تاك‌شو ، شو من و برنامه‌هاي گفت‌و‌گو محور به بهانه پخش برنامه «پارك ملت»

صادق وفايي



تاك‌شوها در تمام دنيا، جزو پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي شبكه‌هاي تلويزيوني هستند. اتفاقي كه در تلويزيون ما مي‌توان به برنامه «نود»، با كمي ارفاق و بدون در نظر گرفتن نقش حاشيه‌سازي‌هاي منفي به برنامه «هفت» و برنامه‌هاي مختلف محمدرضا شهيدي‌فر در طول اين سال‌ها، شب شيشه‌يي و كوله‌پشتي با اجراي رضا رشيدپور و فرزاد حسني و مواردي از اين قبيل اشاره كرد. خيلي از اين برنامه‌ها در نيمه راه خود متوقف شدند و به جرات مي‌توان گفت كه در ميانشان برنامه «نود» تنها برنامه‌يي بود كه توانست سال‌ها سر پا بماند. اين روزها شهيدي‌فر با برنامه «پارك ملت» باز هم قدم به عرصه‌يي گذاشته است كه جايش هميشه در تلويزيون ما خالي است. به همين خاطر و به اين بهانه برخي از صاحبنظران و كارشناسان اين عرصه به بيان ديدگاه‌هاي خود درباره تاك‌شو و همينطور بحث تازه ممنوعيت حضور مجريان به عنوان تهيه‌كننده پرداخته‌اند.
رضا رشيدپور:
شو‌من‌ها را با بدسليقگي از دست داديم
محمدرضا شهيدي‌فر را به عنوان يك فرد خلاق و مولف رسانه‌يي مي‌شناسم و عموما برنامه‌هاي «اينجا فرداست»، «تا هشت و نيم» و «مردم ايران سلام»اش را به ياد دارم. برنامه‌هايي كه همگي طيف مختلفي از جامعه را جذب كردند و هيچ كدام متعلق به يك گروه و دسته خاص از مخاطبان نبودند. اين برنامه‌ها از اين جهت با سليقه من منطبق بود و به همين خاطر به شهيدي‌فر تبريك مي‌گويم كه توانسته دوباره برگردد. برنامه جديد او «پارك ملت» هم از جهات مختلفي مثل دكور و طراحي صحنه و جنبه‌هاي ديگر برنامه خوبي است. مثلا اوايل ماه شعبان يكسري جانباز را به برنامه دعوت كرده بود كه با ريتم و تكنيك خاصي كه او بلد است، باعث شد يكي از بهترين برنامه‌هاي تلويزيوني درباره جانبازان اجرا بشود. بيشتر از آن من به شبكه يك تبريك مي‌گويم كه توانسته شهيدي‌فر را جذب كند. چون همه ما موظفيم آنهايي را كه كارهاي متفاوت‌تري ارايه مي‌دهند تشويق كنيم. البته برنامه «پارك ملت» ايرادهايي هم دارد كه فكر مي‌كنم خود شهيدي‌فر كه يك استاد رسانه‌يي است به اين ايرادها واقف است. مثلا ريتم برنامه‌ها در برخي مواقع كند مي‌شود يا موضوعاتي كه مطرح مي‌شود تكراري است مثل موضوع مولكول‌هاي آب كه چند بار در برنامه «كوله‌پشتي» مطرح شده بود. البته چنين مشكلاتي طبيعي است. چون اين برنامه هرشبي و روتين است و طبيعي است كه تكرار هم پيش مي‌آيد. ما در تلويزيون شومن‌هايي داشته‌ايم كه نتوانسته‌ايم حفظ‌شان كنيم. شومن‌هاي زيادي در دهه 80 معرفي شدند مثل فرزاد حسني، سيدمحمد حسيني، وحيد جليلوند و... كه متاسفانه با بدسليقگي از دستشان داديم. دكتر ميرفخرايي سال‌ها برنامه «با طبيعت» را داشتند كه اين برنامه ذاتا موضوع جنجال برانگيزي نداشت و زاويه نگاه مردم به موضوع آن يعني طبيعت هم حاد نبود، اما به مدد اجراي خوب ميرفخرايي به يكي از بهترين و پرمخاطب‌ترين برنامه‌هاي تلويزيون تبديل شد. هنر اين نيست كه در تلويزيون درباره يك موضوع جنجالي و پرمخاطب مثل گشت ارشاد صحبت كني، چون پرداختن به سوژه‌هاي جنجالي خيلي هنر نمي‌خواهد. هنر كاري است كه ميرفخرايي انجام مي‌داد يا امروز مهران دوستي در برنامه «كافه راديو» كه از شبكه جوان راديو پخش مي‌شود انجام مي‌دهد. من نيمه‌شب‌ها كه از دفترم به خانه برمي‌گردم تكرار اين برنامه را در ماشينم گوش مي‌دهم و با پخش اين برنامه به خودم گفتم مهران دوستي برگشته است. معتقدم در يك برنامه تاك‌شو بيشترين بار خلاقيت بر دوش شومن است، چون در قالب اين برنامه‌ها نمي‌شود خلاقيت خاصي بروز داد و در نهايت غير از شومن، طراحي صحنه و دكور است كه موجب تنوع مي‌شود. بنابراين نقطه ثقل كار روي شومن است و كساني كه توانسته‌اند در اين سال‌ها از شومن‌هاي موفق استفاده كنند، موفق‌ترين تاك‌شوها را نيز ارايه داده‌اند. مثل برنامه فرزاد حسني يا برنامه‌هاي شهيدي‌فر و صالح اعلا. ضمن اينكه براي برنامه‌هاي تاك‌شو و گفت‌وگومحور فرق قايلم، به نظرم برنامه‌هاي گفت‌وگو محوري كه در تلويزيون به تحليل خبر مي‌پردازند، ناموفق‌ترين‌ها هستند. به عنوان نمونه گفت‌وگوي خبري شبكه دو و گفت‌وگوهاي خبري شبكه خبر را مثال مي‌زنم كه الگوي تاك‌شويي دارند، ولي خروجي آنها تاك‌شو نيست. چون در يك برنامه تاك‌شو، شومن بايد داراي يكسري استانداردها باشد، مثلا شومن درباره موضوع برنامه نبايد زاويه نگاه داشته باشد يا نتيجه را از قبل گرفته باشد؛ اما در برنامه‌هاي خبري ما از اين خبرها نيست. درباره بحث جدا بودن مجري و تهيه‌كننده اين برنامه‌ها هم ضمن اينكه به اين بخشنامه احترام مي‌گذارم، بشدت به آن انتقاد دارم. چون تجربه نشان مي‌دهد مهم‌ترين تاك‌شوها آنهايي بوده‌اند كه مجري خودش تهيه‌كننده هم بوده است بنابراين دليل اين خلاف جريان آب شنا كردن را نمي‌دانم.
صميميت بدون تصنع
رامين حيدري فاروقي

هنوز براي قضاوت درباره برنامه «پارك ملت» زود است. چون شهيدي‌فر دوباره به تلويزيون آمده و برنامه‌اش تازه راه افتاده است. بنابراين بايد به او فرصت داد. همه برنامه‌هاي زنده مشابه را بايد بعد از گذشت زمان مناسب از پخش‌شان بررسي كرد. نكته‌يي كه يك برنامه گفت‌وگومحور معمولي را از يك تاك‌شو متمايز مي‌كند، اين است كه در تاك‌شو، اجرا كننده خود كاراكتر قابل تاملي دارد. شخصيت اجراكننده تاك‌شو جنبه‌هاي مختلفي از جمله وجه دراماتيك دارد كه يك طرف بحث به او بستگي پيدا مي‌كند. اما در برنامه گفت‌وگو، مجري، مجري است و دوسوم برنامه به عهده مجري، ميهمان برنامه و سوالات از پيش تعيين شده است. اما اجراكننده برنامه تاك‌شو خود يك شخصيت شناخته شده دارد كه قدري هم داراي كاريزما است و با خصوصياتي كه دارد، برنامه را جذاب مي‌كند. نمونه‌هاي موفق مانند محمدرضا شهيدي‌فر افراد مبتكري هستند. مثلا برنامه «مردم ايران سلام» شهيدي‌فر، شكل موفقي از تاك‌شو بود و با وجود اينكه خيلي‌ها مدعي بودند مردم اول صبح حوصله شنيدن خيلي حرف‌ها را ندارند، مخاطب را پاي تلويزيون مي‌نشاند. «مردم ايران سلام» برنامه‌يي بود كه از طرف مخاطب براي تماشا انتخاب مي‌شد و علت هم اين است كه به جاي تعارف كردن و لفاظي سر يك موضوع، به صورت جدي درباره آن صحبت مي‌كرد. به علاوه شهيدي‌فر در «مردم ايران سلام» اين ويژگي را داشت كه بتواند صميميتي بدون تصنع به وجود بياورد. يعني صميميت جاري در برنامه‌اش ساختگي نبود. برنامه «دو قدم مانده به صبح» هم با مجموعه كارشناساني كه به اين برنامه دعوت مي‌شدند، برنامه خوبي را رقم زده بود. با وجود تفاوت‌هايي كه اين دو برنامه با هم داشتند، ولي درباره هر دو اينگونه گفته مي‌شد كه برويم و برنامه شهيدي‌فر يا صالح‌اعلا را ببينيم. يكي از نمونه‌هاي موفق گذشته هم برنامه‌يي بود كه اسماعيل ميرفخرايي برگزار مي‌كرد و موجب ايجاد يك الگو براي برنامه‌هاي علمي، بعد از انقلاب شد. نمونه‌هاي موفق با محور موضوعات سينمايي هم در اين زمينه وجود دارد. معتقدم كار اجرا بايد نقشه و فكر داشته باشد و براي مدت زماني كه آنتن تلويزيون را در اختيار دارد، ‌طرحي داشته باشد. ارايه توبره‌يي از اطلاعات نمي‌تواند امروزه در چنين برنامه‌هايي جوابگو باشد. نكته مهم ديگري كه وجود دارد اين است كه در اين برنامه‌ها فرد مسوول به تنهايي به مطالعه و تحقيق مي‌پردازد يا پشت صحنه آن يك اتاق فكر تشكيل شده است. مدتي است در ايران اين اتاق فكر شكل گرفته است كه بدون حضور شومن كه البته من نامش را ميزبان مي‌گذارم، فايده‌يي نخواهد داشت. چون ميزبان بار برنامه را به دوش مي‌كشد، اگر فاقد آن ويژگي‌ها باشد، نمي‌تواند مفيد باشد. البته مشخص است كه ما مشخصه‌هاي شومن را نداريم كه ارايه يك شو را به عهده بگيرد. مسوولان تاك‌شوهاي تلويزيون ما در واقع مجري كارشناس هستند و بهتر مي‌دانم كه لفظ ميزبان را براي اين افراد به كار ببرم. با پخش برنامه «پارك ملت» بعد از مدت‌ها، برنامه‌يي با رويكرد تاك‌شو، به تلويزيون آمده و سعي در فضاسازي دارد. يك نكته مثبت هم كه اين برنامه دارد اين است كه به سمت پخش گزارش‌هاي مستند با كيفيت بيشتري نسبت به انواع رايج رفته است كه شايد راه را براي بهتر شدن گزارش‌هاي مستند تلويزيون كه حالتي خام دارند، باز كند.

شومن يا مجري‌هاي خبرخوان؟
شبكه‌هاي تلويزيوني با تاك شو شناخته مي‌شوند نه با سريال
بيژن بيرنگ

يكسري از تاك‌شوها كه من اسم آنها را برنامه زنده مي‌گذارم، در حيطه برنامه‌هاي چالشي قرار مي‌گيرند مثل برنامه «هفت» يا برنامه‌هايي كه فرزاد حسني و رشيدپور داشتند. اينها بحث‌شان اجتماعي، سياسي و فرهنگي است و با تماشاگر عام ارتباط برقرار مي‌كنند. مشكلاتي هم كه اين برنامه‌ها دارند به چارچوب‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه در كشور وجود دارد برمي‌گردد. اين برنامه‌ها معمولا در شرايط و موقعيت‌هايي قرار مي‌گيرند كه خود تاك‌شو دچار مشكل مي‌شود. مثلا برنامه «نود» با اينكه يك برنامه چالشي است در حيطه‌يي قرار مي‌گيرد كه دستش بازتر است و به همين خاطر مي‌تواند تا سال‌ها ادامه پيدا كند. گونه ديگري از تاك‌شوها به مسائل اجتماعي و زندگي مردم مي‌پردازند. مثل برنامه «باز هم زندگي» كه من در تلويزيون داشتم. بنابراين من تاك‌شوها را به دو دسته تقسيم مي‌كنم. يك دسته موضوع‌محورند و بر مبناي موضوع حركت مي‌كنند و دسته ديگر فردمحورند؛ يعني فرد مشخصي را دعوت مي‌كنند و با او حرف مي‌زنند. اين تقسيم‌بندي هر كدام مشكلات خاص خودش را دارد. برنامه‌هاي فردي بسته به ميهمان خود دچار مشكلاتي مي‌شوند و ممكن است مثلا جنس حرف زدن ميهمان روي آنتن زنده دچار مشكل بشود. اما آن نوع برنامه‌يي كه من كار كردم، يعني برنامه‌هايي مثل «باز هم زندگي» كه پخش زنده ندارد، معمولا با مشكل بودجه مواجه هستند و بعد از چند قسمت پخش‌شان متوقف مي‌شود. وقتي برنامه‌يي تحقيقي و موضوع‌محور باشد، ممكن است لازم باشد درباره موضوع يك قسمت آن دو ماه تحقيق بشود. بنابراين نياز به يك تيم تحقيقاتي داريم كه مثلا بروند دور ايران را بگردند و مواد و ماتريال لازم براي پخش يك قسمت از برنامه را تامين كنند. من در اين برنامه صادقانه اعتراف كردم كه مي‌خواهم برنامه‌يي مثل تاك‌شو اپرا وينفري روي آنتن ببرم. برنامه اپرا وينفري 400 نفر تيم تحقيقاتي دارد و با توجه به عظمت برنامه در سراسر دنيا از روي موضوع آن هزاران تز دكترا نوشته مي‌شود. ما هم براي برنامه «باز هم زندگي» يك سال و نيم كار تحقيقاتي انجام داديم. اما چنين ديدي در صدا و سيماي ما قابل درك نيست و نوع خرج كردن بودجه براي تاك‌شوها خيلي با جاهاي ديگر دنيا فرق دارد. اين برمي‌گردد به كلمه شو كه پشت كلمه تاك است و به معني نمايش است. اين مقوله هنوز درك نشده و مورد ارزيابي مالي قرار نگرفته است. از طرفي وقتي درباره تاك‌شو حرف مي‌زنيم، پاي شومن وسط مي‌آيد. شومن يك آدم معمولي نيست؛ بلكه يك آدم خاص است. ممكن است در امريكا صدها بازيگر مهم و صاحب سبك وجود داشته باشد، اما تعداد شومن‌ها بسيار محدود است و تعداد برنامه‌هاي تاك‌شو معروف دنيا بيشتر از 10-20 تا نيست. بنابراين تاك‌شو مفهوم بسيار ويژه‌يي است كه با مفهوم شومن درهم تنيده است. اما نگاهي كه در تلويزيون ما رايج است، چه از نظر مادي و چه از نظر معنوي بسيار متفاوت‌تر از ديد بين‌المللي است و مشكل ما هم همين نوع نگاه است. از يك طرف به اين برنامه‌ها مي‌گوييم تاك‌شو، و از طرف ديگر به شومن مي‌گوييم مجري. و اين مفهوم مجري هم معمولا در حد كسي است كه از روي ورق خبر مي‌خواند. بعد مي‌گويند مثلا مجري هم 200 هزار تومان بگيرد و شومن هم 200 هزار تومان. خب براي آن شومن با آن قابليت‌ها مشكل پيدا مي‌شود و به تضاد برمي‌خورد. اگر من يك شومن درجه يك باشم طبيعي است كه به خواهم حقوقم با آن مجري فرق كند. اين مي‌شود كه برنامه «بازهم زندگي» تا قمست 15- 16 ادامه پيدا مي‌كند و بعد مي‌گويم خداحافظ.

من وقتي را صرف نمي‌كنم كه شما نتوانيد آن را به من برگردانيد. اين مسائل هم به اين دليل به وجود مي‌آيد كه ما نگاه بين‌المللي در كشورمان نداريم.

از طرفي وقتي تاك‌شو را با يك برنامه اجرايي كه يك مجري دارد مقايسه مي‌كنيم، اين بحث پيش مي‌آيد كه مجري بايد يك آدم ديگر باشد و تهيه‌كننده يك آدم ديگر. در حالي كه تاك‌شو با شومن‌اش شناخته مي‌شود و شومن كسي است كه صاحب فكر و انديشه است. يعني خودش نويسنده و كارگردان است و همان لحظه كه در استوديو حضور دارد در آن واحد نويسندگي و كارگرداني و اجرا و... را برعهده دارد. اتفاقي كه افتاده اين است كه مي‌خواهند مفهوم تهيه‌كنندگي و شومن را از هم جدا كنند. اين مي‌شودكه ما در صدا و سيما يك تهيه‌كننده داريم كه هر وقت بخواهد مي‌رود و يك آدم ديگر را مي‌آورد. خب اينكه ديگر تاك‌شو نخواهد بود. در همين برنامه اپرا وينفري، همه كارهاي توليد و طراحي دكور و.... برعهده خود وينفري است. اما تعريف تهيه‌كننده در سازمان كسي است كه به لحاظ كمي و كيفي مسووليت برنامه را برعهده دارد. در برنامه‌يي كه شومن صاحب انديشه و اعتبار باشد، ديگر تهيه‌كننده مفهومي ندارد. (حالا اگر اين روزها همه‌چيز كمي شده و نقش تهيه‌كننده به مجري طرح تقليل يافته چيز ديگري است).

اصلا وقتي لفظ مجري را به كار مي‌بريم، يعني آدمي كه نبايد خلاق باشد. در حالي كه مفهوم خلاقيت با مفهوم شومن در هم تنيده است. بطور كلي بايد باور كنيم كه يك شبكه تلويزيوني با تاك‌شو است كه شناخته مي‌شود وگرنه ساخت سريال كه وظيفه تلويزيون نيست؛ بلكه كار كمپاني‌هاي بزرگ است كه محصولات خود را به تلويزيون مي‌فروشند. اما در تلويزيون ما روال برعكس است. الان برنامه‌هاي «هفت» و «نود» جزو پربينند‌ترين برنامه‌هاي شبكه سه هستند و مي‌بينيم كه «نود» سال‌هاست كه ادامه پيدا مي‌كند. به هرحال مردم در تمام دنيا تاك‌شو را دوست دارند و نمي‌شود چيزي را كه در تمام دنيا همه دوست دارند مردم ما دوست نداشته باشند. اگر كمي به تاثير شگرف تاك‌شوها روي مخاطب فكر كنيم، حتما سرمايه‌گذاري بيشتري روي آن خواهيم كرد.

چرا تاك‌شو‌نداريم
خودسانسوري و محافظه‌كاري مطلق
اسماعيل ميرفخرايي

اصطلاح تاك‌شو در كشور ما غلط به كار مي‌رود. تاك‌شو گروهي از برنامه‌هاي تلويزيوني است كه در آن گفت‌وگو مي‌شود و به همراه گفت‌وگو، موسيقي و نمايشي از هنرمندان و صاحبنظران مختلف پخش مي‌شود. ريشه اين برنامه‌ها به تلويزيون ‌امريكا بازمي‌گردد كه جنبه نمايشي داشتند. ازجمله تاك‌شوي معروف جاني كارسون كه به مدت 50 سال با تركيبي از موسيقي، نمايش و گفت‌وگو با هنرپيشگان و سياستمداران امريكايي، پخش مي‌شد. در ايران برنامه‌هاي گفت‌وگو، اشتباها تاك‌شو ناميده مي‌شوند. بايد توجه كرد كه برنامه‌يي كه گفت‌وگومحور است، تاك‌شو نيست. اين برنامه‌ها به قول امروزي‌ها، گفت‌وگومحورند و در يك برنامه گفت‌وگو محور هم اصل بر نبود خودسانسوري است. اگر گفت‌وگويي در محيط شديدا محافظه‌كارانه انجام شد يا مانند گزارشي به مقامات بالا بود، جنبه جذب مخاطب را از دست خواهد داد. برنامه‌هايي كه محتواي گفت‌وگوي آنها از جايي ديكته شده باشد، جذابيتي نخواهد داشت. ضمن اينكه بين تاك‌شو و برنامه گفت‌وگومحور تمايز قايلم، معتقدم كه برنامه‌هاي گفت‌وگومحور به سه نوع تقسيم مي‌شوند: 1- برنامه گفت‌وگومحوري كه نتيجه آن اطلاع‌رساني است مانند گفت‌وگوهاي علمي، 2- برنامه‌هاي گفت‌وگومحوري كه نتيجه آن بازخواست ژورناليستي يا روزنامه‌نگارانه از يك مسوول است و 3- برنامه گفت‌وگومحوري كه قصد آن معرفي يك شخصيت هنري، ورزشي يا سياسي است. متاسفانه اين مفاهيم در كشور ما مغشوش شده و آنقدر با افراد، محافظه‌كارانه صحبت مي‌شود كه مجري به جاي اينكه نماينده مخاطبان و مردم باشد، نماينده همان ميهماني است كه روبرويش نشسته است. در بعضي موارد ديده مي‌شود، مجري براي خودنمايي سوالاتي مي‌كند كه هيچ ارتباطي با اهداف برنامه ندارد و فقط به قصد خودشيريني مطرح مي‌شود. متاسفانه يكي از مشكلات صدا و سيما فقدان مجريان كارآمد، تربيت شده و آشنا با هنجارهاي اجتماعي است. خب تعريف شومن كاملا با مفهوم مجري و اجراي برنامه گفت‌وگومحور فاصله دارد. برنامه‌هايي كه در كشورمان با نام تاك‌شو مطرح شده‌اند، اصلا تاك‌شو نيستند. شو به معني نمايش است و تاك‌شويي كه در آن نمايش نباشد، تاك‌شو نيست. تعداد مجري‌هايي كه در كشور ما در هر رشته صحبت كنند، انگشت شمار است و اين يكي از بحران‌هاي ما است. در برنامه‌هاي گفت‌وگومحورمان هم به دليل عدم برنامه‌ريزي و نگراني گفت‌وگو‌كننده، مجري با محافظه‌كاري مطلق و اطلاعات كم با ميهمان برنامه روبرو مي‌شود كه اين موجب مي‌شود، ضعيف در برنامه ظاهر شود.

چنانچه برنامه به مردم چيزي بدهد، اطلاع‌رساني كند، باعث سرگرمي مثبت آنها شود يا درباره مساله‌يي از مسوولي سوالي بكند، تضاد مناسب در آن ايجاد مي‌شود و مردم از آن استقبال خواهند كرد. اما دليلي براي تماشاي برنامه‌ سفارشي باقي نمي‌ماند چون مخاطب حوصله روبرو شدن با يك گزارش اداري را ندارد. چنانچه در برنامه گفت‌وگو كه البته نمي‌توان تاك‌شويش ناميد، تضاد مثبت لازم كه از اصول اوليه جذب مخاطب است، وجود نداشته باشد و مجري و ميهمان مرتب به هم نان قرض بدهند، دليلي براي تماشاي برنامه باقي نمي‌ماند. تمام اشكالات اين نوع برنامه‌ها هم به خودسانسوري بازمي‌گردد.

برنامه «مردم ايران سلام» شهيدي‌فر بازخورد خوبي ميان مخاطبانش داشت. يكي از نمونه‌هاي موفق برنامه گفت‌وگويي، برنامه‌يي بود كه سال‌ها پيش در راديو ايران داشتم و در آن با دكتر شيباني و پروفسور حسابي گفت‌وگو داشتم.

اما برنامه موفقي را كه منطبق بر هنجارهاي اجتماعي و بيان نيازهاي جامعه باشد، چه در زمينه تفريحي و چه فرهنگي، به ياد نمي‌آورم كه بدون حرص خوردن به تماشاي آن نشسته باشم. ماهواره هم از همين خلأ براي برنامه‌سازي استفاده مي‌كند. برنامه‌هايي كه اهداف ضدايراني دارند، خودشان را در اين قالب جا داده‌اند و به اين ترتيب جذب مخاطب كرده‌اند. سياسي‌كاري‌هاي ما است كه چنين وضعي را رقم زده است.

اخيرا برنامه‌ گفت‌وگويي به صورت شو به نام «كندو» از شبكه چهار سيما پخش مي‌شود كه اخيرا در يكي از برنامه‌هايش به مساله هزار متر زميني كه توسط آقاي احمدي‌نژاد مطرح شده بود، پرداخت. در آن برنامه طنز جالبي براي انتقاد وجود داشت. بطوري كه رييس‌جمهور هم از آن تقدير كرد و در جلسه افق رسانه از آن به نيكي ياد كرد. به نظرم برنامه «كندو» نمونه‌ موفقي در اين زمينه است.

لینک صفحه در سایت اعتماد: http://www.etemaad.ir/Released/90-05-13/217.htm