پرونده يي براي چهار رمان پليسي شارل اگزبرايا

نويسنده: صادق وفايي

شارل اگزبرايا يكي از نويسندگان مطرح رمان هاي پليسي در جهان است. او در پرونده كاري خود داستان هاي بلند پليسي هم دارد اما عمده شهرتش از زماني شروع شد كه رمان نوشتن را در اين زمينه آغاز كرد. رمان هاي اين نويسنده سه گروه هستند. اول رمان هاي پليسي ايموژن كه حوزه اتفاقات و حوادث شان در كشور انگلستان است. گروه دوم رمان هاي كارآگاه تاركي ني ني هستند كه در ايتاليا رخ مي دهند و گروه سوم هم رمان هاي مستقل اگزبرايا هستند. در اين نوشتار قصد بررسي چهار رمان از گروه رمان هاي مستقل اين نويسنده فرانسوي را داريم كه موسسه جهان كتاب با ترجمه عباس آگاهي در قالب مجموعه كتاب هاي پليسي «نقاب» به چاپ رسانده است. يك نكته كه درباره آثار اگزبرايا گفته مي شود، طنز موجود در آنهاست. در چهار رمان مورد بررسي طنز چنداني ديده نمي شود. البته فرازهايي در رمان هاي مورد بررسي وجود دارند كه لبخند را به لب خواننده مي آورند اما طنز يادشده در آنها بسيار زيرپوستي و گاها انتقادي است. در مجموعه رمان هاي كارآگاه تاركي ني ني است كه مي توان با طنز اگزبرايايي، زندگي و آداب و رسوم ايتاليايي ها را از نظر گذراند. اگزبرايا در رمان هاي مستقلش، هر دفعه سراغ يك كشور و مردمانش مي رود و به فراخور روحيات و آداب و رسوم آن مردم، داستانش را مي سازد. پس مي توان گفت نويسنده با تحقيقي است و با سند و مدرك داستان نوشته است.

چهار رمان مورد نظر ويژگي هاي مشتركي دارند و اگزبرايا مانند قاتلي كه هميشه ردي از خود باقي مي گذارد تا پليس ها را به دنبال خود بكشاند، نشانه هاي خود را در اين رمان ها به جا مي گذارد. البته نمي توان اين مشخصه ها را نشانه ناميد چون جزئي از ناخودآگاه نويسنده هستند يعني نويسنده هر كاري هم كه بكند، نمي تواند آنها را از خود جدا كند. يكي از اين مشخصه ها، روايت و توصيف يك طبقه اجتماعي از جوامع مختلف در رمان است. اگزبرايا در هر كدام از چهار رمان مورد نظر به سراغ يك كشور جداگانه، مردم، زندگي ها و اخلاقيات شان رفته است. آن طنزي هم كه به عنوان يك ويژگي در آثارش به آن اشاره مي شود، گاهي در اين زمينه نمود پيدا مي كند و او با زباني تلخ و شيرين، درباره طبقات مختلف جوامع صحبت مي كند: البته در قالب داستان. يكي ديگر از مشخصه هايي كه رديابي اگزبرايا را در اين چهار كتاب آسان مي كند، از مشخصه اول سرچشمه مي گيرد و ادبيات شهري و توصيف شهرهاي مختلف است. در اين چهار رمان يك بار به واشنگتن، يك بار به بارسلون، يك بار به شهري در سويس و بار ديگر به شهري در اشتوتگارت آلمان خواهيم رفت. مشخصه سوم اين است كه واقعيت در پايان داستان برملامي شود: آن هم با فراز و نشيب زياد. يعني نويسنده نمي گذارد آب خوش از گلوي مخاطبش پايين برود و هميشه هم در پايان كار خواننده را شگفت زده مي كند. با خواندن دو رمان از چهار رمان ياد شده، عادت كرده و منتظر خواهيد شد تا در پايان دو رمان باقي مانده، نويسنده شخصي را كه اصلانمي شود درباره اش گمان بدي برد، به عنوان شخصيت بد داستانش معرفي كند. و چهارمين مشخصه مشترك رمان هاي مورد بررسي نقش زنان در آنهاست. مشخص نيست ولي شايد اگزبرايا از جنس زن زخمي عميق برداشته كه در اين رمان هايش حداقل يك شخصيت زن حيله گر وجود دارد كه از عشق يك مرد سوءاستفاده مي كند. البته در برخي از اين رمان ها شخصيت خوب و مثبت زن هم وجود دارد اما عدم وجود زنان حيله گر و روباه صفت در اين رمان ها غيرقابل تصور است.


اولين رماني كه به سراغش مي رويم، «به خاطر بليندا» است. يكي از ويژگي هاي متفاوت اين رمان با سه رمان ديگر، اين است كه راوي آن اول شخص است در حالي كه راوي سه رمان ديگر داناي كل است. شخصيت راوي «به خاطر بليندا» يك مامور فدرال امريكايي است و بليندايي كه خود را برايش به آب و آتش مي زند، در نهايت كار يك خيانتكار از آب درمي آيد كه در طول داستان، راوي را فريب مي داده است. ديدگاه انتقادي اين رمان، به رفتار تحقيرآميز و دشمني امريكايي هاي دهه هاي مياني قرن بيستم با سياهان بازمي گردد. اگزبرايا براي كش و قوس و فراز و نشيب دادن به داستانش دشمني سياهان و سفيدان در امريكا را بهانه قرار داده است تا قصه عاشقانه يي كه به موازات داستان اصلي آن را پيش مي برد، جذابيت بيشتري داشته باشد.

رمان بعدي «آسوده بخواب كاترين» است كه اتفاقاتش در ميان گروهي از متمولان شهري در آلمان رخ مي دهد و به بيان ديگر نويسنده به سراغ طبقه بورژواي مسلط آلماني رفته است. در اين رمان هم شخصيت كورت پسبرگ را داريم كه دانشجوي ادبيات بوده و به كسوت بازرس پليس درآمده است. او 10 سال پيش از اين عاشق همكلاسي اش بوده و در حين بازكردن گره يك قتل كه سرنخش به همان طبقه بورژواي مسلط برمي گردد، شك دارد كه معشوق قديمي اش، زني درستكار است يا در ميان بورژواهاي مسلط حل شده است. اين ابهام، هرچند كه معماي اصلي داستان نيست اما تا پايان رمان با خواننده مي ماند. اين موضوع هم بار عاشقانه اين رمان را كه قرار است به موازات داستان اصلي پيش برود، به دوش مي كشد. زبان طنز و نيش و كنايه هاي نويسنده در اين رمان نسبت به ديگر رمان هاي مورد بررسي، نمود و بروز و ظهور بيشتري دارد. اگزبرايا در اين رمان هم مانند رمان «پاكو يادت هست؟» مستقيما به جنگ يك گروه رفته است. در اين رمان به جنگ بورژواهاي جاه طلب و در آن رمان به جنگ گنگسترها و تبهكارهاي دانه درشت. يك شباهت ديگر اين رمان با رمان «پاكو يادت هست؟» اين است كه شخصيتي كه حوادث داستان به بهانه قتل او اتفاق مي افتند، با اينكه نامش روي رمان است ولي شخصيت اصلي نيست. چه در «آسوده بخواب كاترين» و چه در «پاكو يادت هست؟» شخصيت اصلي بازرس آلماني و بازرس اسپانيايي است ولي كاترين و پاكو كه رمان به بهانه كشته شدن آنها شكل گرفته، اثربخشي موثر و محركي بر داستان ندارند و در واقع شخصيت هاي غايب كار هستند چون رمان تقريبا بعد از مرگ آنهاست كه شروع مي شود.

رمان سوم «پاكو يادت هست؟» نام دارد كه در اسپانيا و بندر بارسلون مي گذرد. اين رمان جايزه بزرگ رمان هاي حادثه يي را در سال 1958 برده است. شخصيت بازرس اين رمان با اينكه مانند بازرس «آسوده بخواب كاترين» جوان و پرشر و شور است، اما اين تفاوت را هم با او دارد كه اصلامنطقي نيست و رييسش يعني سربازرس رمان بايد هميشه كنترلش كند، در حالي كه سربازرس آلماني هرچه داستان جلوتر مي رود، بيشتر به عقل و درايت پسبرگ پي مي برد. ميگل لوئيچي بازرس اسپانيايي مرتبا از كوره درمي رود. از اين جهت مانند بازرس امريكايي «به خاطر بليندا» است و شباهت هايي هم با شخصيت ريمولدي در رمان «اين ريمولدي ابله» دارد كه گاهي اوقات كنترلش را از دست مي دهد و خرابكاري مي كند. در كل از نظر شخصيت اصلي اين چهار رمان مي توان، بازرس آلماني را متفاوت تر از بقيه دانست چون در گذشته هم دانشجوي ادبيات بوده و همين هم باعث مي شود كه رمان «آسوده بخواب كاترين» علاوه بر نقد طبقه بورژواي مسلط آلماني، نشانگر علاقه مردم آلمان به ادبيات كلاسيك شان باشد. در «پاكو يادت هست؟» شخصيت زن داستان هم همانطور كه قرار است در پايان مشخص شود، مثبت نبوده بلكه منفي و خيانتكار بوده است. اين شخصيت هم فردي نزديك به بازرس داستان است، با اين تفاوت كه همسر و شريك زندگي اوست. در اين رمان از مكان كليساهاي بزرگ و قديمي اسپانيا براي القاي فضاي وهمناك استفاده شده است. القابي چون دون، دونا، خوان يا خوانيتا در اين ترجمه اين رمان به همراه ريزه كاري هاي ديگر به خوبي رعايت شده اند كه باعث شده است، ترجمه بسيار خوبي براي آن حاصل شود و در نتيجه حال و هواي يك شهر اسپانيايي با زندگي بازرس ها و تبهكارهايش به خوبي به خواننده منتقل شود.

رمان چهارم هم «اين ريمولدي ابله» است. اين رمان در سويس اتفاق مي افتد و سرآغازي متفاوت با ديگر رمان ها دارد يعني رمان با توصيف شخصيت قاضي دادگاه كه نقش چنداني در طول داستان ندارد، آغاز مي شود و اين مقدمه بسيار تصويري و ديداري است. چون با قاضي و زندگي اش همراه مي شويم تا به دادگاه مي رسيم و وارد مسير اصلي داستان مي شويم. در اين رمان هم شخصيت اصلي كه ريمولدي است، عشق اصلي خود را از دست مي دهد و عشق جايگزين است كه شخصيت زن حيله گر داستان است.

شارل اگزبرايا متولد سال 1906 است و در سال 1989 درگذشته است. او ابتدا در دانشگاه پزشكي شهر مارسي به تحصيل پزشكي پرداخت اما ناچار شد آن را رها كند. او تحصيلاتش را در دانشگاه پاريس با گرايش علوم طبيعي ادامه داد و اين رشته را با موفقيت تا پايان ادامه داد و بعد از پايان تحصيلاتش بود كه به نوشتن داستان هاي پليسي و معمايي رو آورد. اگزبرايا 15 فيلمنامه هم نوشته است و در سال 1975 اولين رمان پليسي اش را با نام «زني كه حافظه زيادي داشت» منتشر كرد. او در سال بعد به خاطر رمان «پاكو يادت هست» جايزه بزرگ ترين رمان حادثه را به خود اختصاص داد. گفته مي شود عمده شهرت اين نويسنده فرانسوي به دليل نوع جديدي است كه در عرصه رمان هاي پليسي ابداع كرده است. اگزبرايا تا پيش از مرگش مسووليت يك موسسه انتشاراتي را در فرانسه بر عهده داشت كه در آن رمان هاي پليسي به چاپ مي رسيد. بعد از درگذشت اين نويسنده، هر ساله در فرانسه جايزه يي به نام شارل اگزبرايا به بهترين رمان پليسي سال، اهدا مي شود.

پی دی اف این صفحه: http://www.magiran.com/ppdf/nppdf/3291/p0329125310111.pdf

لینک صفحه: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2612635