكه‌هاي 1 و 2 يا 5 هم تله‌تئاتر پخش خواهند كرد. انجام و به ثمر رسيدن كار فرهنگي، زمان مي‌خواهد و نمي‌توان در اول راه هم از دستاندركاران و هم مخاطبان متوقع بود.

خب براي برقراري ارتباط بيشتر با مخاطب، يعني مشخصا براي نفوذ بيشتر به مخاطب عام، تله‌تئاترها بايد چگونه باشند؟

اتفاقا در همين مجموعه تله‌تئاترهاي جديد شبكه4، چهار قسمت را كارگرداني كردم كه سه تا از اين كارها تا به حال پخش شده است. پخش اين سه تله‌تئاتر، بازخوردهاي مختلفي داشت. بسياري از مخاطبان عام از كارها استقبال كردند و بسياري از روشنفكرها هم بودند كه اين كارها را دوست نداشتند. به نظرم اين كار هم مانند ديگر آثار هنرهاي نمايشي مانند فيلم و سريال است و فرقي با آنها ندارد. يعني مانند آنها احتياج به صرف كردن وقت دارد. بايد به نوعي اين كار را آموزش داد.

منظورتان پرورش سليقه مخاطب است؟

صد درصد. بيننده يك مصرف‌كننده است. اگر اثر پيش‌پاافتاده به او بدهيم آن را مصرف مي‌كند. اگر كار فاخر هم پيش رويش بگذاريم، آن را مصرف مي‌كند. اين دقيقا اتفاقي است كه در حال رخ دادن در سينماي ما است و امروز شاهد اكران بسياري از فيلم‌هايي هستيم كه صرفا با مقاصد اقتصادي ساخته مي‌شوند. ولي آيا مي‌توان گفت چنين فيلم‌هايي مطابق با سليقه عام است؟ به همان ميزان كه براي اين فيلم‌ها تبليغ مي‌شود، بايد براي ديگر فيلم‌ها هم تبليغ بشود، آن وقت مقايسه شود و ميزان اقبال عمومي را سنجيد.

بودجه ساخت تله‌تئاتر در حال حاضر چطور است؟

متاسفانه، - البته چون در قدم‌هاي اول راه هستيم، ترجيح مي‌دهم از لفظ متاسفانه استفاده نكنم - ولي بودجه‌يي كه فعلا براي اين كار صرف مي‌شود، آنچنان كه بايد نيست. اين موضوع هم بايد در تصميم‌گيري‌ها لحاظ شود كه البته موضوع سهل و ممتنعي است. چون گروه را جمع مي‌كني و مي‌روي در يك پلاتو و 4 روز فيلمبرداري مي‌كني و كار تمام مي‌شود. اگر بودجه بيشتر باشد، مي‌شود از بازيگران و امكانات بهتر و بيشتري استفاده كرد. اين مقوله تله‌تئاتر هم مانند فيلم تلويزيوني و سينمايي است. در كل هر چقدر پول بدهي، به همان ميزان‌ آش مي‌خوري.

در اين چند تله‌تئاتري كه براي شبكه 4 كار كرديد، مشكلي نداشتيد؟

نه. اتفاقا خيلي هم خوب بود. من اصلا نمي‌توانم با تئاتر ارتباط برقرار كنم. چون از آن سررشته ندارم. البته اين موضوع به درك خودم از تئاتر برمي‌گردد. براي اينكه خيلي كم تئاتر مي‌بينم. اين تجربه اول من در عرصه تئاتر بود و تجربه بسيار خوبي هم بود.

به نظرتان ساعت پخش تله‌تئاترها از تلويزيون مناسب است؟

نه. اصلا مناسب نيست و اين چيزي است كه خيلي به آن انتقاد دارم. به نظرم در مقايسه با فيلم‌ها و تله‌فيلم‌ها، ساعت پخش تله‌تئاترها ظلم است. تله‌تئاتر به خاطر طبيعتي كه دارد، سنگين‌تر از فيلم و تله‌فيلم است. اما با وجود اين سنگيني چرا ساعت 11 شب براي پخش آن انتخاب مي‌شود؟ اين ظلم نيست؟ خب زمان پخش را در ساعتي در نظر بگيريم كه مخاطب برداشت بهتر و بيشتري از تله‌تئاتر داشته باشد.

با ساخت تله‌تئاترهاي چند قسمتي موافقيد؟

اين موضوع به قصه كار برمي‌گردد. فرض كنيد قصه يك كار را بايد در دو يا سه قسمت جمع كرد. در اين مورد موافق كار چند قسمتي هستم ولي اگر قرار باشد بگويند اين مفهوم براي يك قسمت زياد است و به قول معروف آب به كار ببندند، نه. با اين شيوه مخالفم. در اين مواقع است كه نمي‌شود بيننده را فريب داد.

لینک گفتگو در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-05-20/217.htm

اين يك تاك‌شو نيست؟

تاك‌شو ، شو من و برنامه‌هاي گفت‌و‌گو محور به بهانه پخش برنامه «پارك ملت»

صادق وفايي



تاك‌شوها در تمام دنيا، جزو پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي شبكه‌هاي تلويزيوني هستند. اتفاقي كه در تلويزيون ما مي‌توان به برنامه «نود»، با كمي ارفاق و بدون در نظر گرفتن نقش حاشيه‌سازي‌هاي منفي به برنامه «هفت» و برنامه‌هاي مختلف محمدرضا شهيدي‌فر در طول اين سال‌ها، شب شيشه‌يي و كوله‌پشتي با اجراي رضا رشيدپور و فرزاد حسني و مواردي از اين قبيل اشاره كرد. خيلي از اين برنامه‌ها در نيمه راه خود متوقف شدند و به جرات مي‌توان گفت كه در ميانشان برنامه «نود» تنها برنامه‌يي بود كه توانست سال‌ها سر پا بماند. اين روزها شهيدي‌فر با برنامه «پارك ملت» باز هم قدم به عرصه‌يي گذاشته است كه جايش هميشه در تلويزيون ما خالي است. به همين خاطر و به اين بهانه برخي از صاحبنظران و كارشناسان اين عرصه به بيان ديدگاه‌هاي خود درباره تاك‌شو و همينطور بحث تازه ممنوعيت حضور مجريان به عنوان تهيه‌كننده پرداخته‌اند.
رضا رشيدپور:
شو‌من‌ها را با بدسليقگي از دست داديم
محمدرضا شهيدي‌فر را به عنوان يك فرد خلاق و مولف رسانه‌يي مي‌شناسم و عموما برنامه‌هاي «اينجا فرداست»، «تا هشت و نيم» و «مردم ايران سلام»اش را به ياد دارم. برنامه‌هايي كه همگي طيف مختلفي از جامعه را جذب كردند و هيچ كدام متعلق به يك گروه و دسته خاص از مخاطبان نبودند. اين برنامه‌ها از اين جهت با سليقه من منطبق بود و به همين خاطر به شهيدي‌فر تبريك مي‌گويم كه توانسته دوباره برگردد. برنامه جديد او «پارك ملت» هم از جهات مختلفي مثل دكور و طراحي صحنه و جنبه‌هاي ديگر برنامه خوبي است. مثلا اوايل ماه شعبان يكسري جانباز را به برنامه دعوت كرده بود كه با ريتم و تكنيك خاصي كه او بلد است، باعث شد يكي از بهترين برنامه‌هاي تلويزيوني درباره جانبازان اجرا بشود. بيشتر از آن من به شبكه يك تبريك مي‌گويم كه توانسته شهيدي‌فر را جذب كند. چون همه ما موظفيم آنهايي را كه كارهاي متفاوت‌تري ارايه مي‌دهند تشويق كنيم. البته برنامه «پارك ملت» ايرادهايي هم دارد كه فكر مي‌كنم خود شهيدي‌فر كه يك استاد رسانه‌يي است به اين ايرادها واقف است. مثلا ريتم برنامه‌ها در برخي مواقع كند مي‌شود يا موضوعاتي كه مطرح مي‌شود تكراري است مثل موضوع مولكول‌هاي آب كه چند بار در برنامه «كوله‌پشتي» مطرح شده بود. البته چنين مشكلاتي طبيعي است. چون اين برنامه هرشبي و روتين است و طبيعي است كه تكرار هم پيش مي‌آيد. ما در تلويزيون شومن‌هايي داشته‌ايم كه نتوانسته‌ايم حفظ‌شان كنيم. شومن‌هاي زيادي در دهه 80 معرفي شدند مثل فرزاد حسني، سيدمحمد حسيني، وحيد جليلوند و... كه متاسفانه با بدسليقگي از دستشان داديم. دكتر ميرفخرايي سال‌ها برنامه «با طبيعت» را داشتند كه اين برنامه ذاتا موضوع جنجال برانگيزي نداشت و زاويه نگاه مردم به موضوع آن يعني طبيعت هم حاد نبود، اما به مدد اجراي خوب ميرفخرايي به يكي از بهترين و پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي تلويزيون تبديل شد. هنر اين نيست كه در تلويزيون درباره يك موضوع جنجالي و پرمخاطب مثل گشت ارشاد صحبت كني، چون پرداختن به سوژه‌هاي جنجالي خيلي هنر نمي‌خواهد. هنر كاري است كه ميرفخرايي انجام مي‌داد يا امروز مهران دوستي در برنامه «كافه راديو» كه از شبكه جوان راديو پخش مي‌شود انجام مي‌دهد. من نيمه‌شب‌ها كه از دفترم به خانه برمي‌گردم تكرار اين برنامه را در ماشينم گوش مي‌دهم و با پخش اين برنامه به خودم گفتم مهران دوستي برگشته است. معتقدم در يك برنامه تاك‌شو بيشترين بار خلاقيت بر دوش شومن است، چون در قالب اين برنامه‌ها نمي‌شود خلاقيت خاصي بروز داد و در نهايت غير از شومن، طراحي صحنه و دكور است كه موجب تنوع مي‌شود. بنابراين نقطه ثقل كار روي شومن است و كساني كه توانسته‌اند در اين سال‌ها از شومن‌هاي موفق استفاده كنند، موفق‌ترين تاك‌شوها را نيز ارايه داده‌اند. مثل برنامه فرزاد حسني يا برنامه‌هاي شهيدي‌فر و صالح اعلا. ضمن اينكه براي برنامه‌هاي تاك‌شو و گفت‌وگومحور فرق قايلم، به نظرم برنامه‌هاي گفت‌وگو محوري كه در تلويزيون به تحليل خبر مي‌پردازند، ناموفق‌ترين‌ها هستند. به عنوان نمونه گفت‌وگوي خبري شبكه دو و گفت‌وگوهاي خبري شبكه خبر را مثال مي‌زنم كه الگوي تاك‌شويي دارند، ولي خروجي آنها تاك‌شو نيست. چون در يك برنامه تاك‌شو، شومن بايد داراي يكسري استانداردها باشد، مثلا شومن درباره موضوع برنامه نبايد زاويه نگاه داشته باشد يا نتيجه را از قبل گرفته باشد؛ اما در برنامه‌هاي خبري ما از اين خبرها نيست. درباره بحث جدا بودن مجري و تهيه‌كننده اين برنامه‌ها هم ضمن اينكه به اين بخشنامه احترام مي‌گذارم، بشدت به آن انتقاد دارم. چون تجربه نشان مي‌دهد مهم‌ترين تاك‌شوها آنهايي بوده‌اند كه مجري خودش تهيه‌كننده هم بوده است بنابراين دليل اين خلاف جريان آب شنا كردن را نمي‌دانم.
صميميت بدون تصنع
رامين حيدري فاروقي

هنوز براي قضاوت درباره برنامه «پارك ملت» زود است. چون شهيدي‌فر دوباره به تلويزيون آمده و برنامه‌اش تازه راه افتاده است. بنابراين بايد به او فرصت داد. همه برنامه‌هاي زنده مشابه را بايد بعد از گذشت زمان مناسب از پخش‌شان بررسي كرد. نكته‌يي كه يك برنامه گفت‌وگومحور معمولي را از يك تاك‌شو متمايز مي‌كند، اين است كه در تاك‌شو، اجرا كننده خود كاراكتر قابل تاملي دارد. شخصيت اجراكننده تاك‌شو جنبه‌هاي مختلفي از جمله وجه دراماتيك دارد كه يك طرف بحث به او بستگي پيدا مي‌كند. اما در برنامه گفت‌وگو، مجري، مجري است و دوسوم برنامه به عهده مجري، ميهمان برنامه و سوالات از پيش تعيين شده است. اما اجراكننده برنامه تاك‌شو خود يك شخصيت شناخته شده دارد كه قدري هم داراي كاريزما است و با خصوصياتي كه دارد، برنامه را جذاب مي‌كند. نمونه‌هاي موفق مانند محمدرضا شهيدي‌فر افراد مبتكري هستند. مثلا برنامه «مردم ايران سلام» شهيدي‌فر، شكل موفقي از تاك‌شو بود و با وجود اينكه خيلي‌ها مدعي بودند مردم اول صبح حوصله شنيدن خيلي حرف‌ها را ندارند، مخاطب را پاي تلويزيون مي‌نشاند. «مردم ايران سلام» برنامه‌يي بود كه از طرف مخاطب براي تماشا انتخاب مي‌شد و علت هم اين است كه به جاي تعارف كردن و لفاظي سر يك موضوع، به صورت جدي درباره آن صحبت مي‌كرد. به علاوه شهيدي‌فر در «مردم ايران سلام» اين ويژگي را داشت كه بتواند صميميتي بدون تصنع به وجود بياورد. يعني صميميت جاري در برنامه‌اش ساختگي نبود. برنامه «دو قدم مانده به صبح» هم با مجموعه كارشناساني كه به اين برنامه دعوت مي‌شدند، برنامه خوبي را رقم زده بود. با وجود تفاوت‌هايي كه اين دو برنامه با هم داشتند، ولي درباره هر دو اينگونه گفته مي‌شد كه برويم و برنامه شهيدي‌فر يا صالح‌اعلا را ببينيم. يكي از نمونه‌هاي موفق گذشته هم برنامه‌يي بود كه اسماعيل ميرفخرايي برگزار مي‌كرد و موجب ايجاد يك الگو براي برنامه‌هاي علمي، بعد از انقلاب شد. نمونه‌هاي موفق با محور موضوعات سينمايي هم در اين زمينه وجود دارد. معتقدم كار اجرا بايد نقشه و فكر داشته باشد و براي مدت زماني كه آنتن تلويزيون را در اختيار دارد، ‌طرحي داشته باشد. ارايه توبره‌يي از اطلاعات نمي‌تواند امروزه در چنين برنامه‌هايي جوابگو باشد. نكته مهم ديگري كه وجود دارد اين است كه در اين برنامه‌ها فرد مسوول به تنهايي به مطالعه و تحقيق مي‌پردازد يا پشت صحنه آن يك اتاق فكر تشكيل شده است. مدتي است در ايران اين اتاق فكر شكل گرفته است كه بدون حضور شومن كه البته من نامش را ميزبان مي‌گذارم، فايده‌يي نخواهد داشت. چون ميزبان بار برنامه را به دوش مي‌كشد، اگر فاقد آن ويژگي‌ها باشد، نمي‌تواند مفيد باشد. البته مشخص است كه ما مشخصه‌هاي شومن را نداريم كه ارايه يك شو را به عهده بگيرد. مسوولان تاك‌شوهاي تلويزيون ما در واقع مجري كارشناس هستند و بهتر مي‌دانم كه لفظ ميزبان را براي اين افراد به كار ببرم. با پخش برنامه «پارك ملت» بعد از مدت‌ها، برنامه‌يي با رويكرد تاك‌شو، به تلويزيون آمده و سعي در فضاسازي دارد. يك نكته مثبت هم كه اين برنامه دارد اين است كه به سمت پخش گزارش‌هاي مستند با كيفيت بيشتري نسبت به انواع رايج رفته است كه شايد راه را براي بهتر شدن گزارش‌هاي مستند تلويزيون كه حالتي خام دارند، باز كند.

شومن يا مجري‌هاي خبرخوان؟
شبكه‌هاي تلويزيوني با تاك شو شناخته مي‌شوند نه با سريال
بيژن بيرنگ

يكسري از تاك‌شوها كه من اسم آنها را برنامه زنده مي‌گذارم، در حيطه برنامه‌هاي چالشي قرار مي‌گيرند مثل برنامه «هفت» يا برنامه‌هايي كه فرزاد حسني و رشيدپور داشتند. اينها بحث‌شان اجتماعي، سياسي و فرهنگي است و با تماشاگر عام ارتباط برقرار مي‌كنند. مشكلاتي هم كه اين برنامه‌ها دارند به چارچوب‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه در كشور وجود دارد برمي‌گردد. اين برنامه‌ها معمولا در شرايط و موقعيت‌هايي قرار مي‌گيرند كه خود تاك‌شو دچار مشكل مي‌شود. مثلا برنامه «نود» با اينكه يك برنامه چالشي است در حيطه‌يي قرار مي‌گيرد كه دستش بازتر است و به همين خاطر مي‌تواند تا سال‌ها ادامه پيدا كند. گونه ديگري از تاك‌شوها به مسائل اجتماعي و زندگي مردم مي‌پردازند. مثل برنامه «باز هم زندگي» كه من در تلويزيون داشتم. بنابراين من تاك‌شوها را به دو دسته تقسيم مي‌كنم. يك دسته موضوع‌محورند و بر مبناي موضوع حركت مي‌كنند و دسته ديگر فردمحورند؛ يعني فرد مشخصي را دعوت مي‌كنند و با او حرف مي‌زنند. اين تقسيم‌بندي هر كدام مشكلات خاص خودش را دارد. برنامه‌هاي فردي بسته به ميهمان خود دچار مشكلاتي مي‌شوند و ممكن است مثلا جنس حرف زدن ميهمان روي آنتن زنده دچار مشكل بشود. اما آن نوع برنامه‌يي كه من كار كردم، يعني برنامه‌هايي مثل «باز هم زندگي» كه پخش زنده ندارد، معمولا با مشكل بودجه مواجه هستند و بعد از چند قسمت پخش‌شان متوقف مي‌شود. وقتي برنامه‌يي تحقيقي و موضوع‌محور باشد، ممكن است لازم باشد درباره موضوع يك قسمت آن دو ماه تحقيق بشود. بنابراين نياز به يك تيم تحقيقاتي داريم كه مثلا بروند دور ايران را بگردند و مواد و ماتريال لازم براي پخش يك قسمت از برنامه را تامين كنند. من در اين برنامه صادقانه اعتراف كردم كه مي‌خواهم برنامه‌يي مثل تاك‌شو اپرا وينفري روي آنتن ببرم. برنامه اپرا وينفري 400 نفر تيم تحقيقاتي دارد و با توجه به عظمت برنامه در سراسر دنيا از روي موضوع آن هزاران تز دكترا نوشته مي‌شود. ما هم براي برنامه «باز هم زندگي» يك سال و نيم كار تحقيقاتي انجام داديم. اما چنين ديدي در صدا و سيماي ما قابل درك نيست و نوع خرج كردن بودجه براي تاك‌شوها خيلي با جاهاي ديگر دنيا فرق دارد. اين برمي‌گردد به كلمه شو كه پشت كلمه تاك است و به معني نمايش است. اين مقوله هنوز درك نشده و مورد ارزيابي مالي قرار نگرفته است. از طرفي وقتي درباره تاك‌شو حرف مي‌زنيم، پاي شومن وسط مي‌آيد. شومن يك آدم معمولي نيست؛ بلكه يك آدم خاص است. ممكن است در امريكا صدها بازيگر مهم و صاحب سبك وجود داشته باشد، اما تعداد شومن‌ها بسيار محدود است و تعداد برنامه‌هاي تاك‌شو معروف دنيا بيشتر از 10-20 تا نيست. بنابراين تاك‌شو مفهوم بسيار ويژه‌يي است كه با مفهوم شومن درهم تنيده است. اما نگاهي كه در تلويزيون ما رايج است، چه از نظر مادي و چه از نظر معنوي بسيار متفاوت‌تر از ديد بين‌المللي است و مشكل ما هم همين نوع نگاه است. از يك طرف به اين برنامه‌ها مي‌گوييم تاك‌شو، و از طرف ديگر به شومن مي‌گوييم مجري. و اين مفهوم مجري هم معمولا در حد كسي است كه از روي ورق خبر مي‌خواند. بعد مي‌گويند مثلا مجري هم 200 هزار تومان بگيرد و شومن هم 200 هزار تومان. خب براي آن شومن با آن قابليت‌ها مشكل پيدا مي‌شود و به تضاد برمي‌خورد. اگر من يك شومن درجه يك باشم طبيعي است كه به خواهم حقوقم با آن مجري فرق كند. اين مي‌شود كه برنامه «بازهم زندگي» تا قمست 15- 16 ادامه پيدا مي‌كند و بعد مي‌گويم خداحافظ.

من وقتي را صرف نمي‌كنم كه شما نتوانيد آن را به من برگردانيد. اين مسائل هم به اين دليل به وجود مي‌آيد كه ما نگاه بين‌المللي در كشورمان نداريم.

از طرفي وقتي تاك‌شو را با يك برنامه اجرايي كه يك مجري دارد مقايسه مي‌كنيم، اين بحث پيش مي‌آيد كه مجري بايد يك آدم ديگر باشد و تهيه‌كننده يك آدم ديگر. در حالي كه تاك‌شو با شومن‌اش شناخته مي‌شود و شومن كسي است كه صاحب فكر و انديشه است. يعني خودش نويسنده و كارگردان است و همان لحظه كه در استوديو حضور دارد در آن واحد نويسندگي و كارگرداني و اجرا و... را برعهده دارد. اتفاقي كه افتاده اين است كه مي‌خواهند مفهوم تهيه‌كنندگي و شومن را از هم جدا كنند. اين مي‌شودكه ما در صدا و سيما يك تهيه‌كننده داريم كه هر وقت بخواهد مي‌رود و يك آدم ديگر را مي‌آورد. خب اينكه ديگر تاك‌شو نخواهد بود. در همين برنامه اپرا وينفري، همه كارهاي توليد و طراحي دكور و.... برعهده خود وينفري است. اما تعريف تهيه‌كننده در سازمان كسي است كه به لحاظ كمي و كيفي مسووليت برنامه را برعهده دارد. در برنامه‌يي كه شومن صاحب انديشه و اعتبار باشد، ديگر تهيه‌كننده مفهومي ندارد. (حالا اگر اين روزها همه‌چيز كمي شده و نقش تهيه‌كننده به مجري طرح تقليل يافته چيز ديگري است).

اصلا وقتي لفظ مجري را به كار مي‌بريم، يعني آدمي كه نبايد خلاق باشد. در حالي كه مفهوم خلاقيت با مفهوم شومن در هم تنيده است. بطور كلي بايد باور كنيم كه يك شبكه تلويزيوني با تاك‌شو است كه شناخته مي‌شود وگرنه ساخت سريال كه وظيفه تلويزيون نيست؛ بلكه كار كمپاني‌هاي بزرگ است كه محصولات خود را به تلويزيون مي‌فروشند. اما در تلويزيون ما روال برعكس است. الان برنامه‌هاي «هفت» و «نود» جزو پربينند‌ترين برنامه‌هاي شبكه سه هستند و مي‌بينيم كه «نود» سال‌هاست كه ادامه پيدا مي‌كند. به هرحال مردم در تمام دنيا تاك‌شو را دوست دارند و نمي‌شود چيزي را كه در تمام دنيا همه دوست دارند مردم ما دوست نداشته باشند. اگر كمي به تاثير شگرف تاك‌شوها روي مخاطب فكر كنيم، حتما سرمايه‌گذاري بيشتري روي آن خواهيم كرد.

چرا تاك‌شو‌نداريم
خودسانسوري و محافظه‌كاري مطلق
اسماعيل ميرفخرايي

اصطلاح تاك‌شو در كشور ما غلط به كار مي‌رود. تاك‌شو گروهي از برنامه‌هاي تلويزيوني است كه در آن گفت‌وگو مي‌شود و به همراه گفت‌وگو، موسيقي و نمايشي از هنرمندان و صاحبنظران مختلف پخش مي‌شود. ريشه اين برنامه‌ها به تلويزيون ‌امريكا بازمي‌گردد كه جنبه نمايشي داشتند. ازجمله تاك‌شوي معروف جاني كارسون كه به مدت 50 سال با تركيبي از موسيقي، نمايش و گفت‌وگو با هنرپيشگان و سياستمداران امريكايي، پخش مي‌شد. در ايران برنامه‌هاي گفت‌وگو، اشتباها تاك‌شو ناميده مي‌شوند. بايد توجه كرد كه برنامه‌يي كه گفت‌وگومحور است، تاك‌شو نيست. اين برنامه‌ها به قول امروزي‌ها، گفت‌وگومحورند و در يك برنامه گفت‌وگو محور هم اصل بر نبود خودسانسوري است. اگر گفت‌وگويي در محيط شديدا محافظه‌كارانه انجام شد يا مانند گزارشي به مقامات بالا بود، جنبه جذب مخاطب را از دست خواهد داد. برنامه‌هايي كه محتواي گفت‌وگوي آنها از جايي ديكته شده باشد، جذابيتي نخواهد داشت. ضمن اينكه بين تاك‌شو و برنامه گفت‌وگومحور تمايز قايلم، معتقدم كه برنامه‌هاي گفت‌وگومحور به سه نوع تقسيم مي‌شوند: 1- برنامه گفت‌وگومحوري كه نتيجه آن اطلاع‌رساني است مانند گفت‌وگوهاي علمي، 2- برنامه‌هاي گفت‌وگومحوري كه نتيجه آن بازخواست ژورناليستي يا روزنامه‌نگارانه از يك مسوول است و 3- برنامه گفت‌وگومحوري كه قصد آن معرفي يك شخصيت هنري، ورزشي يا سياسي است. متاسفانه اين مفاهيم در كشور ما مغشوش شده و آنقدر با افراد، محافظه‌كارانه صحبت مي‌شود كه مجري به جاي اينكه نماينده مخاطبان و مردم باشد، نماينده همان ميهماني است كه روبرويش نشسته است. در بعضي موارد ديده مي‌شود، مجري براي خودنمايي سوالاتي مي‌كند كه هيچ ارتباطي با اهداف برنامه ندارد و فقط به قصد خودشيريني مطرح مي‌شود. متاسفانه يكي از مشكلات صدا و سيما فقدان مجريان كارآمد، تربيت شده و آشنا با هنجارهاي اجتماعي است. خب تعريف شومن كاملا با مفهوم مجري و اجراي برنامه گفت‌وگومحور فاصله دارد. برنامه‌هايي كه در كشورمان با نام تاك‌شو مطرح شده‌اند، اصلا تاك‌شو نيستند. شو به معني نمايش است و تاك‌شويي كه در آن نمايش نباشد، تاك‌شو نيست. تعداد مجري‌هايي كه در كشور ما در هر رشته صحبت كنند، انگشت شمار است و اين يكي از بحران‌هاي ما است. در برنامه‌هاي گفت‌وگومحورمان هم به دليل عدم برنامه‌ريزي و نگراني گفت‌وگو‌كننده، مجري با محافظه‌كاري مطلق و اطلاعات كم با ميهمان برنامه روبرو مي‌شود كه اين موجب مي‌شود، ضعيف در برنامه ظاهر شود.

چنانچه برنامه به مردم چيزي بدهد، اطلاع‌رساني كند، باعث سرگرمي مثبت آنها شود يا درباره مساله‌يي از مسوولي سوالي بكند، تضاد مناسب در آن ايجاد مي‌شود و مردم از آن استقبال خواهند كرد. اما دليلي براي تماشاي برنامه‌ سفارشي باقي نمي‌ماند چون مخاطب حوصله روبرو شدن با يك گزارش اداري را ندارد. چنانچه در برنامه گفت‌وگو كه البته نمي‌توان تاك‌شويش ناميد، تضاد مثبت لازم كه از اصول اوليه جذب مخاطب است، وجود نداشته باشد و مجري و ميهمان مرتب به هم نان قرض بدهند، دليلي براي تماشاي برنامه باقي نمي‌ماند. تمام اشكالات اين نوع برنامه‌ها هم به خودسانسوري بازمي‌گردد.

برنامه «مردم ايران سلام» شهيدي‌فر بازخورد خوبي ميان مخاطبانش داشت. يكي از نمونه‌هاي موفق برنامه گفت‌وگويي، برنامه‌يي بود كه سال‌ها پيش در راديو ايران داشتم و در آن با دكتر شيباني و پروفسور حسابي گفت‌وگو داشتم.

اما برنامه موفقي را كه منطبق بر هنجارهاي اجتماعي و بيان نيازهاي جامعه باشد، چه در زمينه تفريحي و چه فرهنگي، به ياد نمي‌آورم كه بدون حرص خوردن به تماشاي آن نشسته باشم. ماهواره هم از همين خلأ براي برنامه‌سازي استفاده مي‌كند. برنامه‌هايي كه اهداف ضدايراني دارند، خودشان را در اين قالب جا داده‌اند و به اين ترتيب جذب مخاطب كرده‌اند. سياسي‌كاري‌هاي ما است كه چنين وضعي را رقم زده است.

اخيرا برنامه‌ گفت‌وگويي به صورت شو به نام «كندو» از شبكه چهار سيما پخش مي‌شود كه اخيرا در يكي از برنامه‌هايش به مساله هزار متر زميني كه توسط آقاي احمدي‌نژاد مطرح شده بود، پرداخت. در آن برنامه طنز جالبي براي انتقاد وجود داشت. بطوري كه رييس‌جمهور هم از آن تقدير كرد و در جلسه افق رسانه از آن به نيكي ياد كرد. به نظرم برنامه «كندو» نمونه‌ موفقي در اين زمينه است.

لینک صفحه در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-05-13/217.htm

وقتي صداي نمايش در مي آيد

راديو نمايش و اظهار نظر هنرمندان

هنرمندان نمايشي راديو مدتي است خانه‌يي براي خودشان دست و پا كرده‌اند تا بي‌دغدغه حذف يا كوتاه شدن زمان نمايش‌هايشان در راديوهاي مختلف (اتفاقي كه يكي از دعواهاي راديويي سال گذشته بود) به حرفه مورد علاقه‌شان كه گويا مخاطبان خاص خود را نيز دارد، بپردازند. اين اتفاق؛ اتفاق مباركي است. براي آنهايي كه با راديو مأنوسند وبا نوستالژي «قصه شب» راديو در سال‌هاي گذشته، هنوز فركانس‌هاي راديويي را براي پيدا كردن يك نمايش راديويي جست‌وجو مي‌كنند. حال بايد ديد شبكه نمايش در ابتداي راه خود با چه معضلات و مشكلاتي روبرو خواهد بود و براي ادامه حياتش به چه مولفه‌ها‌يي نيازمند است. در اين زمينه برخي از هنرمندان اين عرصه به اظهارنظر پرداخته‌اند.
راديو به گردن تئاتر حق دارد
نادر برهاني مرند

راديو نمايش هم براي پاسخ به ميل دروني هنرمندان تئاتر و راديو و هم براي تامين نيازهاي مخاطب راه افتاده است. نظرسنجي‌هايي كه در اين سال‌ها انجام شده، بر ميزان علاقه مخاطبان به داشتن چنين شبكه‌يي گواهي مي‌دهد. بين مردم علاقه‌هاي زيادي نسبت به نمايش راديويي وجود دارد كه البته در شهرستان‌ها اين علاقه‌مندي، بيشتر از تهران است. ضمن اينكه راديو نمايش فقط قرار نيست مخاطب خاص را در نظر داشته باشد. اگر قرار باشد فرهنگ‌سازي صورت بگيرد و خصوصا اين فرهنگ‌سازي بطور تخصصي دنبال شود، يكي از ابزارهايش راديوست. شايد به نظر بيايد مخاطبان اين شبكه راديويي، هنرمندان و دست‌اندركاران هنرهاي نمايشي هستند ولي در واقع هر دو وجه يعني هم هنرمندان و هم مردم، درباره داشتن اين شبكه احساس نياز كرده‌اند. تئاتري‌ها هم يك تريبون دارند كه مي‌توانند مشكلات و نقدهايشان را از طريق آن مطرح كنند. به همين دليل اين راديو كمك بسيار موثري است براي فرهنگ‌سازي با تاكيد بر نقد سازنده و مستمر.

به نظرم مقايسه ميان ذهن تصويري يا شنيداري مخاطب، يك قياس مع‌الفارق است. اگر چنين باشد كه اين موضوع بايد درباره تئاتر هم جريان داشته باشد. چون با اين نوع نگرش مي‌توان گفت با وجود اين همه رسانه و امكانات تصويري، ديگر چه كسي سراغ تئاتر مي‌رود؟ در حالي كه مي‌بينيم چنين نيست. هر رسانه‌يي جايگاه خود را دارد. ممكن است دايره مخاطبانش كمتر باشد اما به هرحال تعريفي مستقل دارد. معتقدم نمايش راديويي هنوز مخاطب دارد و خواهد داشت و راديو نمايش هم فقط مختص پخش نمايش‌‌هاي راديويي نيست. بلكه اين شبكه بايد در خدمت برنامه‌هاي تحليلي و نقد هنرهاي نمايشي باشد. راديو خيلي به گردن تئاتر و ادبيات نمايشي و داستاني ما حق دارد. بهترين اقتباس‌ها در راديو صورت گرفته است. راديو هنوز بار فرهنگي خودش را ميان مردم دارد و توانسته در اين سال‌ها شأن ادبيات را حفظ كند. راديو رسانه‌ گرمي است كه مي‌تواند در خدمت ادبيات داستاني و كمكي براي اهالي ادبيات و ديگر هنرها باشد. مطمئنا تاثير راديو در اين عرصه‌ها را طي ساليان پيش رو خواهيم ديد، البته به شرط آنكه قدم‌ها درست برداشته شوند و راديو نمايش به وظايفش به درستي عمل كند. به همين دليل خود راديو نمايش هم بايد مرتب و به سرعت نقد بشود.

با اينكه اينگونه به نظر نمي‌رسد ولي دست رسانه راديو بسيار بازتر از تئاتر و تلويزيون است. البته هر آنتني با توجه به عرف و شرايط اجتماعي، براي خود محدوديت‌هايي دارد ولي به نظر من كه در هر دو حوزه تئاتر و راديو فعال هستم، راديو بخاطر تعدد و پويايي موضوعات، راحت‌تر مي‌تواند با مخاطبش ارتباط برقرار كند. ما هنوز مميزي را در راديو نمايش تجربه نكرده‌ايم ولي چون مخاطبش تخصصي‌تر از شبكه‌هاي ديگر است، با مميزي راحت‌تر كنار مي‌آيد. در حال حاضر هم مخاطب و هم عوامل شبكه، درگير هستند. همه اين‌ نشانه‌ها دلالت بر اين دارند يك شبكه راديويي پويا و زنده خواهيم داشت.

البته هنوز براي قضاوت زود است چون فعلا پخش آزمايشي را پشت سر مي‌گذاريم. فعلا با اين هفت ساعت پخش، فركانس را زنده نگاه مي‌داريم تا حدود دو يا سه ماه ديگر كه برنامه‌هاي اصلي را در حوزه‌هاي نقد سينما، تئاتر، تله‌تئاتر و... آغاز كنيم. هنوز براي قضاوت زمان هست و بايد به مرور زمان نبض اين شبكه را گرفت.

به هر حال راه‌اندازي شبكه راديو نمايش توفيق بزرگي براي جامعه فرهنگي ما است. در كمتر كشوري حداقل در منطقه اين موضوع را شاهديم كه به احترام تئاتر و هنرهاي نمايشي، يك شبكه راديويي طراحي شود و به بهره‌برداري برسد. اين فرصت مغتنمي است به شرطي كه خودمان هم قدر آن را بدانيم. اين قدرداني بايد هم از سوي مسوولان و گردانندگان شبكه باشد و هم از سوي مخاطبان. از رسانه‌ها هم مي‌خواهم كه كمك كنند تا با معرفي بهتر اين شبكه، يك راديوي خوب و دوست‌داشتني داشته باشيم كه به ايجاد فضاي فرهنگ‌سازي در كشور، كمك مي‌كند.
راديو فرهنگي‌تر از تلويزيون است
سيامك صفري

اين فرض كه تئاتر در جامعه ما مخاطب كمي دارد، اساسا قابل قبول نيست و مشكل مخاطب براي تئاتر ما وجود ندارد. بحث‌ اصلي تئاتر درباره انسان است و مي‌توان آن را از علوم اجتماعي دانست. به همين دليل هيچ‌وقت كهنه نمي‌شود و هميشه رابطه‌اش را با مخاطب حفظ مي‌كند. برقراري ارتباط خوب راديو نمايش با مخاطب هم در اين است كه چگونه ساختمانش را بالا ببرد. البته فعلا براي قضاوت خيلي زود است و نمي‌توان راجع به آن بطور قطعي صحبت كرد. وقتي يك سال از فعاليت راديو نمايش گذشت، مي‌توان فراز و نشيب فعاليت يك ساله‌اش را تحليل كرد. فعلا چيزي معلوم نيست. شايد اين راديو يك سال ديگر پرمخاطب‌تر از ديگر شبكه‌هاي راديويي شد. با وجود اينكه راديو بويژه شبكه نمايش آن، پنهان‌تر از ديگر رسانه‌هاست ولي به نظرم نزد مردم جايگاه مقبول‌تري در مقايسه با تلويزيون دارد. مردمي هم كه بيشتر با راديو مانوس هستند، با برنامه‌هاي فرهنگي و مرتبط با تئاتر آن ارتباط خوبي دارند.

در كل به نظرم راديو بار فرهنگي ارزشمندتري نسبت به تلويزيون دارد. موفقيت راديوي نوپاي نمايش هم بستگي به طراحي و بار برنامه‌هايش دارد. تئاتر هنر بسيار جذابي است و اگر راديويي باشد كه بخواهد برنامه‌هايش را به اين هنر اختصاص بدهد، بايد برنامه‌هاي جذابي داشته باشد. مساله ديگر اين است كه راديو از جنس صداست و مقوله‌اش با تصوير تفاوت دارد. ما در جامعه‌يي زندگي مي‌كنيم كه باورها و خط‌ قرمزهايي درباره مسائل و شرايط اجتماعي در آن وجود دارد. از طرفي تنوع نگاه هم درباره موضوعات فرهنگي در جامعه جاري است. اين مسائل طبيعتا در همه جا و در برنامه‌هاي راديويي هم لحاظ مي‌شود. اما چرا اينگونه به راديو نمايش نگاه كنيم؟ به اين راديو اينگونه نگاه كنيم كه مي‌خواهد چه كار كند و برنامه‌هايش چيست. به نظرم اين شبكه خيلي جاي كار دارد و جايگاه خودش را هم پيدا خواهد كرد. چون تئاتر يك هنر ناب و قديمي است و راديو هم در كشور ما پيشينه چندين دهه‌يي دارد. تئاتر امروز در جامعه ما جاري است. شايد جاري بودنش زياد به چشم نيايد. اما اساسا يك فعاليت فرهنگي - هنري است كه يك بخش آن به زندگي روزمره راه پيدا كرده است. مردم بدون تئاتر نمي‌توانند زندگي كنند. البته در ايران، چنين نگاهي هنوز كاملا جا نيفتاده است. چون اين هنر از خارج وارد كشور شده و ما سعي مي‌كنيم به آنچه لازم داريم، تبديلش كنيم. اين موضوع زمان مي‌برد كه البته به جاهايي هم رسيده‌ايم. فكر نمي‌كنم اين راديو براي اين راه افتاده باشد كه فقط تئاتري‌ها به آن گوش بدهند.

به همين خاطر گمان مي‌كنم اين شبكه مخاطبش را بين مردم غيرتئاتري هم پيدا خواهد كرد. نمايش‌هاي راديويي كه پيش از اين از راديو پخش مي‌شدند، جزو برنامه‌هاي پرشنونده راديو بوده و هستند. نمايش‌هاي راديويي مي‌توانند بخشي از برنامه‌هاي راديو نمايش باشند. بخش‌هاي ديگر مي‌تواند گفتني‌ها و شنيدني‌هايي درباره تئاتر و دستاوردهايش باشد. با توجه به رابطه‌يي كه تئاتر با اجتماع دارد، فكر مي‌كنم اين شبكه بتواند مخاطب‌هاي عام‌تري پيدا كند. اميدوارم تلويزيون هم به فكر توليد برنامه‌هاي مشخص مشابه در زمينه‌هاي تخصصي مختلف بيفتد و با كارشناسي كارها را پيش ببرد.
نگران ناشنيده ماندن نيستم
ژاله علو

اگر براي تئاتر مخاطبان زيادي متصور نبوديم، اقدام به راه‌اندازي اين شبكه نمي‌شد. افتتاح شبكه راديويي نمايش حتما با يك احساس نياز قبلي بوده است. قبلا اگر مي‌خواستيد يك نمايش راديويي را در يكي از شبكه‌هاي راديو دنبال كنيد، بايد حتما روي اينكه كدام شبكه و كدام ساعت آن برنامه پخش مي‌شود، تمركز مي‌كرديد و بايد در شبكه‌هاي مختلف به دنبال نمايشي مي‌گشتيد كه مورد نظرتان بود، ولي با راه‌اندازي راديو نمايش فقط كافي است ساعت پخش نمايش دلخواهتان را بدانيد تا بتوانيد از آن لذت ببريد. به نظرم تمركز همان نياز اصلي است كه بعد از سال‌ها باعث شد اين شبكه پا بگيرد.

بعضي از نمايشنامه‌ها اين قابليت را دارند كه روي صحنه اجرا شوند و برخي چنين قابليتي ندارند. ولي كم اتفاق مي‌افتد نمايشي براي راديو طراحي شود يا به عبارت ديگر صرفا نمايشنامه راديويي باشد و بتوان آن را روي صحنه هم اجرا كرد.

خيلي از موارد و افكت‌هاي تصويري و بصري كه در صحنه تئاتر هست، در يك نمايش راديويي وجود ندارد و فقط شنوايي مخاطب است كه ما آن را درگير مي‌كنيم. بنابراين، اين نوع نمايش مخاطب خاص خود را دارد.

يادم مي‌آيد وقتي آن اوايل داستان شب را در راديو كار مي‌كرديم، رسانه‌ها به وسعت و تنوع امروز نبودند. ولي كارمندان ادارات و ديگر افراد حاضر در مشاغل مختلف برنامه را دنبال مي‌كردند و مي‌شنيديم كه در ادارات كارمندها از يكديگر مي‌پرسند كه برنامه ديشب داستان شب به كجا رسيد؟ امروز تعداد رسانه‌ها بيشتر شده و به تبع آن سليقه مخاطبان هم تنوع بيشتري پيدا كرده است. شنونده‌يي كه عادت دارد بيشتر وقتش را به شنيدن موسيقي راديويي بپردازد، براي تنوع هم كه شده موج راديوش را عوض كرده و راديو نمايش را خواهد شنيد. بنابراين همه مخاطبان چه عام و چه خاص راديو نمايش را خواهند شنيد. عامل ديگر اين شنيده شدن يا ديده شدن در صدا و سيما، پخش تكراري برنامه‌هاست كه در تلويزيون هم زياد اين مورد را ديده‌ايم. بنابراين مي‌خواهم بگويم كه نگران شنيده نشدن برنامه‌هاي راديو نمايش از طرف مخاطب‌هاي غيرتخصصي نيستم و برنامه‌هاي اين شبكه راديويي حتما بين افرادي كه با راديو مانوس هستند، طرفدار پيدا خواهد كرد. چون همانطور كه اشاره كردم، بالاخره اين شبكه با توجه به يكسري احساس نياز، راه‌اندازي شده است.

شايد شائبه‌يي وجود داشته باشد مبني بر اينكه راديو جايي است كه هنرمند چند وجهي كمتر در آن ديده مي‌شود. اما امروز كساني مثل ميرطاهر مظلومي يا آشا محرابي را داريم كه هم در تئاتر و هم در تلويزيون و راديو فعاليت مي‌كنند.

خودم هم در تمام اين سال‌ها در اين سه رشته به علاوه دوبلاژ فعاليت كرده‌ام. اما اينگونه نبوده كه ديده نشوم و اين دو نفر هم همواره مورد توجه بوده‌اند. حضور من هم در راديو باعث نشده كه از باقي اين كارها دور شوم. اما راديو زمينه بسيار خوبي است. مي‌توانم به نوعي بگويم راديو مثل خانه اول و اصلي ما شده است.

راديو نمايش و لزوم حمايت مالي
حاشيه ها با ما به دنيا مي آيند
شمسي فضل‌اللهي

نمايش راديويي در كشور قدمتي به اندازه سن راديو در ايران دارد. اگر راديو 70 سالگي‌اش را مي‌گذراند، نمايش راديويي هم در همين سن و سال به سر مي‌برد. بايد توجه داشت كه نمايش صحنه‌يي و راديويي با يكديگر تفاوت‌هاي مهمي دارند كه بايد در مجال مناسب بطور مفصل درباره آن صحبت كرد. اما با راه‌اندازي شبكه راديويي نمايش مي‌توان نتيجه گرفت كه تئاتر ما اين ظرفيت را داشته كه شبكه‌ راديويي مستقلي براي خود داشته باشد. البته اين موضوع ديروز و پريروز نبوده است و هنرمندان راديو و تئاتر كشور، سال‌ها براي داشتن يك شبكه راديويي زحمت كشيده‌اند. مطمئن هستم اين شبكه جايگاه والاي خودش را پيدا خواهد كرد. همين حالا هم بازتاب‌هايي مبني بر موفقيت آن از زبان مخاطبان مي‌شنوم. به برنامه‌هاي اين شبكه گوش داده مي‌شود. حتي كساني كه از قديم اهل راديو گوش‌دادن بودند ولي اهل شنيدن نمايشنامه‌هاي راديويي نبودند، به برنامه‌هاي اين شبكه گوش داده و خواهند داد. در اين زمينه اين روزها از من سوال‌هايي مي‌شود. با توجه به اتفاقاتي كه طي اين سال‌ها افتاد و منجر به راه‌اندازي اين شبكه شد، متوجه شدم كه نمايش راديويي ما با اينكه سال‌هاست كار مي‌كند و توليد دارد، امروز براي اينكه خودش را سرپا نگاه دارد، به سمت تمركز و جمع‌آوري نيروهاي دست‌اندركار در يك نقطه حركت كرده است. اعتقادم بر اين است كه نمايش‌هاي راديويي در شبكه نمايش، مخاطبان خود را خواهد داشت چون ميزان توليدش نسبت به نمايش صحنه‌يي بالاست و تعداد هنرمندان بيشتري هم دارد. پس اين مقايسه كه تئاتر راديويي نسبت به تئاتر صحنه‌يي در جايگاه پايين‌تري قرار دارد، نمي‌تواند صحيح باشد. اين موضوع با بررسي تعداد و قابليت‌هاي هنرمندان راديويي كشور براحتي قابل تشخيص است. اما بايد امكانات مالي بيشتري در اختيار اين شبكه بگذارند تا از نظر كمي و كيفي به رشد قابل ‌قبولي در توليد آثار برسد. چون همانطور كه اشاره كردم تعداد هنرمندان راديويي زياد است و با مهارت و تبحر مشغول توليد اثر هستند. البته اين زياد بودن تعداد هنرمندان، صحنه راديو نمايش را تبديل به يك ميدان رقابتي بي‌رحم مي‌كند. نكته ديگر وجود مسائل حاشيه‌يي سر راه اين شبكه است؛ حاشيه‌هايي كه در فعاليت‌هاي هنري وجود دارند، اصلا با اين كارها به دنيا مي‌آيند و يكي دوتا هم نيستند. تصور مي‌شود كه مسائل مالي يكي از اين حاشيه‌هاست در حالي كه از اين حاشيه‌ها، زياد وجود دارد. اما باز هم تاكيد مي‌كنم كه مسائل حاشيه‌يي با ما به دنيا مي‌آيند. اين كار ما است كه باعث مي‌شود مسائل هنري، برتر و پررنگ‌تر از حاشيه‌ها باشند. شبكه راديويي نمايش مانند لباسي است كه به تن كاري كه سال‌ها انجام شده، دوخته شده است. حالا اين ماييم كه بايد اين لباس را تازه، نو و بدون دخالت‌هايي كه از بيرون مي‌شود، حفظ كنيم. البته اگر بتوانيم. با توجه به ميزان توليدي كه شبكه نمايش دارد، اگر حمايت مالي نداشته باشد، طبيعي است كه بعد از مدتي تعادل ميزان توليد و مخارج به هم مي‌خورد. بايد به يك نكته مهم هم اشاره كنم و آن هم اينكه برخي بازيگراني كه در صحنه نمايش فعاليت دارند، در نمايش‌هاي راديويي هم حضور دارند و مي‌توان يك نمايش راديويي را روي صحنه اجرا كرد اما يك نمايش صحنه‌يي اصلا قابليت اجرا در راديو را ندارد. بنابراين براي انتخاب متون مناسب، بايد ابتدا به يك تعريف مشخص از نمايش راديويي و تفاوتش با نمايش صحنه‌يي برسيم. سرعت كه مولفه مهمي در اجراست در نمايش راديويي به كل با نمايش صحنه‌يي متفاوت است. فقط نبايد دلشوره اين نوزاد را داشته باشيم. هم مسوولاني كه اين شبكه را راه‌انداخته‌اند و هم هنرمندان دخيل در عرصه، بايد توجه بيشتري به اين نوزاد تازه متولد شده داشته باشند.

لینک صفحه در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-04-30/285.htm

يك داستان واقعي

شبكه مستند، بايدها و نبايدها

صادق وفايي

مستند‌سازي و درباره مستند حرف زدن، جايگاه تعارف و در پرده سخن گفتن نيست، چراكه اساسا ماهيت مستند بر واقع‌گرايي و نگاه شفاف و بدون اغراق به مسائل بنا شده است. بر اين اساس راه‌اندازي شبكه‌يي به نام شبكه مستند در عين اينكه مايه خوشحالي و مسرت است، قطعا مستلزم نوعي نگاه خاص و ژرف نه از آن نوع نگاهي است كه در ديگر شبكه‌ها وبطور خاص‌تر به سينماي داستاني وجود دارد. مستندسازان و هنرمندان در اين گفتارهاي كوتاه به سوالاتي از اين قبيل پاسخ داده‌اند كه گرايشات مستندسازهاي ما در اين سال‌ها بيشتر معطوف به كدام موضوعات بوده و چرا اغلب مستندسازها بيشتر به سمت موضوعات بي‌حاشيه رفته‌اند و ديگر اينكه شبكه مستند به عنوان يك متولي دولتي در زمينه توليد و پخش اين آثار بايد كدام موضوعات مغفول‌مانده را در مركز توجه خود قرار بدهد.
مميزي و برخورد گزينشي مستندساز
خسرو سينايي
مستند انواع مختلفي دارد و بررسي انواع آن يك بحث آكادميك است. يكي از مراحل كار مستند يعني پايين‌ترين مرتبه آن، گزارش است.

متاسفانه طي سال‌هاي اخير، بيشتر مستندهاي ما تبديل به گزارش شده‌اند و اين گزارش‌ها نه موضوع خوب و جذابي دارند و نه ساخت و پرداخت حرفه‌اي. به نظر من اين لطمه‌يي است كه در حال حاضر از طرف نسلي كه مي‌خواست مستند را ارتقا بدهد، به آن وارد شده است.

به همين خاطر آن‌چه امروز به نام مستند مي‌بينيم گزارش‌هاي ساده‌يي است كه باب روز هستند. در اين ميان مميزي نيز مساله‌يي است كه در واقع در بسياري از كشورها وجود دارد.

سينماي مستند مقوله‌يي است كه اگر بشود بطور عميق به آن پرداخت، در زمينه مسائل اجتماعي جاي كاربسيار دارد. مي‌توان مستندهاي جدي و عميق ساخت كه مسوولان كشور هم آنها را ببيند و با مسائل اجتماع بهتر آشنا شوند. اما متاسفانه ظرفيت پذيرفتن اين حقايق زياد نيست. مستندساز وقتي مي‌داند با ساختن كدام مستند‌ها و رفتن به سراغ كدام موضوعات ممكن است چه برخوردي با اثرش شود، مسلما گزينشي كار مي‌كند و به سراغ برخي موضوعات نمي‌رود.

يكي از مسائل مهم در مستندسازي، آزاد ساختن يا سفارشي كار كردن است. اگر مستندسازي نخواهد آزاد كار كند و بخواهد سفارش بگيرد، با اين مشكل روبروست كه آيا سفارش‌دهنده سينماي مستند را مي‌شناسد يا نه. اين مشكل براي من هم پيش آمده است. به ياد دارم كه يك بار يكي از سفارش‌دهندگان به من گفت كه در عمرش جز مستند «باد صبا» هيچ اثر مستند ديگري نديده‌ است. اين طور هم نيست كه اين مشكل فقط در ايران وجود داشته باشد.

در بسياري از كشورها ديدگاه‌هاي نادرست درباره مستند وجود دارد و كاري هم نمي‌توان در مواجهه با آن‌ انجام داد. مستند‌ساز بايد آمادگي روبرو شدن با سفارش‌دهنده‌يي را داشته باشد كه سفارشش اساسا تطابقي با سينماي مستند ندارد. حالا چقدر مستندسازهاي ما اين آمادگي را دارند، اين خود مشكلي است. اما با اين همه من چون زياد تلويزيون نگاه نمي‌كنم، نمي‌توانم درباره شبكه مستند كه به تازگي راه‌اندازي شده، اظهارنظري بكنم ولي مي‌توانم بگويم دستگاه‌هايي كه قصد دارند كار مستند ارايه بدهند، بر اين مهم واقف باشند كه اثر مستند با فيلم داستاني تفاوت دارد و كسي كه قرار است مستند بسازد يا پخش كند، قرار نيست به سراغ ساخت فيلمي برود كه قرار است تنها يك بازيگر مشهور در آن بازي كند.

به نظرم اگر سيما قرار است اين شبكه را راه بيندازد و آن را جدي بگيرد، بايد آثاري پخش كند كه سطح شان از يك گزارش صرف بالاتر باشد.

شايد هدف از پخش برنامه مستند در يك شبكه تلويزيوني اين باشد كه افرادي كه وقت ندارند، مقداري با سينماي مستند و تفاوت‌هايش با سينماي داستاني

آشنا بشوند.
شاهد مستندهاي بي‌خاصيت و بي‌خطر بوده‌ايم
ابوالفضل جليلي

طي سال‌هاي گذشته مستندسازي ما اصلا خوب نبوده است. دليل آن هم اين است كه اهميتي براي مستند قايل نيستند. در كشور ما چه از ديد فيلمسازها و چه از ديد مسوولان، ساخت سريال و فيلم سينمايي، اهميت بيشتري دارد. اگر هم در اين مدت به مستند پرداخته شده، بيشتر مستندهايي بوده كه از نظر پخش با مشكل مواجه نبوده‌اند. ساخت مستند سياسي يا اجتماعي در اين سال‌ها بسيار اندك بوده است. اگر هم بوده، مستندهايي را شاهد بوده‌ايم كه بي‌خاصيت و بي‌خطر بوده‌اند. اما اينكه در حال حاضر، قرار است يك شبكه تلويزيوني به صورت اختصاصي به مقوله مستند بپردازد، موجب خوشحالي است. ما معمولا كاري انجام نمي‌دهيم تا وقتي كه ببينيم خارجي‌ها از ما پيشي گرفته‌اند. راه‌اندازي شبكه مستند هم چنين حالتي دارد. من اين موضوع را به خاطر مديريت دكتر رضا پورحسين به فال نيك مي‌گيرم به آقاي پورحسين هم گفتم اميدوارم تعويضتان نكنند، چون معتقدم او خوب كار مي‌كند، ولي هر جا مي‌رود به او يك پست ديگر مي‌دهند. من فكر مي‌كنم اينكه عده‌يي از مستندسازهايمان به سراغ موضوعات ساده و سهل و بي‌حاشيه رفتند، به اين دليل است كه سيستم مديريتي مملكت‌مان طوري شده كه مسوولان به جاي اينكه بيشتر به فكر مصالح كشور باشند به فكر موقعيت خود هستند. چون در كشورما تعداد ايراد‌گيرنده‌ها ازتصميم‌گيران بيشتر است. اگر هم مستند اجتماعي ساخته شده، درباره موضوعاتي بوده كه قبلا تست شده و بي‌خطر بودنشان ثابت شده است. اما به نظرم بايد درباره همه مسائل اجتماعي، فيلم مستند ساخته شود. يكي از مسائل مهم كه جاي كار بسيار دارد، فقدان امنيت در جامعه مااست. اين مشكلي است كه من خودم با آن درگير هستم و چون از نزديك آن راحس مي‌كنم، از آن حرف مي‌زنم. من كه در مركز شهر زندگي‌ مي‌كنم، شب‌ها بعد از يك ساعت معين نمي‌توانم از خانه‌ام خارج بشوم. تعارف هم نداريم. راجع به اين مشكلات بايد كار بشود. مستند بايد درباره موضوعاتي باشد كه مردم هر روز با آنها روبرو هستند و دست و پنجه نرم مي‌كنند. درباره مميزي‌هايي هم كه اعمال شده و مي‌شود، فكر مي‌كنم بخشي از آن بي‌جهت و بي‌معني است. خود من شايد از نظر تعداد مميزي در دنيا، جزو نوادر باشم، ولي جالب است كه وقتي مسوولان فيلم‌هاي من را مي‌بينند مي‌گويند مشكلي ندارد و جالب اينكه در بين مردم هم اثر مثبت مي‌گذارد. جواني از من پرسيد چرا در امريكا اين همه فيلم عليه امريكا ساخته مي‌شود و صداي كسي درنمي‌آيد؟ گفتم چون دولت قدرتمندي دارند. اگر هر كس به كاري كه انجام مي‌دهد اعتقاد و باور داشته باشد و كارش را صحيح انجام دهد، دليلي نمي‌بيند كه مانع انتقاد ديگران از كارش بشود. تازه از اين موضوع استقبال هم مي‌كند. به بچه‌هايي كه با آنها فيلم مي‌سازم مي‌گويم هر چه انتقاد داريد قبل از ساخت فيلم و سر صحنه فيلم‌برداري بكنيد. چون بهتر از اين است كه برويم در فلان جشنواره و فيلم شكست بخورد. اعمال مميزي‌ها معمولا براي اين است كه اتفاقي نيفتد، ولي وقتي همان فيلم‌ها بدون مميزي پخش مي‌شود، مي‌بينند معمولا هيچ اتفاق خاصي كه آنها پيش بيني مي‌كردند نمي‌افتد. مثلا من در فيلم اخيرم به يك نهاد انتقاد كردم. يكي از دوستانم گفت برايت مشكل درست نشود ؟ گفتم اين نهاد، چند سال اخير خوب كار كرده و دليلي ندارد از انتقاد خوشحال نشود. من خودم حدود 17 سال است كه تلويزيون نمي‌بينم. البته منظورم فقط تلويزيون خودمان نيست. اما بطور اتفاقي چند روز پيش شبكه مستند سيما را ديدم و برنامه‌هايش به نظرم خوب آمد. البته پورحسين هم قبلا گفته بود كه پخش اين شبكه آزمايشي است. باز هم تكرار مي‌كنم كه در كشور ما، مهم‌ترين مساله‌يي كه وجود دارد، عدم امينت است. نمي‌دانم چرا مستندها و مستندسازان ما اين مشكلات را نمي‌شكافند. مشكل مهم‌تر استرس و حالت شبه جنوني است كه در مردم ديده مي‌شود. اين طرز رانندگي خود بهترين موضوع براي ساخت يك مستند اجتماعي است. متاسفانه تلويزيون هر شب فيلم‌هاي مختلف پليسي و جنايي پخش مي‌كند. همين فيلم‌ها قبح خلاف را مي‌ريزند و فضا را بدتر مي‌كنند. بايد راجع به طبيعت، موضوعات لطيف و روح‌نواز، ايمان يا ايثار مستند بسازيم و در شبكه مستند پخش كنيم. يك خلايي كه مثلا در ساخت مستندهاي جنگي‌مان داشته‌ايم، اين بوده كه درباره زندگي يك فرمانده فيلمي ساخته شده ولي هميشه به نحوه تير خوردن و شهيد شدنش پرداخته‌اند و از زندگي لطيف و زيبايش غافل بوده‌اند. كوچك‌ترين مسائل اجتماعي يا اقتصادي بهترين سوژه‌ها براي توليد مستند هستند. مثلا چند روز پيش براي خريد نان به نانوايي رفتم. ديدم نان 600 تومان است و چقدر هم كوچك است. به نانوا گفتم من نمي‌توانم بابت نان به اين كوچكي 600 تومان بدهم. گفت خوب 500 تومان بده. اين موضوع خودش يك مستند خوب است.
هنوز درگير توليد صحيح هستيم
فرهاد ورهرام

پخش آثار مستند و مستندسازي در تلويزيون تا به حال در چند گروه انجام شده و هر شبكه‌يي كه در اين زمينه فعاليت داشته، يك گروه مستند داشته و دارد. مثلا شبكه دو گرايش به موضوعات جوانان و ورزش داشته و شبكه يك مستندهاي اجتماعي رادر كارنامه خود دارد. اما اگر يك جمع‌بندي كلي در اين زمينه داشته باشيم، نمي‌توان يك نظم و نسق كلي در توليد و پخش آثار مستند در تلويزيون يافت. مثلا از شبكه‌يي كه برنامه‌هاي معارفي پخش مي‌كند، مستند اجتماعي يا ايرانگردي پخش مي‌شود. يا شبكه‌هايي كه اجتماعي هستند گاهي مستند ورزشي پخش مي‌كنند. بعضي از فيلم‌هاي مستند هم با سياست‌هاي كلي يك شبكه همخواني ندارند. در كل فضاي پخش مستند تا به حال در تلويزيون حالتي مغشوش و مشوش داشته است. به نظرم پخش مستندهايي درباره موسيقي، از موضوعاتي است كه تا به حال نسبت به آن غفلت شده و شبكه تازه تاسيس مستند مي‌تواند به‌ آن بپردازد. موسيقي نواحي، موسيقيدان‌ها، پرتره آنها و حتي سازها از مواردي هستند كه خيلي كم درباره‌شان مستندسازي شده و بايد بيشتر مورد توجه قرار بگيرند. هنرهاي نمايشي و گاهي حتي هنري مانند نقاشي به دليل مضمون يك تابلو از حضور داشتن در آثار مستند يا محور توليد يك اثر مستند قرار گرفتن، محروم شده‌اند. يك نكته مهم كه وجود دارد اين است كه مستند اجتماعي، اين تصويري كه در حال حاضر رايج است، نيست. اينكه دوربين كوچكي را در جايي مخفي كنيم يا با معتادها صحبت كنيم، مستند اجتماعي نمي‌شود. مثلا مسائل و مشكلات كارگرهاي ساختمان كه تا به حال اثري از آن نديده‌ايم، موضوع خوبي براي ساخت يك مستند اجتماعي و پخش آن از شبكه مستند است. ممكن است تا به حال از كارگاه كوزه‌گري و كارگرانش مستندهاي كوتاهي ديده‌ باشيم، اما از يك كارخانه و كارگرانش، مستند قابل قبولي نديده‌ايم. مقوله صنعت يكي از موضوعات ساخت فيلم مستند است كه تا به حال نسبت به آن غفلت شده است. مشكلي كه وجود دارد، نوع نگاه تلويزيون است. اگر قرار باشد مستندي از موضوع نفت يا كارگران يك پالايشگاه ساخته شود و در تلويزيون پخش شود، تلويزيون مي‌گويد اين كار تبليغ آن پالايشگاه است، پس بايد مبلغي به ما اختصاص يابد. پس اين مستندها ساخته نمي‌شوند مگر اينكه پولي اين ميان به تلويزيون داده شود. درباره ساخت مستندهاي اجتماعي هم مدتي در شبكه دو تلاش‌هاي جدي شد ولي استمرار نداشت. وقتي هم كه قرار است از آيين‌هاي سنتي مردم يك ناحيه مثلا عزاداري‌شان در ماه محرم، حمل علم يا شمايل فيلم ساخته شود، آن فيلم متهم به اشاعه خرافه و افكار منحرف مي‌شود. مثلا عزاداري‌هاي سنتي، حمل علم يا تصاوير شمايل در روزهاي عاشورا و تاسوعا حدود 3 سالي است كه از تلويزيون پخش نمي‌شود. اقليت‌ها و آداب و رسومشان هم از موارد خوبي هستند كه مي‌توان در اين شبكه مستند درباره‌شان به توليد اثر پرداخت. با حرف‌هايي كه درباره مستندسازها و عافيت‌طلب بودنشان شده، مخالف هستم. كدام مجله سينمايي را سراغ داريد كه تا به حال به مستند توجه كرده باشد؟ مستندساز كه از خود سرمايه‌يي ندارد. او با سفارش فيلم مي‌سازد. خط قرمزها هم كه هميشه وجود دارند و جايي وجود ندارد كه خط قرمز نداشته باشد. بنابراين طبيعي است كه ناچار شوند درباره موضوعات به صورت خصوصي فيلم بسازند. چند سال اول انقلاب فضاي خوبي در اين زمينه وجود داشت و مستندهاي اجتماعي بسيار خوبي توليد شد. به ياد دارم كه در آن روزها چند گروه مستندساز، فعال بودند و آثار بسيار خوبي توليد كردند ولي آن جريانات استمرار نيافت. در حال حاضر درگير اين هستيم كه مستند و مستندساز خوب نداريم. بر فرض دست مستندسازها راباز بگذارند، مي‌خواهند چه كار كنند؟ مشكل اين است كه ما تهيه‌كننده، كارگردان و سفارش‌دهنده خوب فيلم مستند نداريم. ما هنوز درگير توليد صحيح آثار مستند هستيم. اصلا بيايند درباره يك باغچه مستند درست كنند اما از لحاظ سفارش، توليد و كارگرداني، قواعد كار را رعايت كنند.

جايگاه مستند تلويزيون كجاست؟
پرداخت‌ها عميق و پيگيرانه نيست

سعيد رشتيان

تا به حال در تلويزيون مستندهاي مختلفي با موضوعات فرهنگي، ادبي، اجتماعي يا سياسي كار شده است.

اين آثار به صورت پراكنده و گاها متمركز بوده‌ و نكته‌يي كه در تلويزيون وجود دارد اين است كه پخش آثار مستند، روال تعريف شده و مشخصي ندارد. مستند توليد شده و آثار قابل توجهي هم داشته‌ايم، ولي مخاطبان تلويزيون كمتر دنبال تماشاي برنامه مستند بوده‌اند و برنامه يا فيلم مستندي را سراغ نداريم كه مخاطب تا به آخر پاي تلويزيون نشسته باشد يا مثلا بداند كه فلان برنامه در فلان ساعت مشخص پخش مي‌شود. چون ساعات پخش اين برنامه‌ها، معمولا پراكنده است و در كنداكتورهاي شبكه‌ها هم اساسا جايگاه تعريف‌شده‌يي براي اين برنامه‌ها در نظر گرفته نمي‌شود. در كل مي‌خواهم بگويم كه مستند تا به حال در تلويزيون، برنامه‌پر كن بوده است. وقتي نام تلويزيون برده مي‌شود شما چند سريال در ذهنتان مجسم مي‌كنيد؛ ولي آيا پيش آمده به فكر يك برنامه مستند پخش شده از تلويزيون افتاده باشيد؟ جواب سوال مشخص است و دليل آن هم اين است كه مستند در تلويزيون جايگاه و تعريف مشخصي ندارد.

روشن است كه در حال حاضر شرايط عمومي جامعه بسيار پرتلاطم است. يعني مسائل فراوان اجتماعي وجود دارد كه نياز است تا رسانه ملي، بيشتر و متمركزتر به‌ آنها بپردازد. از ساده‌ترين مسائل مثل علائم راهنمايي و رانندگي گرفته تا معضلات جوانان و ديگر مشكلات اجتماعي. حرفم اين نيست كه از اين مستندها در تلويزيون توليد نمي‌شود يا به اين مسائل پرداخته نمي‌شود، بلكه مي‌خواهم بگويم، پرداخت‌ها اصولا عميق و پيگيرانه نيست.

انتظاري كه از مستند مي‌رود اين است كه به اين حوزه‌ها وارد شود و با يك ديد عميق و خلاق‌تر، به آنها و ديگر جنبه‌هايشان بپردازد. اساسا در دنيا ساخت و توليد مستند كمكي به بازشدن فضاي گفت‌وگوي اجتماعي است كه متاسفانه اين نگاه در شبكه‌هاي تلويزيوني ما كه برنامه مستند پخش مي‌كنند، وجود ندارد.

اگر به شبكه‌هاي مشابه خارجي شبكه مستند كه مدتي از راه‌اندازي آن مي‌گذرد، نگاهي بيندازيم مي‌بينيم كه بار اصلي اين شبكه‌ها به دوش گزارش‌هاي اصلي، خبر و فيلم‌هاي مستند است. يعني سرگرمي به فضايي جدا از اين ژانر اختصاص مي‌يابد و تفريح و سرگرمي دركانال‌هاي اختصاصي مانند كانال‌هاي پخش فيلم سينمايي يا مسابقات ورزشي، تعريف مي‌شود.

اين روال معمول و تعريف شده شبكه‌هاي مستند در دنياست. من به سهم خودم فكر مي‌كنم، نه اينكه ما چنين آثاري توليد نكرده‌ايم، بلكه نتوانسته‌ايم آن گفتمان و فضاي تعامل ميان اثر و مخاطب را به وجود بياوريم. اين حرف را كه مستندسازهايمان به سراغ موضوعات آسان يا پيش پاافتاده مي‌روند، قبول ندارم. طي اين سال‌ها مستندات بسيار خوبي توليد شده است. توليد مستند فقط در تلويزيون نيست. اگر نگاهي به جشنواره‌هاي داخلي بيندازيم، مي‌بينيم كه فيلم مستند خوب كم نيست. منتهي ممكن است اين آثار خوب در تلويزيون ساخته نشوند و به همين دليل ديده نشوند.

ما در جشنواره فيلم شهر، چند مستند ساختيم كه قابليت پخش از تلويزيون را نداشتند البته نه اينكه مشكلي داشته باشند يا خط قرمزي را رد كرده باشند، بلكه معيارهايشان با معيار پخش از تلويزيون همخواني نداشت. اگر مستند سفارشي باشد و براي پخش تلويزيون ساخته شود، معيارهاي مخصوصي در زمان توليد و پخشش در نظر گرفته خواهد شد. در حال حاضر اين نكته را مي‌توان ويژگي مثبت در نظر گرفت كه حدود 50 درصد مستندهايي كه در كشور توليد مي‌شوند، با سرمايه غير دولتي توليد مي‌شوند. و وقتي چنين باشد، يعني اين آثار به موضوعات اجتماعي نزديك‌تر مي‌شوند. البته اين موضوعات شايد با معيارهاي پخش تلويزيون مطابقت نداشته باشد.

شبكه مستند تا به حال پخش از آرشيو داشته است. مدير اين شبكه دكتر پورحسين، نويدهاي خيلي خوبي رامطرح كرده است و در صحبت‌هايش نشان داده كه سعي دارد نگاه ديگري به مقوله مستند داشته باشد.

بايد منتظر باشيم. بايد صبر كرد و ديد كه اين اميدها و نويدها عملا به چه نتايجي مي‌انجامد. پورحسين تا به حال تجربيات خوبي در مديريت شبكه‌هاي 4 و آموزش داشته و نشان داده است كه به تغيير وضع و گشايش در كارها قائل است. معمولا حضورش منجر به نتايج مثبت شده است.

حالا بايد منتظر باشيم و ببينيم كه با پخش متفاوتي از فيلم مستند در شبكه تلويزيوني مستند روبرو خواهيم بود يا نه. من نسبت به اين موضوع اميدوارم و البته بر اين هم واقف هستم كه پورحسين نمي‌تواند از همه محدوديت‌هايي كه تلويزيون دارد، عبور كند.

در حال حاضر ظرفيت بالايي را در توليد آثار مستند در كشور شاهديم. اين ظرفيت از يك طرف به دليل زمينه اجتماعي و از طرف ديگر، تحولات فني و تكنيكي و نسل جواني كه وارد اين حرفه شده‌اند، ايجاد شده است. اميدوارم مشكل عرضه و پخش هم در اين زمينه حل بشود. چون عرضه و پخش راه گشايش و برون رفت از وضع فعلي و شكوفا شدن اين ظرفيت‌هاست. قطعا شبكه تلويزيوني مستند مي‌تواند در زمينه پخش، كمك بزرگي به جريان مستندسازي كشور باشد.


لینک صفحه در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-04-23/217.htm

ما دوست داريم شعر نيمايي بخوانند

مصاحبه با اسماعيل آذر، مجري‌ـ كارشناس برنامه« مسابقه مشاعره»

در يكي از شب‌هاي مسابقه مشاعره، به سياق پاره‌يي از وقت‌ها كه بعد از خوانده شدن شعري توسط شركت‌كنندگان، جمله‌يي در تشريح آن شعر توسط مجري – كارشناس برنامه گفته مي‌شود، او درباره كلمه «جناب» توضيحي داد. او گفت كه «جناب» به معناي آستانه ورودي دربار بوده است و چون رعايا از هول و ولا نمي‌توانسته‌اند حرف خود را رودررو با پادشاه بگويند، شاه پشت جناب مي‌ايستاده و مراجعه‌كنندگان حرف‌هايشان را خطاب به «جناب» مي‌گفته‌اند و از همانجا اين كلمه باب شده است! بعد ژاله صادقيان به عنوان همكار او در اجرا پرسيد كه آيا به كار بردن اين كلمه، اشتباه است؟ مجري – كارشناس برنامه هم پاسخ داد كه نه، حالا معناي آن تغيير كرده و براي اداي احترام مي‌توان از جناب استفاده كرد. حالا آنچه خواهيد خواند مصاحبه با «جناب» دكتر اسماعيل آذر است، به احترام شور و شوق غريبي كه به ادبيات كلاسيك فارسي دارد و او را از راسته مجريان مكانيكي و بي‌روح خارج مي‌كند، و نيز به احترام دانشي درخور كه بي‌منت در اختيار شركت‌كنندگان و بينندگان مسابقه مشاعره قرار مي‌دهد؛ مسابقه‌يي كه اگرچه از شبكه چهار به شبكه آموزش كوچ كرد، اما به عنوان برنامه‌يي فاخر كه حالا منظم و مرتب هم پخش مي‌شد و حتي شعر دوستان كم سن و سال را هم در بر مي‌گرفت، مخاطب قابل توجهي يافت.


فكر مي‌كنيد چرا تعداد و حجم برنامه‌هاي صدا و سيما در زمينه شعر و ادب فارسي، تا اين حد كم است؟

به نظرم مسووليت چنين وضعي تا حدودي با خبرنگاران و اهالي رسانه است. با نگاهي به روزنامه‌ها مي‌بينيد كه در يك صفحه تعداد زيادي عكس و تصوير از هنرپيشه‌ها چاپ مي‌شود يا مطالبي به اين اختصاص يافته كه فلان هنرپيشه چه غذايي دوست دارد و مطالب مشابه. ولي حرفي از صاحبنظران عرصه ادبيات منتشر نمي‌شود و اگر مطالبي در اين زمينه چاپ شوند، حجمشان به قدري كم است كه به چشم نمي‌آيند. به عنوان مثال به مجله سروش نگاه كنيد. با اينكه براي هفته شعر و ادب فارسي به من محبت داشتند، ولي باز ديديم، روي جلد شماره‌يي كه در هفته شعر و ادب فارسي منتشر كردند، تصوير 3 هنرپيشه چاپ شد. خب اين جلد مي‌توانست شامل عكس‌هايي از شهريار يا قيصر امين‌پور باشد. حتي روزنامه شما هم به مسائل غيرفرهنگي بيشتر از مسائل فرهنگي توجه دارد. به نظر من تلويزيون تا آنجا كه مي‌توانسته و مي‌تواند، در اين زمينه كار كرده است. ولي براي توسعه اين فعاليت‌ها نياز جدي به جذابيت داريم. اگر بتوانيم با شعر فارسي ايجاد جذابيت كنيم، تلويزيون استقبال مي‌كند و به تبع آن مردم هم از برنامه‌هاي جذاب استقبال خواهند كرد.

يعني از رويه تلويزيون در اين زمينه دفاع مي‌كنيد؟

دفاع من از اين موضع است كه اگر بتوان جذابيت تصويري براي شعر ايجاد كرد، صدا و سيما هم استقبال خواهد كرد.

خب چرا صدا وسيما خود به سراغ ايجاد جذابيت نمي‌رود و منتظر اين است كه افرادي بيايند و اين جذابيت را ايجاد كنند؟

تا جايي كه مي‌دانم از طرح‌ها و ايده‌هاي جديد استقبال مي‌كنند و آنها را به كار مي‌بندند.

چرا كارگروه‌هايي براي بررسي و تدوين چارچوب‌هاي مدون در اين زمينه، در صدا و سيما برپا نمي‌شود؟

مدتي است چنين كارگروه‌هايي كه به آنها اشاره كرديد، در صدا و سيما فعال شده‌اند و اتاق انديشه تشكيل داده‌اند و از متفكران و صاحبان انديشه در زمينه‌هاي مختلف، براي همفكري ياري مي‌طلبند.

اتاق فكر در زمينه شعر هم تشكيل شده است؟

بله. در زمينه شعر و داستان هم كارگروه‌هايي تشكيل شده و مشغول به كار هستند.

فعاليت‌ اين كارگروه‌ها را چقدر مفيد و مثمرثمر مي‌دانيد؟ به عبارت ديگر اين كارگرو‌ه‌ها و اتاق‌هاي فكر چه كمكي به شعر فارسي مي‌كنند؟

اين گروه‌ها تازه فعاليتشان را شروع كرده‌اند و در حال دعوت از صاحبان تفكر و انديشه هستند. من هم كه در اين برنامه‌ها حضور دارم يك فرد دانشگاهي هستم و چون فكر كردم مي‌توانم در نفع‌رساني به شعر و ادب فارسي مفيد باشم، قدم در اين راه گذاشتم و سال‌هاست كه در اين عرصه مشغول به كار هستم. استادان زبان فارسي هم بايد پا پيش بگذارند. چون صدا و سيما براي همه است. اين سازمان براي يك ملت است و بايد از زبان همين ملت پاسداري كند. بنابراين اگر كسي طرح تازه‌يي با ويژگي‌هاي تصويري و توليدي دارد، بايد طرحش را ارايه كند چون مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

به برنامه مشاعره خودتان كه در شبكه آموزش پخش مي‌شود، بپردازيم. پيشينه تاريخي برنامه مشاعره در تلويزيون به چه زماني برمي‌گردد ؟

برنامه مشاعره 20 سال پيش براي نخستين بار از تلويزيون پخش مي‌شد كه پخشش هفته‌يي يك بار بود و زمان پخشش هم مناسب نبود يعني زماني كه به ساعت پيك نزديك نبود. سال‌هاي بعد، شبكه دو متولي اجراي برنامه مشاعره شد كه در اين شبكه هم برنامه در وقتي ناروا پخش مي‌شد، به همين دليل اين برنامه هم ديده نشد. تا اينكه دكتر پورحسين متولي اين كار در شبكه آموزش شد و با اينكه شبكه آموزش يك شبكه نوپا بود، توليد اين برنامه را پي گرفت. اين دفعه برنامه مشاعره هر شب و در زمان مناسب يعني ساعت 10 تا 11 شب كه زمان اوج برنامه‌هاست، پخش شد و كم‌كم كساني كه شبكه‌هاي تلويزيون را جست‌وجو مي‌كردند با رسيدن به اين برنامه، توقف مي‌كردند و به هم خبر اين برنامه را دادند. اين خبردهي بين مردم باعث شد تعداد بيننده‌ها بيش از انتظار ما بشود. وقتي هم شبكه دريافت كه مردم اين برنامه را دوست دارند، پيشنهاد داد كه براي تنوع در كار برنامه مشاعره را ملي كنيم و آن را از قالب تهران در بياوريم. بنا بر همين پيشنهاد قرار است از چند روز ديگر برنامه مشاعره سر مزار حافظ برگزار شود. از آنجا به اصفهان مي‌رويم و سر مزار صائب مشاعره برگزار مي‌كنيم. بعد از آن در خراسان سر مزار فردوسي، سپس در مقبر\‌الشعراي تبريز و بعد هم در همدان سر مزار باباطاهر مشاعره خواهيم داشت. اين برنامه‌ها 13 قسمت خواهند بود و نفرات برگزيده اول تا سوم‌شان را براي نوروز روي صحنه مي‌بريم. بنابراين يك برنامه مشاعره نوروزي، ويژه بهار 91 خواهيم داشت.

‌ در اين برنامه‌ها پخش زنده نداريد؟

چنين برنامه‌هايي نمي‌توانند پخش زنده داشته باشند. چون تپق، اشتباه و ضعف خوانش در آنها زياد اتفاق مي‌افتد. با اين شرايط نمي‌توان اين برنامه‌ها را زنده برگزار كرد چون ممكن است شركت‌كنندگان از فضا زده شوند و به قول معروف در ذوق‌شان بخورد. ما در توليد برنامه‌ها هنگام ضبط شركت‌كننده‌ها را تشويق و فضا را تلطيف مي‌كنيم.

يكي از انتقادهايي كه به برنامه شما وارد شده، درباره دكور آن بوده است. عده‌يي معتقدند دكور برنامه اصلا مناسب نيست. احساس نمي‌كنيد يك سري مسائل در برنامه مورد غفلت قرار گرفته‌اند؟

من حرف شما را مي‌پسندم و كاملا آن را منطقي مي‌دانم. ممكن است گروهي از مخاطبان اين دكور را دوست نداشته باشند و در مقابل گروه ديگر آن را بپسندند. ما براي طراحي اين دكور، برترين و حرفه‌يي‌ترين طراحان دكور را دعوت كرديم و هدفمان هم اين بود كه تضاد بين اين دكور مدرن با شعر كلاسيك عيان باشد و دلربايي كند. اين دكور كمي نو و مدرن است. شايد به همين علت باشد كه عده‌يي با آن ارتباط برقرار نكرده‌اند. با توجه به اين تفاوت سليقه‌ها، سري جديد برنامه را سر مزار شاعران بزرگ كشور برگزار مي‌كنيم كه همه با آن ارتباط برقرار كنند. يعني دوباره به همان تناسب بين شعر كلاسيك و دكور كلاسيك برمي‌گرديم. همه مخاطبان هم مشاعره در كنار مقبره حافظ را مي‌پسندند.

طرح تازه‌يي براي اين برنامه نداريد؟ مثلا استفاده از اشعار نيمايي يا آزاد در مشاعره.

ما شركت‌كنندگان در مشاعره را آزاد گذاشتيم تا هر شعري اعم از كلاسيك و نو كه مي‌خواهند، بخوانند. در واقع ما تشويق‌شان مي‌كنيم كه شعر نيمايي و آزاد بخوانند ولي خودشان تمايل دارند در مشاعره از اشعار كلاسيك استفاده كنند. من هم در مشاعره توصيه مي‌كنم از شعر شاعران معاصر استفاده كنند. درباره طرح نو كه گفتيد بايد به يكي از برنامه‌ها اشاره كنم كه قصد داريم پاره‌يي از اين برنامه‌ها را به مشاعره با اشعار معاصر اختصاص دهيم. طبيعتا دسته‌بندي و گروه‌بندي صورت خواهد گرفت و مثلا مشاعره‌يي مخصوص اشعار آييني يا اشعار نوروزي و بهاري خواهيم داشت.

با توجه به كم بودن تعداد برنامه‌هاي تلويزيون در زمينه شعر و مشاعره، اگر برنامه ديگري در اين زمينه پخش شود، آيا به رقيبي براي شما تبديل مي‌شود؟ آيا موازي‌كاري به وجود نمي‌آيد؟

نه. اتفاقا من مشغول تربيت مجرياني هستم كه بتوانند برنامه مشاعره اجرا كنند. منتها همانطور كه مي‌دانيد، كساني كه مجري مشاعره هستند بايد شرايط و ويژگي‌هايي داشته باشند. اجرا‌كننده مشاعره اول بايد مخاطبش را بشناسد و با جنس اين نوع اجرا آشنايي داشته باشد. آشنايي و تسلط بر شعر و ادبيات فارسي و جهان هم لازمه اين كار است. اين فرد همچنين بايد در زمينه فلسفه و هنر مطالعه داشته باشد و با هنرهاي مختلف آشنا باشد. من سال‌ها در زمينه موسيقي تحصيل كردم و در زمينه ادبيات و ورزش هم فعاليت‌هاي زيادي داشته‌ام. تعداد زيادي شعر فارسي و عربي را حفظ هستم و مدتي هم به ترجمه زبان انگليسي مبادرت كردم. خب مجموع اينها تبديل به اطلاعاتي مي‌شود كه براي اجراي چنين برنامه‌يي لازم است. اين شرايط را براي نمونه گفتم چون كساني هستند كه بهتر از من مي‌توانند مشاعره برگزار كنند.

بازخوردها درباره برنامه‌تان چطور بوده است؟

برنامه مشاعره تازه دارد جايش را بين مردم باز مي‌كند و اضافه كنم كه اگر روزي احساس كنم پايه‌هايش سست شده، حتما طرحي نو براي آن ارايه خواهم داد. مثلا در زمينه سري جديد مجموعه كه به آن اشاره كردم يكي از طرح‌ها اين است كه يكي از هنرپيشگان نقش يكي از شاعران را بازي خواهد كرد و ما اطلاعات را از طريق هنرمندان عرصه بازيگري انتقال خواهيم داد. تلاش داريم با هماهنگي با دستگاه‌هاي مرتبط، به نفر اول مشاعره، يك خودروي ملي اهدا كنيم. ولي اصل مشاعره هماني است كه از روزگار كهن برايمان به يادگار مانده است و بهتر است تغييرش ندهيم. ما اين يادگار را به عنوان جان‌مايه مشاعره داريم و سعي مي‌كنيم فروعات را تغيير دهيم.

لینک گفتگو در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-06-31/217.htm

دیدن یک فیلم مزخرف

دیشب فیلم funny game میشائیل هانکه رو دیدم. از اواسط فیلم دیگه اعصابم به کل خرد شد. وسطش نشستم پای کامپیوتر و رفتم خلاصه داستان رو در اینترنت خواندم. وقتی دوباره پای فیلم نشستم یک فایل صوتی باز کردم و صداشو بیشتر از صدای فیلم کردم. فقط زیر نویس ها و دیالوگ های فیلم رو دنبال کردم تا آخرش که تموم شد. حدود ۴۰ دقیقه پایانی فیلم رو این طوری دیدم. به نظرم فیلم بسیار مزخرفی بود. پریشب روبان سفید هانکه رو دیدم و بسیار لذت بردم. پنهان رو هم قبلا دیده بودم. فیلم بدی نبود. ولی یادمه که دوستم وسطاش خوابید و مجبور شدم بعدا تنهایی فیلم رو دنبال کنم. اما با دیدن بازی مسخره یک نمره منفی به هانکه می دم. فیلمه فقط ذهن مخاطب رو مشغول یه داستان خزه عبل می کنه. ممکنه یه عده قیافه بگیرن و بگن از فیلم هیچی نفهمیدی! خب بگن. مهم لذتیه که تماشاگر از تماشای فیلم می بره که من حالم به هم خورد. هانکه روانشناسه و روانشناسا بعضی وقتا یه خل بازی هایی از خودشون بروز می دن و من می خوام با حالت تهدید به این هانکه روانی بگم: آخه مگه مجبوری؟ برادر من مگه مرض داری؟

سکانس توقیف و ضمیمه شدن گواهینامه:

بعد از ظهر_ نمای بیرونی _ میدون فردوسی:

آقا مدارکتون لطفا! بفرمائید. خب مدارکت که کامله ولی کلاه نداری. بیا گوشه میدون! باشه

ده دقیقه بعد:

سرکار بنویس این جریمه منو برم کار دارم. چشم دوست عزیز چرا کلاه نداشتی حالا؟ توی سرعت کم که کلاه لازم نیس جریمه منو بنویس برم! بیا فردا می ری به این آدرس یه کلاس اندر فواید کلاه برات می ذارن بعد... رفتم بابا قبلا از این کلاسا گواهیناممو ببین جای منگنه روشه. بیا اینم جریمه ات. بده من خدافظ!

صبح _ نمای درونی_ مقر راهنمایی و رانندگی خیابان کارگر:
....

و این است فواید کلاه! هووووورا! آفرین رانندگان عزیز بیاید اینم گواهینامه هاتون!

دو روز دیگه:

آقا مدارک لطفا! چرا کلاه سرت نیس؟

پایان بندی_ اسم ستاره فیلم بالا می آید. موتوری دود می کند و در افق تصویر به صورت نقطه ای در می آید. مجسمه فردوسی می خندد

کتاب بخریم یا ماکارونی؟

خرید اینترنتی و تبلیغ کتاب در تلویزیون؛ فرصت یا چالش؟

http://roozegardaily.com/pdf/89-11-27/10.pdf

ادبیات در مقابل دوربین

پرونده اقتباس و آثار تلویزیونی و سینمایی در روزنامه روزگار:

http://roozegardaily.com/pdf/89-12-04/09.pdf

نقد با تریلی هجده چرخ

لینک پرونده برنامه هفت در روزنامه روزگار:

http://roozegardaily.com/pdf/89-12-08/09.pdf

کلاه قرمزی دو دهه بعد

لینک پرونده برنامه نوروزی کلاه قرمزی در روزنامه روزگار:

http://roozegardaily.com/pdf/90-01-20/09.pdf

نگاهی به "به رنگ ارغوان" حاتمی کیا

به رنگ ارغوان فیلم خوبی است. تماشاگر ناراضی از سالن سینما بیرون نمی آید.
 
تماشاگر عام که جهت سرگرمی به سینما آمده باشد، از تماشای فیلمی حادثه ای و جاسوسی لذت خواهد برد.

تماشاگر خاص نیز اگر علاقه مند به سینمای حاتمی کیا باشد، لذت خواهد برد. و اگر علاقه مند شیوه روایت گری حاتمی کیا نباشد، حداقل فیلمی متفاوت از فیلم هایی که امروزه اکران می شوند را تماشا خواهد کرد.

جانمایه داستان، مربوط به شهاب 8 و ماموریت وی در یکی از روستاهای شمالی ایران است.
شهاب 8 باید دختر یکی از عناصر ضد حکومتی را زیر نظر بگیرد. پرداختن به چنین داستانی و ساختن فیلم سینمایی بر پایه آن اقدامی جسورانه است؛ ضمن این که به رنگ ارغوان اولین فیلمی است که مستقیما به مقوله مسائل اطلاعاتی می پردازد ؛ البته حاتمی کیا در موج مرده نیز سعی در بیان داستانی مربوط به مسائل امنیتی داشت.

به رنگ ارغوان خوش ساخت است. مخالف و موافق بر این حقیقت اعتراف می کنند. اما بحث بر سر اندیشه و شیوه روایت داستان است که عده ای آن را نمی پسندند.

در جریان فیلم فعالیت یک عنصر اطلاعاتی به خوبی نمایش داده می شود و بازی حمید فرخ نژاد در نقش شهاب 8، یکی از نقاط قوت فیلم است.

یکی از تماشاگران معتقد بود که تکرار ته لهجه جنوبی فرخ نژاد، او را به نوعی در یک شخصیت محصور می کند و این بازیگر باید سعی کند، لهجه جنوبی را از بیانش فاکتور بگیرد.
دیگر بازیگران نیز بازی مقبولی ارائه داده اند. اما بازی فرخ نژاد بیشتر به چشم می آید.

موضوع جنگل در فیلم، به عنوان یک میراث ملی و اعتراض دانشجویان جنگلبانی را می توان نماد مخالفت های اجتماعی که در کشور صورت می گیرد، تلقی نمود.

محمد علی اینانلو که در ارتفاع پست نقش خلبان پیر و با تجربه هواپیما را به عهده داشت نیز ایفاگر نقش یکی از مقامات دانشکده می باشد که دلسوز این میراث ملی است و با عبور جاده از میان جنگل مخالف است.

اما موضوع جنگل، در حاشیه قرار گرفته و بیشتر به جنبه اطلاعاتی جاسوسی داستان پرداخته می شود که هم هیجان انگیز بوده و هم سخنان کارگردان را شامل می شود.
اگر بیننده فیلم های حاتمی کیا بوده باشید، کم کم باید با شخصیت هایی که در فیلم های اخیر وی جا به جا می شوند آشنا شوید. شخصیت اینانلو در ارتفاع پست و به رنگ ارغوان یکی از این شخصیت هاست که برای فرد آشنا با سینمای حاتمی کیا غریبه نخواهد بود.

 به رنگ ارغوان سال 1382 در زمان وزارت حجت الاسلام یونسی در وزارت اطلاعات ساخته شد و در یک پروسه جنجالی به محاق توقیف رفت. نمایش این فیلم در زمان حال، تبلیغی برای دولت کنونی به شمار می رود و همچنین شرکت دادن آن در جشنواره فیلم فجر و اعطای جایزه به حاتمی کیا.

به رنگ ارغوان برای تماشاگری که حاتمی کیا و سینمایش را می پسندد، به رنگ "موج مرده"، "روبان قرمز" و "آژانس شیشه ای" است؛ البته اگر این رنگ را بپسندد!
 

 
لينك مطلب در ارم نيوز: http://www.eramnews.ir/fa/pages/?cid=21539