ارسطو در بوطیقا چه می‌گوید؟/چرا تراژدی از حماسه والاتر است!

ارسطو در بوطیقا چه می‌گوید؟/چرا تراژدی از حماسه والاتر است!

کتاب «بوطیقا» یکی از معروف‌ترین تالیفات ارسطو است که با عنوان «فن شعر» شناخته می‌شود و یکی از آثار مهم نقد محتوایی و ساختاری شعر نزد این فیلسوف یونانی است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: یکی از کتاب‌های معروف ارسطو فیلسوف بزرگ یونانی، «بوطیقا» یا همان «فن شعر» است که در واقع نسخه‌ای پیچیده‌شده توسط وی درباره شعر و شاعری است؛ البته نه به آن مفهومی که امروز از شعر و شاعری سراغ داریم. این کتاب هم مطلب محتوایی؛ و هم درباره ساختار و فرم شعر دستورالعمل‌هایی دارد.

نکته مهم درباره این کتاب که نامش به شعر و لغت لاتین «پوئِت» و «پوئِم» برمی‌گردد و در واقع همان «پوئِتیکا» (بوطیقا) است، این است که بیشتر به کار دانشجویان و محققان تئاتر می‌آید تا علاقه‌مندان به شعر و شاعری چون ارسطو در این کتاب بیشتر در پی تشریح و تفهیم مطالبی درباره سرایش تراژدی بوده و باقی مطالبش را هم در کتاب دیگری نوشته که مختص کمدی بوده و امروز در دست نیست.

ارسطو مدت‌ها از محل توجه دور بود و در قرن بیستم بود که نگاه ساختارگرایانه و منسجمی نسبت به آثارش شکل گرفت. همان‌طور که می‌دانیم ارسطو شاگرد افلاطون و در برخی مسائل، تحت تاثیر او بود اما مسیرش از متافیزیک به سمت تجربه‌گرایی تغییر کرد. او در کتاب «بوطیقا» به دنبال ارائه تفسیر دقیق از گونه‌های مختلف شعر، ساختار و اجزای شعر والاست. والا بودن شعر هم خود از جمله موضوعاتی است که بحث نسبتا مفصل می‌طلبد اما به طور خلاصه باید گفت که شعر والا، از نظر ارسطو همان تراژدی است و نه آثاری که در گروه کمدی قرار می‌گیرند.

چندی پیش ترجمه یونانی به فارسی کتاب «بوطیقا» به قلم رضا شیرمرز توسط نشر ققنوس منتشر شد. مترجم اثر به زبان لاتین که بوطیقا به آن نوشته شده، تسلط کامل داشته و نکات دقیقی را درباره اشکالات ترجمه انگلیسی یا فارسی از لاتین مطرح کرده که در مقدمه کتاب پیش رو به آن‌ها اشاره شده است. به هر حال،‌ ترجمه مذکور، نسخه دسته‌اولی از «بوطیقا»‌ را در اختیار مخاطب و پژوهشگران قرار می‌دهد.

مفهوم شاعر در عهد ارسطو و نزد او

باید به یک نکته مهم توجه داشته باشیم و آن مفهوم لفظ شاعر در عصر ارسطو است. شاعر در آن ایام صرفا فردی نبوده که در منقبت یا نکوهش فرد یا جریانی شعر بسراید و یا قطعات نظم را به خاطر غلیان‌های احساسی، حماسی یا تربیتی از خود به جا بگذارد. نمایشنامه‌نویسان نیز در آن ایام و زمان شکوفایی نمایشنامه‌نویسی و اجرای آثار نمایشی، جزئی از جامعه شاعران بوده‌اند و وقتی صحبت از فن شاعری و ساختار تراژدی می‌شود، ارسطو به کار نمایشنامه‌نویسان و افرادی که دست به تولید تراژدی می‌زده‌اند، کار داشته است.

از طرفی خود ارسطو، ابتدای بخش ۹ کتاب «بوطیقا» به تفاوت میان شاعر و تاریخ‌نگار پرداخته و می‌نویسد: «تفاوت شاعر و مورخ در نظم‌نگاری یا نثرنویسی نیست. تفاوت حقیقی میان شعر و تاریخ‌نگاری در این است که اولی از وقایع ممکن و دومی از وقایع قطعی می‌گوید. منظور از وقایع ممکن، منطقی انسانی است که در عالم واقع کمتر احتمال حادث شدن دارد. در نیجه، شعر از تاریخ فلسفی‌تر است و گامی فراتر می‌نهد: زیرا شعر، نظر به امر کلانِ جهان‌شمول و تاریخ، چشم به امر جزئی دوخته است.»

به گفته منتقدان و صاحب‌نظران، شاید بتوان تاریخ نقد ادبی غرب را به نوعی تکرا همان نظریات افلاطون و ارسطو درباره تقلید، در قالب‌هایی کم و بیش متمایز دانست. بد نیست به یکی از تفاوت‌های نظری ارسطو و استادش افلاطون اشاره کنیم؛ خلاف افلاطون که تقلید برایش به مثابه آینه‌ای است که چیز دیگری را منعکس می‌کند و ماهیتی فریبنده دارد، ارسطو بر این باور است که تقلید، هنری با قواعد و اهداف درونی منحصر به فرد است. شعر، نقاشی، حماسه و تراژدی از نظر افلاطون ضرورتا تقلید از واقعیت‌اند. در نظر ارسطو، هنرمند نه فقط مقلد بلکه خالق و سازنده هم هست.

حالا در ساحت شعر، از منظر ارسطو دلیل ظهور و ماندگاری شاعر، تقلید اوست نه نظم. او معتقد بود تقلید،‌ اندیشه عقلانی را بیدار می‌کند اما افلاطون تقلید را دلیل سستی و خواب‌آلودگی خرد می‌دانست.

بنابراین در نظر می‌گیریم که وقتی ارسطو در بوطیقا از شاعر و ویژگی‌های اثرش می‌گوید، منظورش شاعران نظم‌سرا نیست بلکه بیشتر به تراژدی‌نویسان عصر خود می‌پردازد. از نظر ارسطو شاعران قدیم دو گروه بوده‌اند؛ گروهی شعر قهرمانی و گروهی شعر هجوآمیز می‌سرودند.

تراژدی مطلوب ارسطو

از نظر ارسطو دو فرم اصلی شعر، تراژدی و حماسه هستند که آن‌ها را با هم مقایسه کرده و در نهایت هم تراژدی را در رتبه بالاتر یا والاتر قرار می‌دهد.

ارسطو می‌گوید هر تراژدی متشکل از دو بخش است؛ گره‌افکنی و گره‌گشایی. و معتقد است بسیاری از از شاعران در گره‌افکنی موفق‌اند اما در گره‌گشایی بد عمل می‌کنند. ارسطو در خیلی از فرازهای کتاب بوطیقا درباره تراژدی و ناب بودنش نسبت به دیگر ژانرها صحبت می‌کند. صریح‌ترین جمله‌اش هم در این باره، این است: «از تمام وجوه، تراژدی بر حماسه برتری دارد و به مثابه شاخه‌ای از هنر، به وظایفش  بهتر عمل می‌کند.» او از فصل یا گفتار نوزدهم به بعد به ساختار، کلمات، اسم،‌ زبان و ... می‌پردازد. نمونه‌اش یک جمله مهم است که در آن می‌گوید: «ساختار کلام هنگامی کامل است که روشن باشد، نه مبتذل و مغلق.» او هچنین معتقد است که زبان عامیانه و کوچه‌بازاری، کلام را به اوج شفافیت خود می‌رساند.

نویسنده کتاب بوطیقا برترین معیار نقد یک تراژدی را پیرنگش می‌داند؛ یعنی‌ این‌که آیا نمایشنامه‌نویس توانسته از عهده گره‌افکنی و پس از آن، گره‌گشایی بر بیاید یا خیر؟

در این نوشتار به مقوله لذت تراژیک و تزکیه عاطفی ناشی از تراژدیی یا همان مفهومی که ارسطو کاتارسیس‌اش می‌خواند، نمی‌پردازیم چون بحث به درازا خواهد کشید.

نظریه نقلید یا محاکات و پرداخت به موضوع پیرنگ

یکی از مسائل مهم که باید در نوشته‌های ارسطو به آن توجه داشته باشیم، استفاده‌اش از لفظ تقلید است که ناشی از همان نظریه معروف محاکات است. مختصر و مفید این بحث آن‌که نظریه محاکات از ابتدا در هنر غربی مطرح بوده و براساس آن تلاش می‌شده انسان از طبیعت تقلید کند و اگر هنری مثل هنر نمایش را هم تولید می‌کرده، والاترین حدس را تقلید صحیح و واقعی از نمونه اصلی می‌دانستند. بنابراین مخاطب عمومی کتاب «بوطیقا» شاید با روبرو شدن با لفظ تقلید که این فیلسوف استفاده می‌کند، دچار سوءتفاهم شده و فکر کند منظور ارسطو همان تقلیدی است که غرض از آن، انجام حرکات و تقلید آینه‌وار صرف است.به تعبیر غربیان و اندیشمندی چون ارسطو، تقلید یعنی هنر برداشت از واقعیت. افلاطون تقلید را برداشتی از واقعیت می‌دانست. ارسطو، در جایی از کتاب «بوطیقا» می‌نویسد: «پیرنگ یعنی تقلید از کنش. قابل ذکر این که در این‌جا مقصود من از پیرنگ رشته اتصالی است میان وقایع منفرد و متفاوت.» توضیح بیشتر این‌که این جملات را ارسطو در بخش تعریف و تشریح پیرنگ اثر آورده است.

در توضیح بیشتر بحثی که مطرح کردیم، ارسطو در کتابش می‌نویسد: «آن‌هایی که به تقلید از کنش دست می‌زنند هدفشان تقلید از شخصیت نیست بلکه می‌خواهند شخصیت‌هایی را نشان بدهند که درگیر کنش دراماتیک‌اند.» توجه به مفهوم کنش هم در این میان، اهمیت زیادی دارد چون به تعبیر ارسطو تراژدی بدون کنش، شکل نمی‌گیرد؛ در حالی که این اتفاق بدون شخصیت می‌تواند رخ بدهد. یعنی بدون کنش، تراژدی اتفاق نمی‌افتد اما بدون شخصیت این اتفاق قابل رخ دادن است. برای لفظ پیرنگ هم بد نیست این توضیح بیشتر از از نوشته‌های ارسطو بیاوریم که «ابزاری را که به واسطه آن تراژدی به درون انسان رسوخ می‌کند پیرنگ می‌نامیم و مقصود من از پیرنگ، تغییرات ناگهانی موقعیت و صحنه‌های آگاهی‌بخش است.» یک نتیجه‌گیری مختصر و مفید از این بخش از کتاب بوطیقا که مربوط به پیرنگ است، این‌که «پیرنگ روح تراژدی است و شخصیت در مرحله ثانویه قرار دارد.» (صفحه ۵۷)

بحث پیرنگ شد. بد نیست در این نوشتار به یکی از حملات تند ارسطو به نمایشنامه‌نویسانی اشاره کنیم که از ساختار اپیزودیک برای آثارشان استفاده می‌کنند. ارسطو در این باره می‌نویسد: «بدترین پیرنگ‌ها و کنش‌ها گونه اپیزودیک آن‌هاست. پیرنگ اپیزودیک یعنی پیرنگی که در آن اپیزودها و کنش‌ها بدون ترتیب محتمل و ضروری از پی یکدیگر می‌آیند. شاعران بی‌مایه چنین آثار سخیفی را به دلیل بی‌هنری‌شان می‌آفرینند.»

یک تعریف فلسفی جالب درباره آغاز و پایان

ارسطو یک فیلسوف بوده و البته در کتاب بوطیقا چندان در مقام یک فیلسوف عمل نمی‌کند؛ بلکه حکیمی است که مشغول نقد و بررسی و تشریح فن تراژدی و ساختار محتوایی و فرم آن است. با این حال، در یکی از فرازهای کتاب توضیحی کوتاه درباره مفهوم آغاز و پایان آورده که برای مخاطب جالب توجه خواهد بود: «آغازْ امری است که از پی چیز دیگری نیامده باشد و طبیعتا ادامه‌دار است. ولی پایانْ امری است که به حکم ضرورت یا قاعده طبیعتا از پی امر دیگری می‌آید و ادامه‌دار نیست. میانه هم آن است که از پی امری می‌آید و امری دیگر آن را پی می‌گیرد.» در همین زمینه اشاره می‌شود که پیرنگ خوش‌ساخت، آغاز و پایان تصادفی ندارد. توضیح ارسطو هم این است که زیبایی، برآمده از اندازه و نظم است.

جمع‌بندی

کتاب بوطیقا یک اثر تخصصی و نه عمومی است. ارسطو در این کتاب، بیش از آن‌که به فن و فنون ساختاری شعر بپردازد، به روح جاری در آن اندیشیده است. البته همان‌طور که اشاره شد از فصل ۱۹ به بعد، مطالب ساختاری و زبانی او در این کتاب آغاز می‌شود اما بهانه او برای نوشتن این کتاب، فقط بیان مطالب فرمی و ساختاری نبوده است. در مجموع، مخاطب با مطالعه این کتاب متوجه می‌شود که شعر و اثر تراژیک از نظر ارسطو چه رسالتی دارد.

لینک مطلب در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4424923

روانشناسی مهاجرت و جنایت قومیت‌های اروپا در «قسمت آقاکمال»

روانشناسی مهاجرت و جنایت قومیت‌های اروپا در «قسمت آقاکمال»

رمان پلیسی «قسمت آقاکمال» اثری خوب و موفق از ژاکوب آرژونی نویسنده آلمانی است که در آن روانشناسی و روحیات گروه‌های مختلف مافیایی شهر فرانکفورت به تصویر کشیده می‌شود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: رمان پلیسی «قسمت آقاکمال» یکی از سلسله‌کتاب‌های ژاکوب آرژونی نویسنده جوان و فقید آلمانی است که شخصیت محوری آن‌ها کمال کایانکایا کارآگاه خصوصی ترک‌تبار است. این کتاب هفتادوهفتمین عنوان مجموعه «نقاب» است که انتشارات جهان کتاب چاپ می‌کند و نسخه اصلی‌اش در سال ۲۰۰۱ چاپ شده است.

درباره ادبیات پلیسی آلمان پیش‌تر مطلب چشیدن طعم معما، روانشناسی و وحشت در یک رمان را درباره رمان «کلکسیونر چشم» نوشته سباستین فیتسک با ترجمه زهره صبوحی نوشته‌ایم که سال ۹۳ توسط انتشارات شورآفرین منتشر شد و همچنین مطلب حرکت ادبی غیرفاشیستی آلمان ها/کارآگاه ترک گره گشایی می‌کند را؛ که نقد اولین رمان ژاکوب آرژونی یعنی «تولدت مبارک آقا کمال!» بود.

در این مطلب قصد داریم به یکی دیگر از رمان‌های پلیسی آرژونی با محوریت همین کارآگاه بپردازیم؛ «قسمت آقا کمال». این رمان طرح قصه‌ چندان پیچیده‌ای ندارد اما خوب و سرگرم‌کننده است. چند گره معمایی هم در آن وجود دارند که به موقع باز می‌شوند. در این بین، باید به ترجمه خوب و روان ناصر زاهدی و استفاده‌ مناسبش از اصطلاحات کوچه‌بازاری ایرانی و تطابق‌شان با زبان اصلی رمان اشاره کنیم که موجب پذیرش بهتر و باور شخصیت کمال کایانکایا توسط مخاطب می‌شود.

شخصیت کمال کایانکایا

جالب است که شخصیت اصلی رمان‌های پلیسی آرژونی یک مرد ترکیه‌ای است که به عنوان یک مهاجر در آلمان زندگی می‌کند. این مرد، شخصیتی مانند کارآگاه‌های خصوصی‌ای چون فلیپ مارلو یا سم اسپید معروف دارد که مخاطبان جدی ادبیات پلیسی به مدد قلم ریموند چندلر و دشیل همت آن‌ها را می‌شناسند. کمال، مردی اخلاق‌مدار نیست اما اصول انسانی و عاطفی را رعایت می‌کند. ترک بودنش هم دلیلی برای مسلمان و معتقد بودنش نیست و سبک زندگی‌اش کاملا شبیه به دو کارآگاه داستانی مورد اشاره است. ضمن این‌که کایانکایا به عنوان جزئی از دنیای جرم و جنایت شهر فرانکفورت، تثبیت شده است.

اولین رمانی که آرژونی با محوریت این شخصیت نوشت، «تولدت مبارک تُرکه!» بود که با ترجمه ناصر زاهدی و عنوان «تولدت مبارک آقا کمال!» در قالب همین مجموعه نقاب چاپ شد. این رمان برای اولین بار در سال ۱۹۸۵ چاپ شد و فیلمی سینمایی نیز با اقتباس از آن ساخته شد. آرژونی «تولدت مبارک ترکه!» را در ۲۲ سالگی نوشت و پس از آن عناوین دیگری را با محوریت شخصیت کایانکایا روانه بازار نشر کرد. «تولدت مبارک آقا کمال»، «به سلامتی آقاکمال»، «مرد است و قتلش آقا کمال» و «قسمت آقا کمال» (که سال گذشته چاپ شد) عناوینی بودند که پس از «تولدت مبارک آقا کمال!» با ترجمه ناصر زاهدی و در قالب مجموعه نقاب چاپ شدند. زاهدی، از آلمانی به فارسی ترجمه می‌کند و پیش‌تر چند مجموعه‌داستان کوتاه پلیسی را از نویسندگان آلمانی‌زبان ترجمه کرد که در قالب همین مجموعه چاپ شدند. این مجموعه‌داستان‌ها توسط کارستن کلمان و ولف برومل گردآوری شده‌ بودند.

«قسمت آقا کمال» یکی از رمان‌های خوب آرژونی است که می‌توان روانشناسی شخصیت کمال کایانکایا را در آن بررسی کرد. «موکل‌های این‌جوری را دوست داشتم، پولدار و ساده» جملاتی این‌چنینی نشان از مردِ رند بودن آقا کمال دارند که گاه و بیگاه در روایت اول‌شخصش از اتفاقات قرار گرفته‌اند. برخی دیگر از جملات کتاب که درباره شخصیت این کارآگاه هستند، در قالب کنایه‌ها و استعاراتی بیان می‌شوند که از طرف شخصیت‌های دیگر بیان می‌شوند و یا کایانکایا با ذهن‌خوانی‌های خود آن‌ها را روایت می‌کند. مثلا: «سعی کرد بخندد و چشمکی به من زد، انگار می‌خواست بگوید کایانکا دوست قدیمی،‌ خوب می‌شناسمت، پوست کلفت، اما دل نازک.»

کمال کایانکایا همان‌طور که اشاره شد، مدل امروزی‌تر فیلپ‌ مارلو یا سم اسپید است که کتک‌خور ملسی دارد و در مواجهه مستقیم با اربابان جرم و جنایت، کتک خورده، لب و لوچه‌اش خونی شده و لباس‌هایش پاره می‌شوند. او که زرنگ و کارکشته است، همان‌طور که خود می‌گوید، دلایل را کسل‌کننده چیز دنیا می‌داند و شهر فرانکفورت را دوست می‌دارد؛ که به نظر می‌رسد این محبت، از نویسنده اثر یعنی ژاکوب آرژونی به او رسیده باشد. چون آرژونی خود متولد فرانکفورت است و این علاقه را به شخصیت داستانی مخلوقش نیز منتقل کرده است.

بستر مکانی شهر فرانکفورت در داستان

آرژونی بیشتر روی اتفاقات متمرکز است و چندان به توصیف بستر مکانی اتفاقات نمی‌پردازد. اما در حدی که فضاسازی کمی صورت بگیرد، جملاتی در قصه مطرح می‌شوند که از حال و هوای مکان حکایت دارند: «در این صبح فرانکفورت جوّی همچون حال و هوای محوطه چمن استخر روباز و گردهمایی وسط میدان دهکده را داشت.» فرانکفورتی که شخصیت آقا کمال در این رمان توصیف می‌کند، دو چهره دارد؛ اولی پیشرفته و متمدن که آسمان‌خراش‌هایش را به رخ می‌کشد و دوم چهره‌ای که در محله‌های پایین‌دستی مثل محله راه‌آهن خود را نشان می‌دهد و مربوط به جهان جرم و جنایت و بزهکاری گروه‌های تبهکاری است.

برخی از توصیفات محله راه‌آهن در رمان «قسمت آقاکمال» مخاطب را به یاد رمان «مهاجر خوشبخت» اثر ماریو پوزو می‌اندازد: «خیابان‌های محله راه‌آهن بین سه تا ارباب آلمانی، آلبانیایی، ترک تقسیم شده بود و همه، حتی پلیس نیز از این نظم حساب‌شده خبردار و راضی بودند.» و یا «از آلمان، اتریش،‌ ایتالیا،‌ آلبانی، رومانی، ترکیه، یوگسلاوی، روسیه، بلاروس، و یک مشت کشورهای امریکای جنوبی. آدم این احساس را داشت که در محله راه‌آهن فرانکفورت یک جور المپیک تبهکاری برگزار شده باشد.»

در «قسمت آقا کمال» چندین بار به آسمان‌خراش‌های فرانکفورت اشاره می‌شود. به عنوان مثال در صفحه ۳۷ کتاب می‌خوانیم: «هر حال و روزی هم داشته باشم، وقتی که وارد فرانکفورت می‌شوم، دلم باز می‌شود. شاید به این دلیل است که این ساختمان‌های تنگ هم، تصویری از محلی متمرکز و قدرتمند را به آدم می‌دهند که خود آدم هم در این بین جایی دارد.»

جلد ترجمه انگلیسی رمان

مساله مهاجرت و اقامت در اروپا

موضوع مهاجرت از کشورهای جهان‌سومی و کمترتوسعه‌یافته به کشورهای اروپایی چون آلمان، یکی از موضوعاتی است که می‌توان به طور مستقیم و غیرمستقیم، پرداختش را در آثار آرژونی با محوریت شخصیت کمال کایانکایا مشاهده کرد. خود کایانکا نیز یک ترک است که در فرانکفورت زندگی می‌کند. به هر حال با توجه به این‌که ایران و ترکیه از نظر سطح زندگی و توسعه‌یافتگی در جایگاه‌های نسبتا مشابه و نزدیکی قرار دارند، این موضوع می‌تواند برای مخاطب ایرانی رمان‌های کارآگاه کمال جالب باشد. چون خیلی از ایرانی‌ها با مشکلاتی که در سفارتخانه‌های کشورهای اروپایی برای گرفتن اقامت و گرین‌کارت وجود دارد، آشنا هستند.

در رمان «قسمت آقاکمال» کایانکایا به خاطر کمک به یک دوست برزیلی وارد ماجرا می‌شود و بهانه شکل‌گیری اتفاقات رمان هم همین کمک کردن است. مرد برزیلی یک رستوران‌دار است که خطر باج‌گیری یک باند مافیایی از رستورانش روبروست. در جایی از صفحات رمان، مرد برزیلی شروع به گلایه از وضعیت زندگی‌اش می‌کند، و می‌گوید:

«بیش از بیست ساله که اینجا هستم، کار می‌کنم، زندگی می‌کنم و الی آخر. هر سال باید برم اداره امور خارجیان تا اقامتم رو تمدید کنم. اونم به دست آدم‌هایی که سنشون کمتر از سال‌هاییه که من در فرانکفورت به سر می‌برم و براشون هم فرقی نمی‌کنه که در فرانکفورت هستن یا چه می‌دونم در بیلفلد. اما برا من فرق می‌کنه. من اولین پولم رو اینجا درآوردم، اولین خونه‌مو اینجا اجاره کردم و برای اولین بار اینجا درست و حسابی عاشق شدم. دیگه از همه این چیزها چیز زیادی باقی نمونده، ولی این شهر یادم می‌ندازه که آدم می‌تونه دست به کاری بزنه و موفق باشه.»

یا کمی بعدتر همین شخصیت در درددل‌هایش، درباره تمدید اجازه اقامتش در آلمان می‌گوید:

«... اما همون‌طور که گفتم، هر سال باید گدایی کنم،‌ تا یک سال دیگه اجازه موندن داشته باشم. هر بار باید ثابت کنم که کار و خونه دارم و محتاج کسی نیستم و از کیسه شهرداری و دولت نمی‌خورم. اون‌وقت توی سالن انتظار میون همه اون مادرمرده‌ها می‌شینم که کفش‌هاشونو واکس زدن، لباس تمیز پوشیدن تا روی آقای مولر یا مایر تاثیر مثبتی بگذارن. همه عرق می‌ریزن، سیگار می‌کشن، بعضی روی زمین می‌شینن، چون به اندازه کافی صندلی وجود نداره. و بعد از سه چهار ساعت، وقتی عاقبت نوبتت شد،‌ دیگه ازت یک چیز مچاله بوگندو باقی مونده، که آدم به آقای مولر یا مایر حق می‌ده وقتی دیدت بهت بگه:‌ تو با اون قیافه مفلوکت تو مملکت زیبای ما چه غلطی می‌کنی؟»

نکته جالب، نگرش شخصیت کمال به همین مساله مهاجرت و اقامت و جایگاه مرد برزیلی در این میان است. کمال خود یک مهاجر است و به نوعی در جامعه جرم و جنایت شهر فرانکفورت جاگیر و اپیدمی شده است. حالا اوست که به عنوان صاحبخانه - با لحن طنزی طلبکارانه - به مرد برزیلی نگاه می‌کند و درباره‌اش می‌گوید:

«پیش خودم مجسم کردم که سال دیگر مقابل رستورانش به نام "گرمانیا" می‌ایستد و وقتی از او بپرسید از چه چیز آلمان از همه بیشتر خوشت می‌آید،‌ جواب خواهد داد: خیابان‌های تمیزش، و شاید در همین موقع من از یکی از بارهای مقابلش بیرون می‌آیم و یک پاکت سیگار خالی روی زمین می‌اندازم و آن‌وقت او به من اشاره خواهد کرد و می‌گوید:‌ می‌بینید؟ این هم مثال و نماد بی‌میلی  به ادغام و تحلیل در جامعه - فکر می‌کنم باید اذعان کنم ما نباید چنین رفتاری را تحمل کنیم.»

غیر از مواجهه‌ای که کمال کایانکایا در این رمان با رستوران‌دار برزیلی یا همکارش اسلیبوسکی و همچنین دسته‌های مافیایی ترک، آلبانیایی، صرب، آلمانی و ... دارد، با مردم معمولی جامعه آلمان نیز روبروست که یکی‌شان مرد سبزی‌فروش منحرف است و دیگری خانم دکتری که درباره دین اسلام تحقیق می‌کند و آقای کارآگاه باید دنبال سگ گمشده او بگردد. جالب است که سگ گمشده هم از نژاد ژرمن شپرد است و شاید انتخاب این نژاد، کنایه یا معنایی داشته باشد. به هر حال، کمال کایانکایا باید به دنبال سگ خانم محقق باشد اما مرتب با دروغ‌هایش او را سر می‌دواند که به دنبال سگش است اما در واقع به دنبال باند مافیایی ناشناسی است که به تازگی در محله راه‌آهن ریشه دوانده است. در جایی از مواجهه ذهنی کمال با این خانم آلمانی می‌خوانیم: «از خودم می‌پرسیدم، تا کی می‌توانم برای او یک ترک چشم و ابرو مشکی باشم. زیرا معلوم بود که این خانم محقق اسلام در دفترچه تلفن، مرا به خاطر اسمم انتخاب کرده بود، و خب معلوم است که در برخورد اولمان کلی توضیح داد که ترک‌ها چه خصوصیاتی دارند؛ کوشا، مغرور، خانواده‌دوست، رسم و رسوم‌دار، سلطان پنهانی آسیا - لب کلام: من شخصا خلقی بزرگ بودم.»

فرهنگ آلمانی و غیرآلمانی

اشاره شد که کمال کایانکایا جزئی از جامعه آلمان شده و در آن تثبیت شده است. یکی از مسائلی که در توصیفات و توضیحات روایت اول شخص رمان‌های کارآگاه کمال و به ویژه در «قسمت آقا کمال» جلب توجه می‌کند، پرداختن به فرهنگ آلمانی و غیرآلمانی است؛ یعنی آدم‌هایی که با فرهنگ آلمانی زندگی می‌کنند و آن‌هایی که این‌گونه زندگی نمی‌کنند. آرژونی در این زمینه به کمپ مهاجران اروپای شرقی سرک کشیده و آن‌ها را داخل ماجراهای آقا کمال کرده است. در این رمان، او باید ناجی دختر ۱۴ ساله صربی به نام لیلا باشد و در جایی به او گوشزد می‌کند که مردم آلمان بین صرب و بوسنیایی تفاوت قائل‌اند. بنابراین به او می‌گوید: «در آلمان بوسنی بهتره تا صربی، حتی بهتر از کروات.»

اوایل رمان است که زورگیرها وارد رستوران مرد برزیلی می‌شوند و کمال کایانکایا این‌گونه توصیف‌شان می‌کند: «در نگاه اول آن‌قدر آلمانی بودند که آدم را یاد تصاویر آدم‌های روی پلاکاردهای آگهی‌های پست آلمان می‌انداختند. اما از آنجا که هیچ کلامی به زبان نمی‌آوردند فکر می‌کردی که آنها آلمانی نمی‌دانستند و این دوتا جور در نمی‌آمد.»

در زمینه فرهنگ آلمانی، آرژونی درباره شرقی و غربی بودن آلمان هم نوشته است و درباره نگرش خود مردم آلمان نسبت به خودشان هم سطوری را در رمان «قسمت آقا کمال» جا داده است. به این ترتیب، کنایه‌ها و نیش‌های سیاسی جالبی در رمان زده می‌شود: «و حالا ما دوتا، شانه به شانه هم در قایق کوچک تمدن، در تلاطم توفان ناشی از حضور آلمان شرقی‌ها نشسته بودیم.»

یکی از شاخه‌های پرداخت به مساله فرهنگ آلمانی و غیرآلمانی، به همان مساله مهاجرت و اقامت در اروپا برمی‌گردد؛ یعنی آرزوی مصرف کالاهای اصیل آلمانی یا اروپایی. آرژونی در روایتش از زندگی مردمان مهاجر و همچنین مواجهه کارآگاه با کالاهای تقلبی که برچسب «ساخت آلمان» رویشان خورده، به روس‌های آلمانی‌تبار اشاره می‌کند و می‌نویسد: «پیش خود مرد ساده‌ای را تصور کردم، که پدربزرگ پدربزرگش از ایالت شوابن به روسیه مهاجرت کرده بود و حالا پس از اتمام کار روزانه می‌خواست استطاعت خوردن محصول غربی مرسدس پاورریگل را نشان بدهد. شاید از طعم آن تعجب می‌کرد. شاید رویای مملکتی را می‌دید که خودروی کروکی از زمین سبز می‌شد.»

اسلیبوسکی مهاجر لهستانی که دوست و در مواقعی دستیار کمال کایانکایا است، پیش‌تر خلافکار بوده و حالا بستنی می‌فروشد. او در توضیح تقلبی بودن کالاهای آلمانی‌نما به کارآگاه می‌گوید: «مثل بستنی ایتالیایی منه که از ایتالیا نمی‌آد.» و یا این جمله‌اش: «حالا که آلمان اسم و رسم خوبی داره، اگه می‌خوای یه چیزی به فروش برسونی، حتی موز که اینجا عمل نمی‌آد، روش بنویس "محصول آلمان."»

جمع‌بندی

«قسمت آقا کمال» مواجهه بی‌تعارف یک نویسنده با جرم و جنایت و بزهکاری‌های جامعه‌ای است که در آن متولد شده است. ژاکوب آرژونی در این رمان فرهنگ و ویژگی‌های ملی برخی قومیت‌ها را به طور اجمالی معرفی کرده و از این جهت، جامعه‌شناسی جرم و جنایت خوبی را در رمانش ارائه داده است که می‌تواند برای مخاطب جالب توجه باشد.

لینک مطلب در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4421564

تورق کتابی برای شناخت عمومی علوم غریبه/طلسم و جادو چه فرقی دارند؟

تورق کتابی برای شناخت عمومی علوم غریبه/طلسم و جادو چه فرقی دارند؟

کتاب «بادهای افسون» نوشته پرویز براتی اثری عمومی و مقدماتی برای آشنایی با علوم غریبه و مفاهیم متافیزیکی در ایران و غرب است که می‌توان پاسخ سوالات اولیه مخاطب را درباره این امور بدهد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _‌صادق وفایی: مواجهه امروزی با علوم غریبه و مفاهیمی از این دست، همیشه با نوعی پرهیز و احتیاط همراه است. اما مطالعه و کنار زدن ابرهای ابهام می‌تواند باعث شود تا هنگام شنیدن درباره چنین مسائلی دست و پای خود را جمع نکرده و تصور نکنیم داریم درباره مسائل ممنوع و خط قرمزی می‌شنویم.

بادها یا زارهای جنوب ایران، نمونه بارز و خوبی از مواجهه با پدیده‌های متافیزیکی و اصطلاحا غریبه هستند که به عنوان باور بومی مردمان این بخش از ایران، برای عده‌ای جالب و جذاب بوده و همچنین، مورد اقتباس و بهره‌برداری برای تولید آثار ادبی و هنری نیز قرار گرفته‌اند. حسین واعظ، سهروردی، شیخ بهایی، اسحاق نیوتن و گوتفرید لایب‌نیتس همگی از اسامی و شخصیت‌هایی هستند که در زمینه علوم غریبه کار کرده و آثاری از خود به جا گذاشته‌اند.

کتاب «بادهای افسون» نوشته پرویز براتی اردیبهشت سال ۹۶ توسط نشر چشمه منتشر و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد. این کتاب بهمن‌ماه همان سال به چاپ دوم رسید و در حال حاضر هنوز نسخه‌های این نوبت از چاپش در بازار نشر هستند. این کتاب در واقع یک اثر عمومی برای آشنایی با علوم غریبه و پدیده‌هایی مثل زار و بادهای جنوبی است. به هر حال، اگر مخاطبی کنجکاو باشد و بخواهد از راه مطالعه و رجوع به کتاب، پاسخ این میل را بدهد، «بادهای افسون» می‌تواند قدم ابتدایی خوبی برای این کار باشد. این کتاب، قدم‌های بعدی را هم در خود معرفی  کرده و منابعی را به مخاطب عرضه می‌کند که در صورت تمایل به مطالعه تخصصی، می‌تواند به آن‌ها رجوع کند.

توضیح خلاصه آن‌که در مناطق جنوبی ایران برخی از بادها را همچون روح و جن می‌پندارند. عقیده مردم این مناطق بر این است که چنین بادهایی با وارد شدن به تن مردم، آن‌ها را تسخیر می‌کنند و به فرمان خود در می‌آورند. مردم جنوب و جنوب شرقی ایران به ویژه بنادر و جزایر خلیج فارس،‌ ارواح و اجنه را به صورت باد می‌پندارند و معتقدند که باد یا جن‌باد، درون جسم آدم رفته و آن را تسخیر و گرفتار؛ و به اصطلاح بادزده و هوایی می‌کنند و به صورت فرس و مرکب خود در می‌آورد. در این فرهنگ، کسانی را که یک یا چندبار به تسخیر بادهای جادویی و مرموز بیماری‌زا درآمده و دوباره به زندگی عادی برگشته‌اند، به اصطلاح اهل هوا نامگذاری می‌کنند.

بلوچ‌ها بادها را به مهاجر و بومی تقسیم می‌کنند. غلامحسین ساعدی در پژوهش‌هایی که داشته، بادهای پراکنده سواحل و جزایر خلیج فارس را به ۷ گروه تقسیم کرده است. علی ریاحی نیز به عنوان یک محقق دیگر، بادهای پراکنده در بلوچستان را به ۵ گروه تقسیم کرده است. مردم خلیج فارس، بیش از ۷۲ نوع باد زار می‌شناسند. بادها در یک طبقه‌بندی دیگر به ۲ دو دسته کلی مسلمان و کافر هم تقسیم می‌شوند. براتی در کتاب خود اشاره کرده که آرییان ارواح بد را دشمن می‌دانستند و با اورادی به دفع شر آنان می‌پرداختند که این اعمال بعدها موجب گسترش سحر و جادو شد. در سطور بعدی این مطلب به مفاهیمی چون سحر و جادو نیز خواهیم پرداخت.

در این نوشتار به طور مختصر و مفید به معرفی علوم غریبه، شاخه‌هایش و مفاهیمی چون طلسم و جادو و البته کتاب «بادهای افسون» می‌پردازیم. مطالعه این مقاله در بردارند این نتیجه خواهد بود که باید علوم غریبه را به عنوان میراثی از پیشینیان به رسمیت شناخت اما احتیاجی به سر و کله زدن یا درگیرشدن جدی با آن وجود ندارد؛ مانند خیلی دیگر از پدیده‌ها و مفاهیمی که دور و اطراف ما وجود دارند اما کاری به کارشان نداریم.

تصویری از یک مراسم زار در جنوب ایران

کتابی که براتی درباره این علوم نوشته، زبان روان و ساده‌ای دارد و مخاطب عام به راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کند. فصل‌بندی‌ها و تقسیم‌بندی مطالب نیز در حد مطلوب و مناسبی انجام شده است. این محقق در کتابش، آثار خوبی درباره علوم غریبه در ایران معرفی کرده است؛ همچنین تاریخ طبیعی نوشته پلینی یا همان بلیناس حکیم را. این کتاب دایره‌المعارفی کهن و ۷ جلدی درباره طبیعت، انسان و موجودات است.

معرفی علوم غریبه

دانشمندان دوران قدیم و در راس آن‌ها ابن سینا، علوم را به دو شاخه عملی و نظری تقسیم می‌کردند. علوم عملی شامل ۳ علم تدبیر عام مردم،‌ تدبیرخانه و علم نفس (خود) است. اما علوم نظری در این تقسیم‌بندی ۳ شاخه داشت که عبارت بودند از: علم برین، علم میانگین و علم طبیعی. از جمله طبقه‌بندی‌های علوم طبیعی نزد دانشمندان کهن، یکی علوم جلیه و دیگر علوم خفیه یا غریبه است که اولی را به بیان ساده می‌توان به علومی اطلاق کرد که از راه حواس و تجربه بشر کسب می‌شوند اما علوم خفیه یا غریبه، چیزی نیست که بتوان اطلاعاتش را با ابزار و لوازم علوم جلیه به دست آورد.

نکته مهم این است که در گذشته، اساتید و صاحبان فن، برای انتقال سینه به سینه علوم از خود به شاگردشان، ابتدا او را می‌آزمودند تا ببینند ظرفیت و گنجایش پذیرش علم مورد نظر را دارد یا خیر. نمونه بارزش آزمون‌های کلامی و ترش‌رویی‌هایی است که میرداماد پیش از به شاگردی پذیرفتن ملاصدرا از خود بروز و نشان داد تا ببیند ملاصدرا واقعا کشش و علاقه‌ پذیرش فلسفه را دارد یا خیر. درباره علوم غریبه نیز این اتفاق بارها رخ داده و می‌توان گفت علوم غریبه هم از جمله علومی است که هرکسی توانایی پذیرش مبانی‌اش را نداشته و یا تقوای داشتن آن را ندارد چون ممکن است دست به تصرفات غیرمجاز بزند.

امر غریب و مخفی در جهان غرب همان معنایی را در دارد که در کشور ما دارد. امر غریب به معنای چیز پنهان از حواس بشری است و اعتقادی که طبق آن، شخص به دانشی دست پیدا می‌کند که از سازو کار جهان آگاهی یافته و حتا به دست‌کاری در این ساز و کار می‌رسد. نکته مهم درباره علوم غریبه این است که شاخه‌هایش در گذر تاریخ، بین مرز خرافه و واقعیت در رفت و آمد و به تعبیر پرویز براتی، سرگردان بوده‌اند.

به بیان ساده و امروزی می‌توان گفت شاخه‌های علوم غریبه از جمله علومی هستند که انسان‌های عادی نباشد کاری به کارشان داشته باشند. البته در روزگار فعلی و غلبه علوم تجربی و پراگماتیسم، عده زیادی از مردم، درباره علوم غریبه کنجکاوی نمی‌کنند و به اصطلاح، عقل‌شان به چشم‌شان و پیشرفت‌های تکنولوژیک است. اما با این حال، جسته و گریخته و گاه و بی‌گاه حضور و نقش علوم غریبه و مسائل متافیزیکی را در آثار ادبی، داستانی یا فیلم‌های سینمایی شاهد هستیم. در کتاب‌ «بادهای افسون» هم به آثاری چون «آونگ فوکو» نوشته امبرتو اکو، «درخشش» نوشته استفان کینگ (که فیلم سینمایی‌اش را هم با بازی جک نیکلسون و کارگردانی استنلی کوبریک دیده‌ایم)، رمان «تاریخدان» نوشته الیزابت کوستوا و ... اشاره شده است. به تعبیر پرویز براتی نویسنده کتاب پیش رو، گونه ادبیاتی این آثار با داستان‌های علمی تخیلی و نیز داستان‌های فانتزی مشابهت دارد و گاهی با آن‌ها یکی انگاشته می‌شود.

یکی از فصل‌های کتاب «بادهای افسون» به آصف بن برخیا اختصاص دارد که نامش را در داستان حضرت سلیمان (ع) و جریان آوردن تخت بلقیس به طرفةالعین شنیده‌ایم. در کتاب پرویز براتی هم به این داستان و اشاره‌اش در قرآن پرداخته شده است. توضیحی که در قرآن درباره آصف آمده این است که او فردی بود که علمی از علم کتاب نزدش بود. همچنین گفته شده که او تنها یک حرف از حروف اسم اعظم را می‌دانسته و با اتکا به آن، تخت بلقیس را در کمتر از پلک‌زدنی به دربار سلیمان آورد.  آصف بن برخیا در سیر علوم غریبه در ایران یکی از دارندگان این علوم شناخته می‌شود که نگارش کتاب‌هایی چون هفتاد و دو دیو به او نسبت داده می‌شود. اگر مطالعه درباره این شخصیت مرموز در کتاب «بادهای افسون» مخاطب را راضی نکند، می‌تواند به منابع گسترده‌تر موجود مراجعه کند.

صفحات یکی از کتاب‌های قدیمی حاوی طلسمات

جدا از روزگار فعلی که در آن به سر می‌بریم، علوم غریبه در دوران شکوفایی علمی و فلسفی ایران اسلامی، جدی تلقی شده و برای خود قوانین و چارچوبی داشتند. یک نکته مهم که براتی در کتاب خود به آن اشاره می‌کند این است که قطعا با عقل مدرن نمی‌توانیم به دنیای متون غریبه راه پیدا کنیم. به بیان دیگر شرایط و مقتضیات زندگی امروز ما، قابلیت برقراری ارتباط با علوم غریبه را ندارد مگر این‌که تن به شرایطی بدهیم که پیشینیان داده و به تبع آن قابلیت استفاده از این علوم را داشتند. از جمله محققانی که براتی در کتابش از آن‌ها یاد می‌کند، صادق هدایت و غلامحسین ساعدی هستند که درباره باورهای این‌چنینی مردمان بومی ایران پژوهش‌هایی انجام داده بودند. صادق هدایت کتابی به نام «نیرنگستان» دارد که در آن به ۲ شرط یا گونه درباره علوم غریبه اشاره کرده است: «اول افکار و اعتقادات لومی است که در نتیجه آزمایش روزانه، خانوادگی،‌ مذهبی یا انفرادی و یا از یادگارهای خیلی قدیمی نژاد هند و ایرانی به جا مانده‌اند. دوم اعتقادات و خرافاتی هستند که از ملل بیگانه همچون سیت‌ها،‌ پارت‌ها،‌ یونانی‌ها،‌ رومیان و به خصوص اقوامی سامی یعنی کلدانیان،‌ بابلیان،‌ یهودیان و عرب‌ها به ایران سرازیر شد یا در نتیجه تحمیل مذهبی به مردم تزریق گردیده است.»

براتی در این کتاب مورد نظر، از «طهران قدیم» جعفر شهری که چند سالی است توسط انتشارات معین منتشر و تجدیدچاپ می‌شود، نیز سند و مدرک آورده و در کنار دیگر اسنادی از پژوهشگرانی چون مهرداد بهار از آن‌ها بهره برده است.

در مجموع، علوم غریبه یا خفیه یکی از دو شاخه علوم در تقسیمات قدیمی دانش، در نظام آموزشی مدارس اسلامی است. شاخه دیگر یعنی علوم جلیه به طب، منطق، هندسه و ... مرتبط بود و قوانین مشخص خود را داشت؛ ولی علوم غریبه علومی بود که اسرارشان تنها در سینه صاحبان آن‌ها مخفی بود. علوم غریبه ۵ شاخه مهم دارد که ۴ شاخه اول آن به این ترتیب‌اند و به اختصار برای مخاطب این نوشتار معرفی‌شان می‌کنیم: کیمیا (علم تبدیل قوای فاعل به مفعول یا بالعکس و در آن روی تبدیل کانی‌ها و فلزات رخ می‌دهد) هیمیا (علم تسخیرات، احوال ستارگان و حیوانات مرتبط با آن‌ها) سیمیا (علم خیالات، مرتبط با راز و رمز اعداد و تصرف موجودات خیالی) و ریمیا (یا شعبدات، همان تردستی است و هدف از آن شناخت پدیده‌ها و نیروهای زمینی و امتزاج آن‌ها با هم برای به دست آوردن نیرویی تازه است.)

همان‌طور که در تصاویر، کتاب‌ها یا فیلم‌های سینمایی دیده‌ایم، حرف و عدد مهم‌ترین وسیله برای بیان مطالب علوم غریبه هستند و آن‌طور که براتی در کتاب «بادهای افسون» اشاره می‌کند پیش از پیدایش کلمات،‌ زبان اعداد در علوم غریبه رایج بوده است.

بد نیست این توضیح را هم اضافه کنیم که علم حروف از شاخه‌های علم سیمیاست که احمد البونی و ابن عربی هر دو آثاری در این زمینه نوشته‌اند. در این زمینه می‌توان به کتاب «حروفیه» نوشته فاتح اسلو اِر مراجعه کرد که چند سال پیش با ترجمه داود وفایی توسط نشر مولی به چاپ رسید و در آن درباره این نهضت و عقایدش اطلاعاتی ارائه شده است.

علوم غریبه در ایران و اسلام

یکی از نقاط قوت کتاب «بادهای افسون»‌ این است که براتی در آن، دست به گردآوری و معرفی منابع تحقیقی و در واقع یک کتابشناسی زده است؛ این کتابشناسی بین کتب ایرانی، هندی و غربی انجام شده است. بنابراین مخاطب جدی این کتاب،‌ می‌تواند پس از بستن آن سراغ منابع دسته‌اول برود و مطالعه عمیق‌تری را دنبال کند. اما به هرحال و به طور اجمالی، آن‌طور که براتی در کتابش نوشته، می‌توان اولین کتاب‌ها را در زمینه علوم غریبه در ایران مربوط به دوره ساسانیان دانست. از این دوران کتاب‌هایی مانده که شباهتی به برخی کتب علوم غریبه و خصوصا کتب ادعیه دارند؛ مانند ارداویراف‌نامه.

براتی در کتابش اشاره می‌کند که دین زرتشتی همچون اسلام،‌ مخالف خرافات است و خیلی سخت به جادوگران و اهل خرافات می‌تازد. این دین مخالف خرافاتی است که در اثر فعالیت‌های تورانیان در ایران رواج یافته بود. این محقق همچنین اشاره می‌کند که در اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان)، جادوگران دیو نامیده می‌شوند. علوم غریبه قبل از ساسانیان هم در ایران رواج داشتند، با این تفاوت که بُعد خرافی آن‌ها بالا بود و به جادوگری گرایش داشت.

به تعبیر نویسنده کتاب «بادهای افسون»، علوم غریبه در ایران در دو ساحت،‌ قابل بررسی است. ساحت اول در قالب اشیای طلسمی می‌گنجد و ساحت دوم مرتبط با متن‌های غریب است. اما درباره دین اسلام و مواجهه‌اش با علوم غریبه و از طرف دیگر امر جادویی، اسلام با این‌که با سحر و جادو مخالف است، در عوض راه را برای بقیه علوم ماوراءالطبیعه آزاد گذاشت، چنان‌که علم رمل را از کشفیات دانیال نبی (ع) و علم جفر را از مکشوفات حضرت علی (ع) و تداوم و تکمیل آن را به امام جعفر صادق (ع) نسبت داده‌اند. علم رمل از جمله شاخه‌های مهم علوم غریبه است که هدف آن، دسترسی به مجهولات عالم و آگاهی یافتن بر خیر و شر وقایع است. مطابق با روایات در دسترس، پیشینه علم رمل به زمان حضرت آدم (ع) برمی‌گردد. جفر هم از جمله علوم غریبه است که معمولا در کنار رمل می‌آید.

با توجه به مجهول بودن اصول و ریشه علم جفر بعضی آن را خرافه می‌دانند. شیعیان این علم را مخصوص امام علی (ع) می‌دانند. به باور آن‌ها، علوم اولین تا آخرین در جفر است.

طلسم چیست

یکی از مفاهیم مهمی که با گذشت سالیان و دوره‌های تاریخی هنوز در محاورات و مکالمات عمومی امروز ما و البته گاهی در زندگی‌ها وجود دارد، طلسم است. این لفظ همیشه همراه با لغت جادو به زبان آورده می‌شود که در بخش بعدی مطلب به این اشتباه لفظی می‌پردازیم. اما به طور خلاصه باید گفت که طلسم موضوع یکی از علوم خمسه محتجبه (همان علوم غریبه) یعنی لیمیا است و این علم، نقش‌های سحری یا نقش‌های تنجیمی یا اشکالی از اعداد یا اشیایی است که این‌گونه نقش‌ها بر روی آن نوشته یا نقش می‌شود و برای برآوردن اهداف خاصی به کار می‌رود.

تهیه و یا نوشتن طلسمات از اعتقاد به تاثیر قوای فعاله آسمانی در قوای منفعله زمینی سرچشمه می‌گیرد. تصور قدما به این بوده که هرکس بتواند میان این دو قوه ارتباطی برقرار کند، از آثار مترتب بر آن بهره‌مند می‌شود.

جالب است که ابن سینا طلسمات،‌ نیرنجات (همان نیرنگات) و کیمیا را جز زیرشاخه‌های علوم طبیعی می‌داند. در توضیح بیشتر درباره علم کیمیا هم بد نیست بگوییم که کیمیا معروف‌ترین دانش از علوم خمسه محتجبه است و کیمیاگر کسی است که می‌کوشد تا اکسیری به دست آورد که به واسطه آن فلزات کم‌بها مانند مس و روی را به فلزات گران‌بها نظیر طلا و نقره مبدل کند. در این زمینه، نام محمد بن زکریای رازی را بارها و بارها شنیده‌ایم که به عنوان یک کیمیاگر و کاشف الکل یا اسید سولفوریک (همان جوهرنمک) شناخته می‌شود.

این مطلب را باید در بخش معرفی «علوم غریبه» کمی بالاتر می‌آوردیم، اما ذکرش در این بخش از نوشتار پیش رو بی‌لطف نیست که ابن سینا در نوشته‌هایش علوم غریبه و آثار سحر،‌ شعبده، طلسمات، عزایم و نیرنجات را مردود نشمرده و در زمره اوهام دروغین نیاورده است. بلکه معتقد بوده انکار چیزی، دلیل بر محال بودن آن نیست، همان گونه که تصدیق بی‌دلیل امری، دال بر حقانیت آن نیست. به باور ابن سینا، به وجود آوردن امر غریبه ۳ منشا اصلی دارد: نفوس قوی، اجسام سفلی و اجرام سماوی؛ که با تاثیر گذاشتن در اجسام زمینی در به وجود آوردن امر غریبه تاثیرگذارند.

برای جمع کردن بحث تعریف طلسم و این‌که اصلا از کجا وارد زندگی بشر شد، بد نیست به این توضیح کوتاه اکتفا کنیم که انسان‌های اولیه، استخوان شکار و بقایای موجودات دیگر را به گردن می‌انداختند. این یکی از کهن‌ترین نمودهای استفاده از طلسم است. رفته‌رفته زمانی که بشر به ابزار دست پیدا کرد،‌ شکل اشیای طلسمی هم تغییر پیدا کرد و از زمانی که موفق به نوشتن شد، سعی کرد این نگاه را روی متن هم بیاورد. بنابراین طلسم‌هایی که با شکل حرف یا عدد دیده‌ایم، متولد شدند.

تفاوت طلسم و جادو

از جمله مفاهیمی که گاهی اوقات با یکدیگر خلط می‌شوند، طلسم و جادو هستند که براتی در کتاب به بیان تفاوت‌شان پرداخته است. به تعبیر این پژوهشگر این دو، همواره به جای هم به کار برده می‌شوند اما متفاوت از یکدیگرند و هریک ریشه‌ای جداگانه دارند. به بیان ساده و مختصر، طلسم و طلسم‌نویسی یا تجویز آن، از دوران باستان یک علم و در واقع یکی از علوم ماوراءالطبیعه بوده اما جادوگری از همان دوران، به عنوان یک رفتار و سیره مذموم و ناپسند در نظر گرفته می‌شده است. طلسم مبتنی بر علوم ماوراءالطبیعه است و فهم و درک و خواندن آن برای همه یکسان نیست. لغت تعویذ هم که معادل واژه انگلیسی امیولت است، مصدر واژه‌ای عربی بوده و می‌توان معادل‌هایی چون چشمِ افسون یا چشم افسا را به ان اطلاق کرد.

در چند فراز از کتاب «بادهای افسون» به این نکته اشاره می‌شود که «به عکس طلسم، جادو همواره از دیرباز عملی مذموم بوده است.» مولف به آیات قرآن و تفسیرشان درباره جادو و جادوگری هم اشاره کرده است. از جمله نظریات موثق و قابل اتکای کتاب، نوشته‌های علامه محمدحسین طباطبایی در این زمینه است. همان‌طور که در کتب شرعی و دینی خوانده‌ایم، در کتاب «بادهای افسون» هم می‌خوانیم که از نظر فقهی سحر و تعلیم و تعلّم آن، به جز برای بی‌اثر کردن سحر ساحران حرام است.

می‌دانیم که سحر و ساحری از دوران باستان وجود داشته و مساله‌ای تخیلی یا خرافی نیست. در برخی فرازهای تاریخ اسلام یا تاریخ دیگر پیامبران به جز پیامبر اکرم(ص) خوانده‌ایم که متهم به جادوگری شده‌اند اما نکته مهم درباره تفاوت معجزه و جادو که پرویز براتی هم به آن اشاره کرده، این است که معجزه جزء فنون سحرآمیز نیست،‌ زیرا اراده فرد در اثربخشی آن تاثیری ندارد. در واقع این جمله مؤید این معنی است که معجزه با اراده خدا انجام می‌شود اما جادوگری با اراده مخلوق.

طبق باور مسلمانان که در کتاب هم به آن اشاره شده، دو فرشته به نام‌های هاروت و ماروت، جادوگری را به انسان یاد دادند تا فرمان‌برداری او را برای خودداری و پرهیز از انجام آن آزمایش کنند. بنابراین جادو و جادوگری از جایی وارد تاریخ بشریت؛ و عاملی برای آزمایش انسان شد.

در بخشی از کتاب که مربوط به جادو و جادوگری است،‌ مطلب جالبی درباره باور مردمان غرب درباره جادوگر بودن ایرانی‌ها وجود دارد. به این ترتیب که: «غربیان همواره ایرانیان را پدیدآورندگان جادو می‌دانسته‌اند تا جایی که به باور بسیاری از پژوهشگران واژه مجیک با مغان و مجوس در پیوند و از آن برآمده است.» احتمالا واژه‌هایی چون مُغ، مغان، مغ‌بچه یا مجوس را پیش‌تر شنیده‌ایم که بلافاصله تصویر روحانیون زرتشتی را به ذهن متبادر می‌کنند اما براتی می‌نویسد: «مغان گویا یک گروه خاص بودند که انجام آداب و رسوم و مراسم دینی به عهده آنان بوده است. آن‌ها مدتی بعد از آمدن زرتشت، این دین را هم به انحصار خود درآوردند.» همچنین «پیش‌گو بودن مغان که در انجیل هم آمده است، تاکیدی بر نهان‌بینی ‌آن‌هاست.»

درباره کیمیاگری

کیمیاگری یکی از شاخه‌های علوم غریبه است که نامش را زیاد شنیده‌ایم و همان‌طور هم که در بالا اشاره شد، نام محمدبن زکریای رازی با این علم عجین شده است. به تعبیر براتی، کیمیا به عنوان یکی از ۵ علم نهان (خمسه محتجبه) خاستگاه دقیقی ندارد. همچنین در کتابی که این محقق نوشته، اشاره می‌شود که زمانی که اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد، یونان در حال ورشکستگی بود. او علاوه بر غله و غلام و کنیز و طلا، اسناد مهم علمی به دست آورد و به وسیله این کتاب‌ها و نوشته‌های علمی دانش و فرهنگ ایرانی را در یونان گسترش داد. بخشی از این کتاب‌ها درباره کیمیاگری بودند.

تصویری از زکریای رازی در یکی از منابع غربی

یکی از فصل‌های کتاب پیش رو، درباره زکریای رازی است. گفته می‌شود او را پایه‌گذار شیمی نوین دانسته‌اند. آن‌چه این روزها «صیانت از حقوق بیماران» خوانده می‌شود، به معنای واقعی در رفتار حرفه‌ای زکریای رازی دیده می‌شد. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی مواد را به طور کلی به دو دسته تقسیم کرده است: اول آن‌ها که در آتش بخار می‌شوند و دوم آن‌ها که ثابت مانده و تغییری نمی‌کنند. اولی‌ها را جسد و دومی‌ها را ارواح نامیده است. اجساد مانند طلا و نقره و قلع و سرب و آهن و مس و ارواح به مانند گوگرد و جیوه و زرنیخ و نوشادر که در مجاورت با آتش فرار می‌شوند و به همین دلیل آن‌ها را ارواح گفته است.

نکته پایانی

در سطور بالایی مطلب به رمان‌ها و فیلم‌هایی اشاره شد که با توجه به علوم غریبه و پدیده‌های مرموز متافیزیکی منتشر شده‌اند. نکته مهمی که پرویز براتی در کتابش به آن اشاره کرده این است که نمی‌توانیم در ایران قائل به ادبیات علوم غریبه یعنی مشابه آن چیزی که در غرب ادبیات خفیه می‌نامند، باشیم. اما او از گفتمان غریب ایرانی حرف می‌زند. توضیح بیشتر این‌که کتاب‌هایی درباره علوم غریبه داریم اما تا به حال این مساله دستاویز تولید ادبی یا داستانی نبوده است.

به تعبیر براتی، هرچند در نگاه جهانی، نویسندگان ایرانی تجربیات وسیعی در زمینه ادبیات علوم غریبه ندارند،‌ با این حال می‌توان برخی رمان‌ها و داستان‌هایی را که ته‌مایه علوم غریبه، جادو، طلسمات و اعتقادات آیینی در آن‌ها به چشم می‌خورد در زمره این نوع ادبیات قلمداد کرد.

لینک مطلب در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4417744

تابستانِ سرد ناشران با مشکل کاغذ

تابستانِ سرد ناشران با مشکل کاغذ

بررسی گزارش پرفروش‌های بازار کتاب در فصل تابستان و بهار ۹۷، بیانگر تغییراتی در جدول پرفروش‌های ناشران است.

خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: تابستان امسال با شوک قیمت کاغذ و اخبار بدی در حوزه چاپ کتاب شروع شد. خبرگزاری مهر در گزارشی که در پایان بهار و ابتدای تابستان ۹۷ منتشر کرد، اشاره داشت که با وجود چنین وضعیتی، آثار تالیفی یا آثار ترجمه شده توسط چهره‌ها یا کتاب‌هایی که به نوعی مربوط به چهره‌ها هستند، فروش مشخص خود را دارند. به هر حال، کتاب‌هایی که بتوانند خود را در بازار نشر ثابت کنند و جایگاهشان را پیدا کنند، می‌توانند فروش ثابتی در هر فصل داشته باشند. گزارش فصلی پرفروش‌های بهار امسال، اینجا: پرفروش‌های بهار بازار نشر/ چهره‌ها همچنان می‌فروشند قابل مطالعه است.

گفتگو با ناشران مختلف برای تهیه گزارش تابستان، منجر به این شد که سخنان زیادی را مبنی بر وضعیت بد کاغذ و به تبع آن، چاپ کتاب شنیده شود. با این حال ناشران به‌طور نسبی پرفروش‌های تابستانی خود را نیز معرفی کردند. اما نکته جالب درباره گزارش مربوط به پرفروش‌ها فصل تابستان، تغییراتی است که در پرفروش‌های برخی ناشران رخ داده است. مثلا در چند گزارش پیش‌تر نام کتاب‌های جوجو مویز بین پرفروش‌های ناشری چون آموت دیده می‌شد، اما در چند عنوان اول جدول پرفروش‌های این ناشر در تابستانی که گذشت، نامی از جوجو مویز به چشم نمی‌خورد.

یکی از اتفاقات قابل پیش‌بینی که پیش‌تر هم شاهدش بوده‌ایم، بالا رفتن میزان فروش یک کتاب است که مربوط به چهره‌ای مطرح باشد. مثلا پرفروش‌ترین عنوان نشر افراز در تابستان، کتابی درباره زندگی تئاتری عزت‌الله انتظامی بازیگر فقید تئاتر و سینما است که چندی پیش بدرود حیات گفت. همچنین، تیرماه امسال و همزمان با سالروز شهادت شهدای هفتم تیر کتاب «روایتی از زندگی و زمانه آیت الله سیدمحمدحسینی بهشتی» به عنوان اثری کامل و جامع درباره این شخصیت منتشر شد، که پرفروش‌ترین کتاب این ناشر در ۳ ماه گذشته بوده است.

یکی از نکات بارز گزارش پیش رو، حضور دو ترجمه از یک کتاب است؛ «عقاید یک دلقک»؛ یکی مربوط به نشر چشمه و دیگری نشر نگاه. البته وجه تفاوت آن‌ها این است که ترجمه‌ای که نگاه عرضه کرده، پرفروش‌ترین عنوان آن در فصل گذشته و ترجمه‌ای که چشمه وارد بازار کرده، در رتبه‌های پایین‌تر از جایگاه اولی فهرست این ناشر قرار دارد.

در این گزارش تلاش شد، برای داشتن معیاری برای مقایسه و سنجش، سراغ همان ۲۰ ناشری برویم که در گزارش پیشین رفته بودیم. نکته جالب، اکراه یکی از ناشران برای بیان عناوین پرفروشش بود چون مدیر نشر مذکور معتقد است تنها بیان نام کتاب‌های پرفروش کافی است تا کپی‌کارها و قاچاق‌چیان کتاب، نسخه افست آن را ظرف مدت کوتاهی مقابل دانشگاه تهران و دیگر اماکن عرضه کنند.

در ادامه مشروح گزارش پرفروش‌های بازار نشرِ تابستان ۹۷ را بین ناشرهای مورد نظرمان می‌خوانیم؛

انتشارات آفرینگان، شاخه کودک و نوجوان مجموعه انتشاراتی ققنوس است که کتاب‌های حوزه ادبیات و فلسفه را برای مخاطبان نوجوان در حوزه‌های تالیف و ترجمه منتشر می‌کند. پرفروش‌ترین عنوانی که مسئولان این نشر برای فهرست پرفروش‌های تابستانی خود اعلام کردند، مجلدات اول و دوم کتاب «فلسفه برای نوآموزان» بود. این کتاب، نوشته مشترک شارون ام کای و پل تامسون است که توسط حوریه هوشیدری فراهانی ترجمه شده است. هر دو جلدش نیز در حال حاضر با چاپ سوم در بازار نشر عرضه می‌شوند.

مسئولان نشر آموت در معرفی عناوین پرفروش خود در فصل تابستان، ابتدا از کتاب «ما تمامش می‌کنیم» نوشته کالین هوور با ترجمه آرتمیس مسعودی نام‌ می‌برند. دومین عنوان پرفروش‌شان هم «نحسی ستاره‌های بخت ما» اثر جان گرین است که آرمان آیت‌اللهی ترجمه‌اش کرده است.

مدیر این نشر از کتاب «زن همسایه» نوشته شاری لاپنا با ترجمه عباس زارعی و «دروغ‌های کوچک بزرگ» اثر لیان موریارتی با ترجمه سحر حسابی به‌عنوان کتاب‌های سوم و چهار پرفروش آموت در تابستان نام می‌برد. پنجمین عنوانی هم که بین کتاب‌های این ناشر بیشترین فروش را در تابستان داشته، رمان «خاما» اثر یوسف علیخانی است.

در عناوین بالای جدول آموت، خبری از کتاب‌های جوجو مویز نیست

مدیر انتشارات افراز هم که به عنوان یکی از ناشران کتاب‌های حوزه سینما و تئاتر در حوزه تالیف و ترجمه شناخته می‌شود، در گفتگویی که درباره عناوین پرفروشش داشتیم، کتاب «زندگی تیاتری عزت‌الله انتظامی» را به عنوان اولین کتاب معرفی می‌کند. این کتاب یکی از عناوین مجموعه «تیاتر ایران در گذر زمان» و به قلم خود این مدیر نشر است.

«انتقامِ بخشش» از اریک امانوئل اشمیت با ترجمه سعیده شکوری، «ط» نوشته زاهد بارخدا از مجموعه «داستان امروز ایران»، «زمانی که یک اثر هنری بودم» نوشته اریک امانوئل اشمیت با ترجمه مشترک فرامرز ویسی و آسیه حیدری، «کله‌پوک‌ها» نوشته نیل سایمون با ترجمه شهرام زرگر و «خدای کشتار» اثر یاسمینا رضا با ترجمه علیرضا کوشک جلالی دیگر عناوینی هستند که به ترتیب در فهرست پرفروش‌های این ناشر در تابستان قرار گرفته‌اند.

عناوین هفتم تا دهم جدول پرفروش‌های افراز در فصل گذشته نیز به این ترتیب است: «غذا، دعا، عشق» اثر الیزابت گیلبرت با ترجمه ندا شادنظر، «راهنمای عملی نمایشنامه‌نویسی» نوشته نوئل گریک با ترجمه مصطفی امینی، «قرمز و دیگران» نوشته محمد یعقوبی و مجموعه کامل اشعار قاسم آهنین‌جان.

مسئولان نشر افق هم بین همه عناوین کودک، نوجوان و بزرگسال این ناشر، رمان «رهش» از رضا امیرخانی، مجموعه ۴ جلدی «دشت پارسوا» نوشته مریم عزیزی، رمان نوجوان «برایم شمع روشن کن» نوشته مریم محمدخانی، رمان «مومو» اثر میشائیل انده با ترجمه کتایون سلطانی و «غرور و تعصب» نوشته جین آستین با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی را به عنوان پرفروش‌های تابستانی خود معرفی می‌کنند.

رمان «قاتلی که در آرزوی جایی در بهشت بود» نوشته یوناس یوناسن با ترجمه ابوالفضل الله دادی اولین عنوان فهرست پرفروش‌های انتشارات به‌نگار در تابستان است. بالا بودن این کتاب در فهرست مذکور در این گزارش و گزارش‌های پیشین، شاید به دلیل طنز بودن و رگه‌های اجتماعی این رمان باشد. دومین عنوان بالای جدول به‌نگار نیز اثر دیگر همین نویسنده است که توسط مترجم دیگری به فارسی برگردانده شده است؛ «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» نوشته یوناس یوناسن با ترجمه شادی حامدی. سومین رتبه هم یکی از نام‌های آشنایی است که در گزارش‌های پیشین هم از آن گفته‌ایم: «آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند» اثر آنیس مارتن لوگان که ابوالفضل الله‌دادی ترجمه‌اش کرده است.

چهارمین کتاب پرفروش به‌نگار در فصل گذشته هم رمانی از همین نویسنده و همان مترجم است؛ «زندگی آسان است نگران نباش».

ادامه جدول مذکور درباره کتاب‌های این ناشر به این ترتیب است: «داستان گلستان» با گردآوری حسین کاظمی که مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسندگان گلستانی را در بر می‌گیرد، «داستان اصفهان» با گردآوری نسیبه فضل اللهی، «برای این لحظه متشکرم» شامل خاطرات والری تریرویلر بانوی اول پیشین فرانسه با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی و رمان «سین‌شین» نوشته ضحی کاظمی. کتاب «مسی، رونالدو، نیمار» نوشته لوکا کایولی با شادی حامدی‌آزاد هم بین آثار نوجوان این ناشر، فروش خوبی در تابستان داشته است.

نکته مهم درباره وضعیت‌ جاگیری کتاب‌های داریوش مهرجویی در فهرست پرفروش‌های این ناشر؛ این است که به گفته مدیران به‌نگار فروششان خوب بوده ولی در رتبه‌های بعدی جدول قرار می‌گیرند.

«رهش» رضا امیرخانی همچنان در صدر پرفروش‌های افق قرار دارد

گفتگو با فروشندگان و مسئولان نشر ثالث هم به این نتیجه انجامید که رمان «رز برفی» نوشته لولو تیلور با ترجمه مریم مفتاحی به عنوان پرفروش‌ترین کتاب تابستان این ناشر معرفی شد. کتاب دوم، «دختر استالین» نوشته رزماری سالیوان با ترجمه بیژن اشتری و سومین عنوان پرفروش ثالث هم «کاش رنجی کم کنیم» (در ستایش بودن و فرقی داشتن) اثر سید مجید حسینی است.

«خاکستر گرم» نوشته شاندور مارائی با ترجمه مینو مشیری، «راسپوتین» (ابلیس یا قدیس) نوشته ادوارد راژینسکی با ترجمه بیژن اشتری، «آخرین انار دنیا» نوشته بختیار علی با ترجمه مریوان حلبچه‌ای، «پیش‌بینی‌های سیاسی» (کاربرد نظریه بازی‌ها در تحلیل سیاسی و مذاکرات بین‌المللی) اثر بروس بوئنو مسکیتا با ترجمه محسن عسگری جهقی، «هزار فرسنگ تا آزادی» نوشته یون سون کیم شامل خاطرات فرار نویسنده از کره شمالی با ترجمه زینب کاظم‌خواه، «کیمیاخاتون دختر رومی» نوشته موریل مائوفروی با ترجمه مهران قاسمی که به چاپ چهارم رسیده است و «زندگی در پیش رو» نوشته رومن گاری با ترجمه لیلی گلستان. کتاب «زندگی در پیش رو» برنده جایزه گنکور شده است.

در گفتگو با مسئولان نشر چشمه، دو کتابی که در صدر جدول پرفروش‌ها معرفی می‌شوند، ترجمه‌های عادل فردوسی‌پور از کتاب‌های «هنر خوب زندگی کردن» و «هنر شفاف اندیشیدن» هستند که اول با چاپ دوازدهم و دومی با چاپ شصت و سوم خود در این جایگاه قرار گرفته‌اند. نکته جالب درباره فهرست پرفروش‌های چشمه این است که رمان محبوب «جزءازکل» نوشته استیو تولتز در جایگاه سوم و رمان دوم این نویسنده در جایگاه پانزدهم قرار دارند و هر دو هم با ترجمه پیمان خاکسار عرضه‌ شده‌اند. به هر حال در مدتی که از عرضه این دو کتاب می‌گذرد، «جزء از کل» اثر محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تری ارزیابی شده است. در فهرست فعلی هم «جزءازکل» با چاپ سی و هشتم و «ریگ روان» با چاپ دوازدهم حضور دارد.

در ادامه فهرست پرفروش‌های چشمه در تابستانی که گذشت، می‌توانیم این کتاب‌ها را ببینیم:

«پاییز فصل آخر سال است» چاپ سی و سوم، «طریق بسمل‌شدن» نوشته محمود دولت‌آبادی با چاپ دوم، «عقاید یک دلقک» نوشته هاینریش بل با ترجمه محمد اسماعیل‌زاده قندهاری با چاپ چهل و نهم، چاپ یازدهم «مثل خون در رگ‌های من» (نامه‌های احمد شاملو به آیدا)، «تئوری موسیقی» نوشته مصطفی کمال پورتراب با چاپ شصت و دوم، «عامه‌پسند» نوشته چارلز بوکوفسکی با ترجمه پیمان خاکسار با چاپ بیست و دوم، چاپ بیست و هفتم رمان «مردی به نام اُوِه» نوشته فردریک بک‌من با ترجمه حسین تهرانی، «مغازه خودکشی» نوشته ژان تولی با ترجمه احسان کرم‌ویسی با چاپ هفتم، چاپ چهل و پنجم «جای خالی سلوچ» اثر محمود دولت‌آبادی و «هنر همچون درمان» نوشته مشترک آلن دوباتن و جان آرمسترانگ با ترجمه مهرناز مصباح با چاپ هفتمش.

چاپ دهم قطع جیبی «هنر شفاف‌اندیشیدن»، «ریگ روان» و رمان ایرانی «هرس» نوشته دیگر نسیم مرعشی با چاپ هجدهمش هم از دیگر عناوین پرفروش این ناشر هستند که در رتبه‌های بعدی جدول پرفروش‌هایش قرار دارند.

ترجمه‌های عادل فردوسی‌پور عناوین اول و دوم پرفروش‌های چشمه در تابستان هستند

بین کتاب‌های انتشارات روزگار هم می‌توان این عناوین را به ترتیب در فهرست پرفروش‌های تابستان جا داد: «رئیس جمهور گم شده است» نوشته مشترک بیل کلینتون و جیمز پترسون با ترجمه نسرین مجیدی که چندی پیش چاپ شد، رمان «جن زدگان» اثر داستایوسکی با ترجمه نسرین مجیدی و «قوی سیاه سبز» نوشته دیوید میچل با ترجمه آرش خوش صفا.

دو عنوان پرفروش دیگر این ناشر در تابستان که عناوین چهارم و پنجم جدولش هستند، یکی «حس یک پایان» نوشته جولیان بارنز با ترجمه احساس فغانی و دیگری رمان «کانادا» نوشته ریچارد فورد با ترجمه آرش خوش‌صفا است.

انتشارات روزگار نو هم که طبق روال گزارش‌های پیشین، همراه با انتشارات روزگار جویای احوال پرفروش‌هایش می‌شدیم، ۵ عنوان پرفروش تابستانی‌اش را به این ترتیب اعلام کرد:

«پیش‌داوری» اثر ولتر با ترجمه مرضیه خسروی، «کتابها و سیگارها» نوشته جورج اورول با ترجمه سمانه جعفرپور، «در تسلای همسر» نوشته پلوتارک با بازگردانی مرضیه خسروی، «سعادت بشری» نوشته بلز پاسکال و «شبگردی‌ها» اثر چارلز دیکنز هر دو با ترجمه مرضیه خسروی.

یکی از ناشرانی که در چند گزارش فصلی گذشته حضور داشته، انتشارات سایان است که به بیشتر به چاپ کتاب‌های دانشنامه یا دایرة‌المعارف مصور اشتغال دارد. مدیر این نشر با خنده می‌گوید تابستانی که پشت سر گذاشتیم، پرفروش خاصی نداشته و فروش زیاد معنایی در این بازه زمانی ندارد اما به طور نسبی، بین کتاب‌هایی که این ناشر فروخته، کتاب تازه «روایتی از زندگی و زمانه آیت الله سیدمحمدحسینی بهشتی» بیشترین فروش را داشته است. این کتاب که تیرماه امسال با تیراژ ۵ هزار نسخه چاپ شد، به پایان چاپ اولش نزدیک می‌شود و بین عناوین این ناشر در تابستان، بالاترین میزان فروش را دارد.

«دانشنامه مصور ادیان جهان» اثر میرتل لانگلی با ترجمه‌ حامد قدیری، «دایره المعارف مصور اسرار ستارگان» نوشته میزان ون ذیل با ترجمه ذوالفقار دانشی و «دایره المعارف مصور بدن شگفت انگیز ما» نوشته استیو پارکر با ترجمه محمود حاج زمان عناوین دوم تا چهارم فهرست پرفروش‌های سایان هستند. پنجمین عنوان جدول این ناشر هم در بازه زمانی مورد نظر، «دایرة‌المعارف مصور اسرار سیاره‌ها» نوشته بن مورگان با ترجمه شیرین السادات صفوی است.

با رسیدن به انتشارات سوره مهر، به نام‌هایی آشنا بر می‌خوریم. «خاطرات سفیر» شامل خاطرات نیلوفر شادمهری اولین کتاب پرفروش‌های این ناشر در تابستان است. جایگاه دوم متعلق به «دختر شینا» شامل خاطرات قدم‌خیر محمدی کنعان است که به قلم بهناز ضرابی‌زاده نوشته شده و رتبه سوم هم در اختیار کتاب «وقتی مهتاب گم‌ شد» قرار دارد که خاطرات جانباز شهید علی‌ خوش‌لفظ به قلم حمید حسام است.

دیگر کتاب‌های پرفروش این ناشر هم «گلستان یازدهم» شامل خاطرات زهرا پناهی‌روا به قلم بهناز ضرابی‌زاده و همچنین «آبنبات هل‌دار» اثر طنز مهرداد صدقی هستند.

کتاب خاطرات نیلوفر شادمهری پرفروش‌ترین عنوان سوره‌مهر در تابستان امسال بود

مسئولان انتشارات فاتحان که به چاپ کتاب‌های حوزه دفاع مقدس مبادرت دارد، همچنان «عباس دست‌طلا» را به عنوان پرفروش‌ترین کتاب خود معرفی می‌کنند. البته می‌گویند وضعیت چاپ کتاب‌ها بسیار بد است و تیراژ ۳ هزارتایی «عباس دست‌طلا» در چاپ بیست و دومش به هزارتا رسیده است.

دست‌اندرکاران این نشر می‌گویند در فصل تابستان، فروش چندانی نداشته‌اند اما اگر بخواهند به نسبت فروش آثار، آماری ارائه دهند، پس از «عباس دست‌طلا» این کتاب‌ها در فهرست پرفروش‌ها جا می‌گیرند: «سرباز سال های ابری: خاطرات شفاهی عبدالحسین بنادری» اثر سید قاسم یاحسینی، «دختری کنار شط: زندگی و خاطرات شهید مریم فراهانیان» اثر عبدالرضا سالمی‌نژاد، «بچه‌های حاج قاسم: خاطرات سردار حسین معروفی» اثر افسر فاضلی شهربابکی و «بچه‌های ممد گره» شامل خاطرات دیده‌بان‌ها و مسئولان ادوات لشگر ۳۲ انصارالحسین(ع) که به قلم حمید حسام تدوین شده است.

نشر ققنوس از مجموعه انتشارات ققنوس، ترجمه رمان «ملت عشق» نوشته الف شفق را به عنوان پرفروش‌ترین کتاب تابستان خود معرفی می‌کند. ترجمه این کتاب توسط ارسلان فصیحی انجام شده و با چاپ هشتاد و یکمش در بازار نشر حضور دارد. دومین کتاب این ناشر، چاپ سی و دوم «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی است و در جایگاه سوم هم کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» با چاپ شانزدهمش قرار دارد. این کتاب اثر آلن دوباتن و ترجمه عرفان ثابتی است.

گفتگویمان با مسئولان این نشر درباره ۳ انتشارات ققنوس، آفرینگان و هیلا بود که از ققنوس، ۸ عنوان و از دو زیرمجموعه دیگر خود، ۲ عنوان پرفروش را اعلام کردند.

در ادامه اعلام پرفروش‌های ققنوس، در رتبه‌های چهارم و پنجم، کتاب‌های «سال بلوا» نوشته عباس معروفی با چاپ نوزدهمش و «برتری خفیف» نوشته جف اولسون با ترجمه لطیف احمدپور است که چاپ هفتمش در بازار نشر حضور دارد.

عناوین بعدی پرفروش ققنوس هم به این ترتیب‌اند: «سرگذشت ندیمه» نوشته مارگارت آتوود با ترجمه سهیل سمی با نوبت نهم چاپ و «روح گریان من» نوشته کیم هیون هی با ترجمه فرشاد رضایی که داستان واقعی زندگی یک زن جاسوس از کره شمالی را در بر می‌گیرد و با چاپ پنجمش در این فهرست قرار گرفته است.

پرفروش‌های آفرینگان و هیلا هم که به ترتیب حروف الفبایی خود در جایگاهشان معرفی شدند و درباره آن‌ها به ذکر یک عنوان بسنده شد.

مسئولان انتشارات کتابسرای تندیس نیز در گپ و گفتی که درباره پرفروش‌های تابستانی‌شان داشتیم، می‌گویند فهرست‌شان از عناوین تجدیدچاپی پر شده است. بین ۸ عنوان اولی که این ناشر از پرفروش‌هایش نام می‌برد، تنها ۳ کتاب، چاپ اولی هستند.

چاپ چهلم «هری پاتر و سنگ جادو» نوشته جی.کی.رولینگ با ترجمه سعید کبریایی، چاپ هجدهم «دختر پرتقالی» نوشته یوستین گاردر با ترجمه مهوش خرمی پور، چاپ هفتم «مردی به نام اووه» نوشته فردریک بک‌من با ترجمه محمد عباس‌آبادی، چاپ اول «تلماسه» نوشته فرانک هربرت با ترجمه سید مهیار فروتن فر چهار عنوان اول فهرست پرفروش‌های تابستانی این ناشر هستند.

عناوین پنجم تا هشتم جدول پرفروش‌های کتابسرای تندیس هم به این ترتیب است:

چاپ چهارم «راز داوینچی» نوشته دَن براون با ترجمه حسین شهرابی، چاپ اول رمان «مرد گچی» نوشته سی. جی. تئودور با ترجمه نرگس جلالتی و چاپ اول «نامه گمشده» نوشته جیلین کانتور با ترجمه آفاق زرگریان و رمان ایرانی «دو کوچه بالاتر» نوشته مریم سمیع زادگان.

چاپ چهلم ترجمه «هری پاتر و سنگ جادو» پرفروش‌ترین عنوان کتابسرای تندیس است.

بین پرفروش‌های نشر مرکز در تابستان امسال، جای عنوان اول و دوم تغییر کرده است. یعنی در گزارش بهاری‌مان، ابتدا «تصرف عدوانی» قرار داشت و پس از آن «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» که حالا «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» با چاپ نود و پنجمش و «تصرف عدوانی» با چاپ بیست و ششمش در جایگاه اول و دوم قرار دارند. «فرمین موش کتابخوان» هم که با چاپ دهمش در گزارش پیشین، رتبه‌های پایین‌تری داشت، اینک با چاپ یازدهم در جایگاه سوم قرار گرفته است.

دیگر عناوین پرفروش این نشر هم به این ترتیب هستند: «کوری» با چاپ چهلم، «عادت می‌کنیم» با چاپ شصت و یکم، «روی ماه خداوند را ببوس» با چاپ هفتاد و نهم، «بیگانه» با چاپ بیست و هشتم، چاپ پانزدهم «تاریخ عشق»، چاپ بیست و چهارم «ترلان» و در نهایت، «سه‌کتاب» با چاپ چهل و هشتم‌اش.

گفتگو با مدیرمسئول انتشارات معین هم منجر به این می‌شود که نام کتاب «میرزا رضای کرمانی به روایت پرویز خطیبی» به عنوان پرفروش‌ترین اثر تابستان این ناشر معرفی شود. این کتاب که چندی پیش چاپ شد طی ۲۰ روز نسخه‌های اولین چاپش را تمام کرد.

در جایگاه دوم این ناشر، «شما که غریبه نیستید» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی با چاپ بیست و ششم، «سرگذشت شگفت انگیز حیات روی زمین» اثر ریچارد داوکینز با ترجمه محمدرضا توکلی صابری و همچنین «گزیده بهترین آثار جابربن حیان در کیمیاگری» با ترجمه و تالیف محمدرضا توکلی صابری دیگر عناوین پرفروش این ناشر در تابستان هستند.

مسئولان انتشارات نگاه از رمان‌ «عقاید یک دلقک» نوشته هاینریش بل به عنوان اولین کتاب پرفروش تابستانی خود نام می‌برند که ترجمه دیگرش توسط نشر چشمه چاپ شده و در فهرست پرفروش‌های تابستانی آن ناشر هم قرار داشت. ترجمه‌ سارنگ ملکوتی از این رمان که به تازگی خبر چاپ سومش را منتشر کردیم، از آلمانی به فارسی انجام شده است.

کتاب «هزارپیشه» اثر چارلز بوکوفسکی با ترجمه علی‌ امیرریاحی با چاپ سومش و همچنین «تاریخ تلخ به روایت احمد شاملو» اثر محمد قراگوزلو به ترتیب در جایگاه‌های دوم و سوم قرار دارند.

این ناشر چندی است به چاپ ترجمه مجموعه آثار عزیز نسین مشغول است که دومین عنوان از این مجموعه در جایگاه چهارم پرفروش‌های تابستانش قرار گرفته است؛ «فلان‌فلان‌شده‌ها» با ترجمه ثمین باغچه‌بان.

رمان «چشم‌هایش» اثر بزرگ علوی هم در جایگاه پنجم قرار دارد. این کتاب با چاپ بیست و نهم خود در این فهرست جا گرفته است.

هاینریش بل نویسنده‌ای است که با دو ترجمه از «عقاید یک دلقک»اش در پرفروش‌های بازار نشر حضور دارد

جستجو در کتاب‌های نشر نو هم منجر به رسیدن به این آمار می‌شود که کتاب «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز» در جایگاه اول پرفروش‌ها قرار گرفته است. این کتاب دو جلدی، تابستان امسال اقبال خوبی داشته و چاپ‌های ششم و دوم مجلدات اول و دومش در رتبه اول‌اند. کتاب «در جست و جوی طبیعت» (غریزه زیست گرایی) نوشته ادوارد ویلسون با ترجمه کاوه فیض اللهی هم با چاپ دومش، در جایگاه دوم قرار گرفته است.

«زندگی خوب (۳۰ گام فلسفی برای کمال بخشیدن به هنر زیستن)» نوشته مارک ورنون با ترجمه پژمان طهرانیان که سال گذشته منتشر شد، «فلسفه ملال» نوشته لارس اسوِنسن با ترجمه افشین خاکباز که تابستان امسال به چاپ پنجم رسید و «اخلاق بازجویی» نوشته مایکل اسکِرکِر با ترجمه افشین خاکباز که تابستان منتشر شد، از دیگر کتاب‌های پرفروش این ناشر در فصل گذشته هستند.

بین کتاب‌های چاپ اولی نشر هرمس با این عناوین در فهرست پرفروش‌ها روبه‌رو می‌شویم: «در کوچه‌های پراگ»، «نظریه سیستم‌ها»، «ذهن اخلاقی»، «سال رویاهای خطرناک»، «تاریخ فلسفه قرن نوزدهم»، «سنت تصحیح متن»، «بلاغت ساختارهای نحوی متن در تاریخ بیهقی»، «آزادی و بند در زبان و مقالات دیگر»، «بینوایان» و جلد دوم «عهد عتیق».

تجدید چاپی‌های این نشر هم که فروش بیشتری در فصل گذشته داشته‌اند، به این ترتیب‌اند: چاپ پنجم کتاب «ایوب»،‌ چاپ سوم «برادران گریم»، چاپ دوم «کیمیا پرورده حرم مولانا»، «نام‌گذاری ضرورت» با چاپ دوم، «برگه‌ها» با چاپ دوم، «بی‌دلیلی باور» چاپ سوم، چاپ دوم «خطابه»، چاپ سوم «در آسمان» و چاپ دوم «دوستی به مثابه جهان‌بینی».

چاپ ششم «سه تفنگدار»، چاپ دوم «کنت مونت کریستو»، چاپ چهارم «تاریخ مشروطه»، چاپ پنجاه و چهارم «جهان هولوگرافیک»، چاپ سیزدهم «ذهن هولوتراپیک»، چاپ ششم «عرفان و فیزیک جدید»، چاپ شانزدهم «دنیای سوفی» و چاپ پنجم «محفل فیلسوفان خاموش».

بین آثار انتشارات هیلا هم که به چاپ کتاب‌های داستانی ایرانی اشتغال دارد، تنها نام کتاب «مرداد دیوانه» نوشته محمدحسن شهسواری آورده شد. این کتاب، اولین عنوان از مجموعه «رمان‌ژانر» بود که با دبیری شهسواری به چاپ رسید و هدفش چاپ رمان‌هایی با ژانر مشخص و متناسب با فرهنگ ایرانی عنوان شد. جمجمه جوان و کاج‌ها وارونه‌اند، دو عنوان دیگر مجموعه مذکور هستند.

در پایان جدول پرفروش‌های ناشران در فصل تابستان به ترتیب حروف الفبا درج شده است. در این جدول، ۳ عنوان اول هر ناشر را آورده‌ایم.

نام ناشر

عناوین پرفروش

آفرینگان

فلسفه برای نوآموزان. جلد اول و دوم

آموت

«ما تمامش می‌کنیم»، «نحسی ستاره بخت ما» و «زن همسایه»

افراز

زندگی تیاتری عزت‌الله انتظامی، انتقامِ بخشش و ط

افق

رهش، مجموعه دشت پارسوا و برایم شمع روشن کن

به‌نگار

قاتلی که در آرزوی جایی در بهشت بود، پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد و آدم‌های خوشبخت کتاب می‌خوانند و قهوه می‌نوشند

ثالث

رز برفی، دختر استالین، کاش رنجی کم کنیم

چشمه

هنر خوب زندگی کردن، هنر شفاف اندیشیدن و جزءازکل

روزگار

رئیس‌جمهور گم‌ شده است، جن‌زدگان و قوی سیاه‌ سبز

روزگار نو

پیش‌داوری، کتابها و سیگارها و در تسلای همسر

سایان

روایتی از زندگی و زمانه آیت الله سیدمحمدحسینی بهشتی، دانشنامه مصور ادیان جهان و دایره المعارف مصور اسرار ستارگان

سوره مهر

خاطرات سفیر، دختر شینا و وقتی مهتاب گم شد

فاتحان

عباس دست‌طلا، سرباز سال‌های ابری و دختری کنار شط

ققنوس

ملت عشق، سمفونی مردگان و تسلی‌بخشی‌های فلسفه

کتابسرای تندیس

هری‌پاتر و سنگ جادو، دختر پرتقالی و مردی به نام اووه

مرکز

چراغ ها را من خاموش می‌کنم، تصرف عدوانی و فرمین موش کتاب خوان

معین

میرزا رضای کرمانی به روایت پرویز خطیبی، شما که غریبه نیستید و سرگذشت شگفت انگیز حیات روی زمین

نگاه

عقاید یک دلقک، هزارپیشه و تاریخ تلخ به روایت احمد شاملو

نشر نو

داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز ۱ و ۲، در جست‌وجوی‌ طبیعت و زندگی خوب

هرمس در کوچه‌های پراگ، نظریه سیستم‌ها، ذهن اخلاقی

هیلا

مرداد دیوانه

لینک گزارش در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4411975

مولانا در قالب بررسی هرمنوتیک و آکادمیک نمی‌گنجد

مولانا در قالب بررسی هرمنوتیک و آکادمیک نمی‌گنجد

رضا بابایی معتقد است آثار و اشعار مولانا را نباید از دیدگاه انتقادی یا هرمنوتیکی و آموزه‌های آکادمیکی مورد بررسی قرار داد و چنین کاری مانند این است که گندم کاشته و کاه درو کنیم.

خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ:  مولانا جلال‌الدین محمد بلخی از جمله شاعران بزرگ ایرانی است که شهرت جهانی دارد و سروده‌هایش در گروه ادبیات عرفانی جا دارند. مولانا در اوزان و قالب‌های مختلفی شعر سروده و مثنوی معنوی و دیوان شمس‌اش از جمله مشهورترین آثار او هستند که مخاطبان عام و غیرتخصصی هم نامشان را شنیده‌اند.

رضا بابایی متفکر و پژوهشگر که روی اشعار مولانا کار کرده و تاملاتی درباره آثار این شاعر دارد، از جمله افراد مناسبی است که می‌توانیم کمی درباره مولانا و تفسیر اشعار عرفانی‌اش با او گفتگو کنیم.

سخنان بابایی هم حاوی راهکار است و هم اندوه و تاسف از رویکرد ما نسبت به مولانا و اشعارش. مشروح و متن کامل سخنان این پژوهشگر را در قالب گفتگویی که در ادامه می‌آید، می‌خوانیم:

* آقای بابایی در مواجهه با اشعار مولانا دو رویکرد را شاهدیم. یک رویکرد، ظاهرگرایانه است که منجر می‌شود اهداف باطنی شعر منتقل نشود و رویکرد دیگر هم در نظر گرفتن کنایه‌ها و معانی دوم نهفته در اشعار این شاعر است. به نظرتان مواجهه صحیح با اشعار مولانا در روزگار فعلی به چه صورت است؟

خب هرچیزی در این دنیا آفتی دارد. شما ممکن است در زندگی هم ظاهرگرا باشید؛ همین‌طور در دین. در عرفان و مثنوی هم این خطر وجود دارد. این مساله در واقع یک آسیب و خطر است. در قبال عاشورا هم کم و بیش ظاهرگرا شده‌ایم و همان‌طور که می‌بینید، آن‌چه در ایام عزاداری انجام می‌دهیم، خیلی ما را شبیه به امام حسین(ع) نمی‌کند. البته راهش هم این نیست که عزاداری را تعطیل کنیم بلکه نکته این‌جاست که باید درست عزاداری کنیم که این بحث دیگری را می‌طلبد.

به هر حال، مثنوی و آثار مولانا یک فرصت و سرمایه عظیم برای ما هستند و باید درست‌ترین مواجهه را از خود او آموخت.

* یعنی دقیقا چه کار باید کرد؟

یعنی در محضر مولانا نشست و تلاش کرد در عرصه عشق‌ورزی و معاشقه با خدا از او آموخت.

* خب این آموختن باید به چه صورت باشد؟

مشکلی که این‌جا وجود دارد این است که کلا مثنوی مولوی و غزلیاتش نباید خیلی عمومی باشند. منظورم این است که نباید در موقعیتی باشند که خیلی دستمالی بشوند. من موافق این نیستم که همه‌جا و برای همه‌کس درس مثنوی و مولوی‌شناسی می‌گذارند.

این وضعیت، وضع خوبی نیست. در شرایط فعلی، عده‌ای دین را دستاویز بیزنس و تجارت‌شان کرده‌اند؛ عده‌ای هم عرفان و مثنوی را. این وضعیت در صورتی جریان دارد که کلا، رسالت مثنوی و مولانا در مثنوی و غزلیانش، درونی کردن آموزه‌های دین بود و عده‌ای می‌توانند همین اشعار و آثار را دستاویزی برای تجارت بیرونی‌ کنند. خب البته می‌توان در چنین شرایطی آفت‌شناسی هم کرد و به قول امروزی‌ها، مثنوی‌پژوهی را آسیب‌شناسی کرد اما عده‌ای، همین آسیب‌شناسی را دستاویز طرد و حذف می‌کنند.

* چه عده‌ای چنین کاری می‌کنند؟

آن‌هایی که به مولانا به چشم حریف نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند اگر او باشد،‌ کمتر دیده شده و مورد توجه قرار می‌گیرند. بنابراین می‌گردند تا در مثنوی چیزها و مواردی پیدا کنند تا فریاد وااسلاما راه بیاندازند در حالی که خودشان کمترین دلسوزی و دغدغه‌ای نسبت به دین و دیانت دیگران ندارند. اگر به زندگی چنین افرادی که این گونه فریادها و هیاهوها را به راه می‌اندازند دقت کنید، در سیره و رفتارشان بویی از اسلام شنیده نمی‌شود و نمی‌توانید تعهدی به اخلاق و معنویت در کردارشان ببینید. اما وقتی می‌خواهند حریف را از میدان به در کنند، فریاد واشریعتا به راه می‌اندازند و عده‌ای هم این هیاهوها را باور می‌کنند.

* این کار احتمالا به خاطر الفاظی مثل شراب، بت و قمار و ... انجام می‌شود!

نسبت به مولوی، حافظ بیشتر از شراب و بت و این الفاظ استفاده کرده است. منظور مولانا از شراب کاملا پیدا و مشخص است. در اشعار حافظ است که مساله کمی مرموز است و مقداری تردید وجود دارد که منظورش چه بوده است. اما درباره مولانا هیچ تردیدی وجود ندارد که منظورش صد در صد الهی و کمال‌جویی برای انسان است.

تصوف و عرفان برای درونی کردن آموزه‌های دینی است. نبوت مانند عرفان و معنویت برای این است که انسان حال بهتری پیدا کند و خدا برایش یک حالت مثل شادی یا غم باشد. منظور این است که خداپرستی برای انسان، مانند ایمان یک حالت روحی و درونی باشد، نه لقلقه زبان. شما غم یا شادی را حس می‌کنید اما شاید ایمان را حس نکنید. ایمان این روزها برای ما تبدیل به یک کلمه و گزاره شده است. رسالت مولانا و بخش عظیمی از عرفان و تصوف، الهیات انسان است.

* در دوره زمانه فعلی بهتر است مولانا را با چه ابزاری تعبیر و تفسیر کنیم؟ هرمنوتیک برای چنین کاری مناسبت است؟ از چه چارچوب و دیدگاه انتقادی باید استفاده کرد؟

اگر آموزه‌های مولانا را در قالب مباحث هرمنوتیکی و این‌چنینی بیاندازیم، انگار گندم بکاری و کاه درو کنی! حالا اگر کسی از این بحث‌ها کرد، عیب و ایرادی ندارد؛ می‌گوییم بحث آکادمیک کرده اما بدانند که مولوی،‌ مثنوی معنوی یا دیوان شمس برای این‌گونه کارها نیست. شما نمی‌توانید برای نماز بحث آکادمیک و هرمنوتیکی بکنید. نماز، رسالتش این است که انسان‌ها از خود بیرون آمده و توجهی به عالم معنا کنند. اگر کسی بیاید الفاظ نماز را تجزیه‌ترکیب عربی کند، یا از فعل و مبتدا بگوید، عیبی ندارد اما بداند که نماز،‌ این چیزهایش نیست.

* تحلیل‌تان از رویکرد عادی ما نسبت به مولانا چیست؟ مردم عادی چه رفتاری با این شخصیت دارند؟

بسیار متاسف‌ام که بگویم در کشور ما قدر مولانا را نمی‌دانند. این بزرگداشت‌هایی که برای این شاعر برگزار می‌شود، خیلی سوری هستند؛ در این حد که به دنیا بگوییم ما از شما عقب نیافتاده‌ایم و مولوی را می‌شناسیم اما قدر مولوی خیلی بیشتر از این کارهاست. من اعتقاد ندارم که کارهای مولانا عمومی بشوند و در همه مدارس یا خانه‌ها باشند. تاثیرگذاری مولانا یک تاثیرگذاری نخبه‌گرایانه است و آن عده کمی که مخاطب اصلی او هستند، باید پیام‌آور معنویت و انسانیتی باشند که او به ارمغان می‌آورد. اما متاسفانه با وجود این‌که کمتر ملتی چنین سرمایه‌ای دارد، به شان و منزلت او توجه نکرده‌ایم. دلیلش هم متاسفانه این است که در جامعه ما افرادی وجود دارند که به چشم رقیب به او نگاه می‌کنند و بر این باورند که اگر توجه به سمت مولانا برود، مخاطب آن‌ها کم می‌شود.

لینک گفتگو در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4416529

ماجرای دیگ نذری امام حسین(ع) و سلبریتی‌ها

ماجرای دیگ نذری امام حسین(ع) و سلبریتی‌ها

ماجرای هم‌زدن دیگ نذری امام‌حسین(ع) توسط سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور یکی از موضوعاتی است که هر سال با واکنش‌های متفاوت کاربران فضای مجازی روبرو می‌شود.

خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: صادق وفایی ماه محرم و عزاداری‌اش در تار و پود زندگی مردم ایران جا دارد و عنصری جدانشدنی از فرهنگ عمومی ماست. همان‌طور که درباره هر موضوع دیگری، واکنش‌های جالبی در فضای مجازی منتشر می‌شود، درباره عزاداری محرم و صفر هم واکنش‌های جالب و قابل تاملی در فضای حقیقی و مجازی منتشر می‌شود. و جالب است که این مطالب و واکنش‌ها گاهی تکراری‌اند و پیش‌تر هم مطرح شده‌اند.

امسال هم پیش از شروع ماه محرم و البته پس از شروع آن، مطالب مختلفی در فضای مجازی و بعضا توسط سلبریتی‌های سینمایی منتشر شد که درباره نذری و خرج دادن در مجالس عزای امام حسین (ع) بود. به نقل از یکی از بازیگران زن سینما مطلبی منتشر شد که «به‌جای پرداخت میلیاردها تومان به مداحان برای گریاندن شما، آن را هزینه خنداندن یتیمی کنید.» این جمله از منظر فلسفی جمله‌ای ناتمام و ناقص است چون می‌تواند موجب مغلطه و به اشتباه انداختن مخاطب شود. آیا منظور نویسنده این بوده که به مداحان پول داده نشود و مجانی مداحی کنند؟ آیا منظورش انتقاد به مجلس روضه و گریه بوده؟ آیا اساسا باید به جای پول دادن به مداحان، فقط به خنداندن یتیمان پرداخت؟ یعنی مجلس عزاداری برگزار نکنیم؟ و سوالاتی از این دست... این مطلب در صدد متهم یا محکوم کردن راقم این جمله نیست. نکته این‌جاست که اگر اعلام موضع می‌کنیم باید صریح و قاطع و به دور از ابهام باشد تا مخاطب به اشتباه نیافتد و چهره‌های مشهور سینمایی، ورزشی و به قولی سلبریتی‌های جامعه ما عموما چنین نکته مهمی را رعایت نمی‌کنند؛ یا نمی‌دانند و یا مبهم نوشتن به نفع‌شان است! در نتیجه چنین پست‌هایی در فضای مجازی با واکنش‌هایی روبرو می‌شوند که در نهایت نویسنده و صاحب پست را مجبور به پاسخ‌گویی می‌کنند تا منظور و هدف واقعی خود را از اشتراک آن پست توضیح دهد.

مساله پول گرفتن یا نگرفتن مداحان نیز یک موضوع مستقل است که در جایگاه دیگری می‌توان به آن پرداخت. اما به طور مختصر باید بگوییم که در این زمینه اطلاعات نادرست و تهمت‌های زیادی در فضای مجازی منتشر شده که در این مطلب در صدد پاسخگویی به آن‌ها نیستیم.

به هر حال، درباره ماجرای عزاداری در محرم مواضع و پست‌های گوناگونی در فضای مجازی منتشر می‌شود و امسال هم شد که تعدادی از آن‌ها مربوط به سلبریتی‌ها هستند. اما پیش از طرح مساله، باید به تعاریفی دقت کنیم.

تعریف سلبریتی

در مواجهه با این اتفاقات، در وهله اول باید به تعریف صحیح برسیم؛ تعریف صحیح از مفهومِ سلبریتی. به نظر می‌رسد در زمینه این تعریف در الگوبرداری از نسخه‌های هالیوودی، تا حد زیادی موفق بوده‌ایم. یعنی سلبریتی‌ها در آمریکا - که البته فقط هم در هالیوود و سینما، ورزش و ... خلاصه نمی‌شوند - افرادی هستند که بودنشان روی جلد مجله، روزنامه یا صفحه اول یک خبرگزاری و سایت خبری می‌تواند میزان بازدید را بالا ببرد. سلبریتی‌ها، جنجال‌آفرین هستند؛ چه سخنی گفته و موضعی بگیرند و چه در جریان یا اتفاقی حضور داشته و نقش‌آفرین باشند.

افرادی که چنین جایگاه و نقش اجتماعی را برای خود انتخاب می‌کنند، باید بها و هزینه‌هایی را هم برایش بپردازند. این هزینه دادن گاهی به ضربات و صدماتی منجر می‌شود که به زندگی شخصی و خصوصی سلبریتی‌ها وارد می‌شود اما به اصطلاح، خودکرده را تدبیر نیست و این راهی است که این گروه از اجتماع برگزیده‌اند. چون بخش مهمی از سلبریتی بودن، به اشتراک گذاشتن مطالب و مواضع در صفحات شخصی در فضای مجازی مربوط می‌شود. اما گاهی اوقات، سلبریتی‌های وطنی، از دست مردم عامی گلایه کرده و از رفتارهای مداخله‌جویانه و فضولی‌های خاله‌زنکی انتقاد می‌کنند و درباره مسائل اخلاقی می‌گویند در حالی که این انتقاد به خودشان وارد است که اگر فلان مطلب را به اشتراک نمی‌گذاشتند یا فلان موضع را نمی‌گرفتند، واکنش و کامنت‌های خاله‌زنکی را بر نمی‌انگیختند.

بنابراین، فردی که برچسب سلبریتی بودن را بر قامت خود می‌پسندد، این نکته را پذیرفته که در معرض دید و واکنش عموم و گروه‌های مختلف مردم است. نکته مهم هم این است که واکنش به مواضع و گفته سلبریتی‌ها، بیشتر توسط مردم عادی و عوام است و کمتر می‌بینیم که نخبگان و اندیشمندان واکنشی در این زمینه داشته باشند. پس سلبریتی، این را هم پذیرفته که مخاطب اصلی پست‌ها و مطالبش در فضای مجازی، افرادی هستند که امکان دارد در کامنت‌هایشان از الفاظ زشت و رکیک استفاده کنند.

مقتضیات زندگی سلبریتی‌وار

پس سلبریتی بودن چارچوبی دارد و همچنین دایره مخاطبانی که تعریف‌پذیرند. پس از توجه به این مساله، باید به این نکته هم توجه داشت که زندگی سلبریتی‌وار مقتضیاتی دارد. یعنی یک سلبریتی ظاهرا و آن‌طور که از شواهد بر می‌آید، برای ادامه حیات خود نیازمند فضای مجازی و پست‌گذاری‌های مختلف است. این پست‌ها و به اشتراک‌گذاری‌های مطالب سطح و انواع مختلف دارند. سوالی که برای مخاطب برخی از این پست‌ها پیش می‌آید، این است که واقعا اظهار نظر فلان سلبریتی درباره موضوعی که در حوزه تخصصش جا نمی‌گیرد، چه لزومی دارد؟ برخی از موضوعات عمومی هستند؛ مثلا زلزله در یکی از استان‌های کشور یا حادثه تروریستی در اهواز که خیلی از حاضران در فضای مجازی، برای آن‌ها پیام تسلیت یا همدردی صادر می‌کنند. اما بحث بر سر موضوعات عمومی یا تخصصی نیست. پس به این نکته نیز توجه داریم که یک سلبریتی برای ادامه حیات سلبریتی‌گونه‌اش نیازمند این است که در ویترین فضای مجازی، سینما یا تلویزیون و خلاصه در معرض دید باشد تا به خاطر آورده شده و فراموش نشود.

بحث اصلی

مطلب اصلی مورد اشاره در این نوشتار، رویکرد متفاوت سلبریتی‌ها در قبال عزای ماه محرم است. تعدادی از چهره‌های مطرح، پست‌هایی مانند نمونه‌ای که در ابتدا به آن اشاره کردیم به اشتراک می‌گذارند که توصیف بی‌تعارف و صریحش در مکالمات عمومی امروز جامعه ما، «ادای روشنفکری» عنوان می‌شود. اما عده‌ای دیگر از سلبریتی‌ها همزمان با فرارسیدن ایام عزاداری امام حسین(ع)، عکس و فیلم‌هایی از خودشان پای دیگ نذری یا در مجلس عزاداری فلان مداح مشهور منتشر می‌کنند.

مقوله سلبریتی‌ها و رویکردشان به عزاداری ماه محرم را می‌توان از منظر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی جمعی بررسی کرد که بحث را علمی و شاید خشک و غیرمنعطف کند و جایگاه چنین زاویه دیدی، بین دانشگاهیان و نظریه‌پردازان است. اما این قضیه زاویه دید دیگری هم دارد که عموم مردم از همان تبعیت می‌کنند و آن، اعتقاد و باور مردم به امام حسین(ع) و مسائل مذهبی است.

محرم امسال، چند فیلم از حضور سلبریتی‌های سینمایی کشور پای دیگ نذری یا بسته‌بندی غذاهای هیئت منتشر شد. یا سلبریتی‌های حاضر در فیلم‌ها می‌دانستند که دارند فیلمشان را می‌گیرند یا خبر نداشتند. ما هم از نیت قلبی این افراد خبر نداریم و از این جهت نمی‌شود قضاوتی کرد. اما کامنت‌هایی که پای این پست‌ها می‌خورد، در دو گروه کاملا متضاد طبقه‌بندی می‌شوند و از این منظر قابل تامل هستند. گروهی از مردم می‌نویسند «خجالت بکشید، و این همه ریا نکنید! با این سر و وضع، پای دیگ یا غذای نذری امام حسین؟» عده‌ای دیگر هم از این کار تقدیر می‌کنند و برای کوری چشم گروه اول کامنت‌گذران، تقاضای ادامه چنین رویکرد و حضور پررنگ‌تر این سلبرینی‌ها را پای دیگ نذری دارند.

پرداخت موضوع از منظر جامعه‌شناسی و چارچوب‌های علمی شاید چندان تاثیرگذار نباشد و در حد یک مطالعه علمی باقی بماند. تجربه نشان داده بحث‌های اعتقادی و دینی بر مردم ایران تاثیر بیشتری دارد. بنابراین با خطاب قرار دادن سلبریتی‌هایی که چنین فیلم‌ و عکس‌هایی را از خود منتشر کرده‌اند باید این مساله را مطرح کنیم:

* اگر هدف واقعا خدمت به دستگاه عزاداری امام حسین(ع) و رساندن غذا به دست عزاداران است، چه نیازی به این داریم که همه مردم یا مخاطبان فضای مجازی، فیلم این ماجرا را دیده و در جریان قرار بگیرند؟

و سوال دیگر این‌که:

* اگر هدف از حضور در مجلس عزاداری، گریه‌کردن وسینه زدن برای امام حسین(ع) است، چه نیازی به این داریم که حتما در مجلس فلان مداحی حاضر شویم که می‌دانیم دوربین و چشم‌های زیادی در آن ما را می‌بینید؟

و یا این‌که

* چرا فقط در محرم و زمان داغ بودن بازار عزاداری، باید پای دیگ حاضر شویم و نذری را هم بزنیم؟ یا مردم را به جای نذری دادن و پول دادن به مداحان، به کار خیر تشویق کنیم؟

همان‌طور که گفتیم تنها خداست که از نیات قلبی ما با اطلاع است. این را هم می‌دانیم که امام حسین(ع) احتیاج و نیازی به عزاداری ما ندارد. طبق آموزه‌ها و سنتی که از پیشنیان و بزرگان به ما رسیده، ما هستیم که نیازمند برپایی مجلس عزاداری و بزرگداشت شهدای کربلا هستیم. شاید تنها توجیه درباره مساله‌ای که طرح شد، اقتضائات و نیازات زندگی سلبریتی‌وار باشد! یعنی گفته شود با توجه به نقشی که ما در اجتماع پذیرفته‌ایم، می‌طلبد و شرایط ایجاب می‌کند که از حضورمان پای دیگ نذری فیلم گرفته و منتشر کنیم. البته فراموش نکنیم که دیدگاه دیگری در این زمینه وجود دارد که چنین دیتاهایی را تبلیغات مثبت درباره معارف و جریان عزاداری محرم می‌داند. یعنی می‌گوید چه عیبی دارد وقتی دیگران از عقاید و حرکات کفرآمیز خود، تولید محتوا می‌کنند؛ سلبریتی‌ها هم اعتقادشان را به تصویر بکشند.

به هر حال، مساله دیگ نذری و سلبریتی‌ها یکی از موضوعات موسمی فضای مجازی است که هرسال با آمدن محرم و رفتنش، می‌آید و می‌رود. در این معامله چندمجهولی، چند طرف ماجرا باید کلاه خود را قاضی کنند. اول سلبریتی‌ها با خودشان و اعتقاداتشان. دوم مردم (و کامنت‌گذارانی که درباره پست‌های سلبریتی‌ها واکنش نشان می‌دهند) که بالاخره باید به اعتقادات دیگران احترام بگذارند یا نگذارند؟ و البته چیزی که می‌بینند اعتقاد واقعی است یا حرکتی نمایشی؟

اما به نظر نگارنده این مطلب، بهترین واکنش در چنین شرایطی و درباره چنین موضوعی، واکنش نشان ندادن است. چون از منظر اجتماعی، مردم ما عادت کرده‌اند نسبت به همه‌چیز واکنش نشان بدهند و ظاهرا اصل ماجرا و مشکل را باید در همین‌جا جستجو کرد. اگر مساله اصلی امام حسین(ع) و عاشوراست، چندان اهمیتی ندارد که فلان سلبریتی دیگ نذری را هم زد یا در دسته عزاداری حاضر شد یا نه!

امام حسین (ع) نه فقط در محرم و صفر بلکه در باقی ایام سال هم قابل مراجعه و مطالعه است. ظاهرا مشکل از مسلمانی ماست. هم ما و هم سلبریتی‌هایمان که فقط در محرم و صفر به یاد پست گذاشتن از امام حسین(ع) و واکنش نشان دادن می‌افتیم.

لینک مطلب در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4409802

بانی باقیات صالحات جنگ ناشناس است/ماجرای درگیری همت و اکبر گنجی

بانی باقیات صالحات جنگ ناشناس است/ماجرای درگیری همت و اکبر گنجی

اختلاف‌نظر بین فرماندهان درباره نوع جنگیدن، ماجراهای سپاه۱۰تهران و درگیری شهیدهمت با یکی از چهره‌های سیاسی خارج‌نشینِ امروز از جمله مسائل مطرح شده در نشست بررسی کتاب«شراره‌های خورشید» است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: دومین قسمت از میزگرد و گفتگو با مولفان و رزمندگان دوران دفاع مقدس در سطح نویسنده و مخاطبان کتاب «شراره‌های خورشید» که کارنامه لشگر ۲۷ محمدرسول الله را در عملیات خیبر در بر می‌گیرد، امروز منتشر می‌شود.

این بخش از گفتگو بیشتر به تشریح جریان اعتقادی و دیدگاه رزمندگانی اختصاص دارد که در عملیات خیبر به شهادت رسیده، مجروح شده و یا سالم به خانه برگشته و امروز راوی خاطرات هستند. یکی از این رزمندگان محمود امینی است که در عملیات خیبر مسئولیت فرماندهی گردان مسلم بن عقیل (ع) از لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) را به عهده داشته است. او مجروح شده و به اشتباه تصور می‌شود به شهادت رسیده است. اشاره به این ماجرا در خلال این قسمت از گفتگو موجود است که در سطور پایین‌تر قابل مطالعه است.

در قسمت پیشین گفتگو به جایی رسیدیم که حجت‌الاسلام دانایی مشغول پاسخ به سوالمان درباره مواجهه‌اش با کتاب «شراره‌های خورشید» بود. بخش پایانی قسمت اول میزگرد به مطالبی اختصاص داشت که دانایی در آن‌ها مشغول سخن گفتن درباره این مفهوم بود که ما در عملیات خیبر شکست خوردیم یا پیروز شدیم؟

دومین قسمت این میزگرد از جایی آغاز می‌شود که صحبت درباره نبرد اعتقادی و عاشورایی است؛ اما این مفهوم از دو منظر قابل تماشاست. منظر اول، زاویه دید کسانی است که به این مفهوم اعتقاد داشته و زاویه دوم هم متعلق به کسانی است که با نبرد عاشورایی و اعتقاد به مبانی مذهبی برای کشته شدن و شهادت، بیگانه‌اند.

در این بخش از گفتگو، حمید حسام از رزمندگان دیروز دفاع مقدس که در جزیره مجنون جنگیده و امروز در کسوت مولف و پژوهشگر دفاع مقدس مقابل ما نشسته، وارد بحث می‌شود و ۳ مفهوم مهم را مطرح می‌کند که بدون توجه به آن‌ها، درک رفتار و مقاومت رزمندگان ایرانی در عملیات خیبر ممکن نیست. این ۳ عامل که مشروح متن به آن‌ها خواهیم رسید، در واقع عناصر و فاکتورهایی هستند که حسام معتقد است برای دریافت صحیح نسل جوان و امروزی از رفتارهای رزمندگان دیروزی لازم‌اند.

جریان‌های انحرافی و عقاید مختلف در زمینه نوع نبرد و مواجهه با دشمن، اختلاف سعید قاسمی با شهید همت، درگیری همت با اکبر گنجی و ... از جمله موضوعات دیگری هستند که در این بخش از گفتگویمان با رزمندگان دیروز و مخاطبان امروز آثارشان مطرح شده‌اند.

مشروح قسمت دوم این میزگرد در ادامه می‌آید:

* اجازه بدهید یک سوال مهم را مطرح کنیم. من هم مثل شما قائل به جنگ اعتقادی هستم و موضع رزمندگان را در عملیات خیبر درک می‌کنم. اما بگذارید از منظر کسی که با این مفاهیم آشنا نیست به مسائل نگاه کنیم؛ یعنی حساب و کتاب و میزان منفعتی که از نقشه‌هایمان می‌بریم! همان‌طور که در کتاب می‌خوانیم، پیش از عملیات خیبر، طرح‌ و برنامه‌ریزی‌های کلان و نقشه‌کشی‌های زیادی انجام شد که عملیات به موفقیت برسد. حتی پیش از عملیات طرح میثاق لشگر ۲۷ مطرح شد. همان‌طور که در کتاب گفته شده، یکی از فرماندهان رده‌بالای عراقی گفته بود که در این عملیات طرح ایرانی‌ها عالی بود اما امکاناتشان با طرح‌شان همخوانی نداشت. حالا وقتی عراقی‌ها امکانات مکانیزه را به میدان آوردند، ما نیروی انسانی و گوشت دم توپ‌مان را آوردیم. خب از نظر اعتقادی قبول‌ داریم که کسی که مثل امام حسین (ع)‌ شهید شود، پیروز است. اما ما اهدافی هم داشتیم که باید به آن‌ها می‌رسیدیم. خیلی از این توقعات در خیبر برآورده نشد. اگر یک غریبه کتاب «شراره‌های خورشید»‌ را بخواند، شاید نتواند با این موضوعات ارتباط برقرار نکند. چه خوراکی باید به او بدهیم تا متوجه این مفاهیم بشود؟

دانایی: درباره این قضیه بزرگان حاضر در جلسه باید صحبت کنند. اما من از نگاه مخاطبی که موظف است این مفاهیم را با دین تطبیق بدهد، سخن می‌گویم. من به شما قول می‌دهم روزی می‌رسد که ما نیستیم و ۳ کتاب «شراره‌ها» و«همپای صاعقه» و «ضربت متقابل» تبدیل به کتاب‌های مرجع دفاع مقدس ما می‌شوند؛ مثل کتاب‌های بزرگ شیعه مانند بهارالانوار. این حرف غلو نیست. چون این‌ آثار دربرگیرنده واقعیت‌های دفاع مقدس با اسناد هستند.

محمود امینی فرمانده وقت گردان مسلم بن عقیل (ع)

* آقای امینی اجازه بدهید این مطلب را از شما بپرسم. من هنگام مطالعه کتاب خیلی از دست فرماندهان بالادست شهید همت حرص خوردم. فرماندهانِ گردان و در کل زیردستان شهید همت می‌گفتند از این محور نمی‌توانیم عمل کنیم و نتیجه نمی‌دهد. بارها هم این مطلب را بیان کردند. اما من اصلا این اصرار فرماندهان بالادست را متوجه نمی‌شوم که «همین است و جز این نیست و باید از همین محور عمل کنید». امکانات خاصی هم که در اختیار قرار نمی‌دادند. در نتیجه تلفات هم بالا رفت. چرا وقتی نمی‌شد و کار، شدنی نبود؛ این همه اصرار می‌کردند؟

بابایی: آقای امینی را همان‌طور که می‌دانید اعلام می‌کنند که شهید شده و در دوکوهه هم برایش مراسم ترحیم می‌گیرند اما چند روز بعد در مشهد اعلام می‌شود که ایشان زنده است.

امینی: (می‌خندد) خب آن فرماندهانی که می‌گویید در آن وهله، کار را شدنی می‌دانستند. منتهی سر راهشان موانعی قرار داشت. در حالت کلی می‌گفتند باید بشود و بعد هم می‌رفتند دنبال مساله تکلیف. زیرمجموعه هم که تکلیف‌مدار بود و بر این عقیده که باید به تکلیفش عمل کند. بالادستی می‌دید که راه دیگری ندارد و باید از راهکار طلاییه عمل شود. نیروها با قایق رفته و به اهداف رسیده بودند و راه خشکی نداشتند. راه خشکی را هم ناچار بودیم از خشکی باز کنیم؛ یعنی همان محور ناممکن.

خب با ناهماهنگی‌هایی که به وجود آمد، و مربوط به شب اول عملیات هم بودند، رسیدن به اهداف مورد نظر میسر نشد. یک ناهماهنگی‌های جزئی به وجود آمد که روی کل قضایا تاثیر گذاشت. پس از شب اول هم، دشمن هوشیار شد و فهمید که ما راه دیگری جز این خشکی نداریم. زیرمجموعه هم همیشه براساس تکلیفی که به دوش داشت، عمل می‌کرد. نمونه خوبش شهید زمانی فرمانده گردان حمزه بود که در نهایت در شب هشتم گفت باید برویم به خدا بگوییم که نمی‌شود!

* خب مشکلی شناسایی هم وجود داشت. پیش از خیبر تیم سعید قاسمی، اطلاعات عملیات لشگر ۲۷ را ترک کردند و همان‌طور که شهید همت گلایه می‌کرد، شناسایی به دست نیروهای تازه‌کار انجام شد. حتی پیش از عملیات، محسن رضایی و حسن باقری رفتند و منطقه را شناسایی کردند.

جهروتی: فقط این نبود. زمین هم اجازه شناسایی نمی‌داد. شما هرچقدر هم که سختی زمین را در نظر داشته باشید، به سختی زمین عملیات والفجر مقدماتی نبود. در مقدماتی، دقیقا شب عملیات، عمق میدان مین ۸ کیلومتر بود. یعنی از جایی که وارد شدیم تا خود کانال کمیل، ۸ کیلومتر عمق میدان مین بود که البته به صورت منظم و پیوسته نبود. حالا برای نیرویی که به منطقه آشنایی نداشت، عین آن ۸ کیلومتر، منطقه آلوده محسوب می‌شد.

آن موقع هم آقای همدانی یا بابایی پرسیدند که چرا خیبر باید در چنین منطقه‌ای انجام شود؟ اما این نکته را هم در نظر داشته باشید که آن‌زمان پیروزی یا شکست ما در جبهه، روی خیلی از مسائل تاثیر داشت. یعنی اگر در عملیاتی شکست می‌خوردیم، قراردادهای مملکت لغو می‌شد و خیلی از مواد مورد نیاز مردم مثل گندم وارد کشور نمی‌شد. در مقاطعی مجبور بودیم هرطور که شده فتوحاتی به دست بیاوریم تا از این مشکلات جلوگیری کنیم.

* آقای حسام نظر شما در این باره چیست؟

حسام: ببینید، باید بحثی را به عنوان میزان و ملاک داوری مطرح کنم. ما هرچه بخواهیم از ماوقع عملیات‌هایی مثل خیبر، رمضان، والفجر مقدماتی یا کربلای ۴ بحث کنیم و روی این مطالب _ که خود مولف یا راوی دارد می‌گوید_ که ما شکست خوردیم و گردان‌هایمان منهدم شد، صحه بگذاریم؛ یعنی به عبارتی روی این مساله متمرکز بشویم که در جنگ، زیاد به در بسته خوردیم؛ متر و محک قضاوت صحیح را نادیده گرفته‌ایم. یعنی به نتیجه‌ای می‌رسیم که دوباره می‌گوید خب چرا این‌کار را کردیم؟ ابزار و عده‌مان که می‌گفت نباید برویم پس چرا فرمانده گفت بروید و ... . اگر سه‌گانه خداباوری، تکلیف‌باوری و ولایت‌پذیری را به عنوان ابزار قضاوت جنگ کنار بگذاریم، دائما درباره این اتفاقات با چرا و علامت سوال روبرو می‌شویم.

باید مثل آن زمان فکر کرد و فکرمان را به جایی ببریم که فلان فرمانده چرا فلان دستور را داد. ما الان در خلوت و آرامش سال ۹۷ نشسته‌ایم و داریم درباره آن روزگار صحبت می‌کنیم که چرا فرمانده روی دستور عمل از یک محور پافشاری می‌کرد. باید آن شرایط را درک کنیم. همین الان یاد خاطره‌ای افتادم که مربوط به جزیره مجنون، البته پس از عملیات خیبر است. یک شب چند نفری در قایقی در جزیره در حال حرکت بودیم. عراقی‌ها منوری شلیک کردند که ما دیده شدیم و تیربار دوشکا به سمت‌مان شلیک کرد. در نتیجه سکان‌دار قایق از ناحیه سینه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شهید شد. ماجراهای جزیره مجنون هم البته پس از خیبر خیلی عجیب و غریب است که بچه‌ها چطور توانستند با وجود آن‌همه تکِ عراقی‌ها جزایر را حفظ کنند. خلاصه، وقتی سکاندار افتاد، فرد بغل‌دستی من این بیت حافظ را خواند: «شب تاریک و بیم موجی گردابی چنین حائل/کجا دانند حال ما، سبکباران ساحل‌ها» من همان‌جا بلافاصله نسل آینده یعنی امروزی‌ها به نظرم آمد که خواهند آمد و خواهند پرسید که این رزمندگان کجا بودند، چه کردند و چرا کردند؟ چرا رها نکردند تا عقب بیایند؟

به نظر من هیچ استدلالی نمی‌تواند شما و هم‌نسلان امروزتان را راضی کند؛ مگر این‌که بگوییم نگاه ولایت‌مداری و تکلیف‌پذیری وجود داشت؛ اما عقلانیت هم بود، بحث و جدل با مافوق هم بود، جمله «نمی‌آیم به این‌خاطر» هم بود.

* بله شهید اسماعیل قهرمانی در همین عملیات خیبر بود که از دستور شهید همت تمرد کرد.

بله. نه فقط در خیبر. در خیلی جاهای دیگر هم این اتفاق افتاد؛ جاهای دیگر هم که امر بر این دایر می‌شد که یک کار بزرگ انجام بگیرد. مثلا در جزیره فرمانده گردانی داشتیم که نیروهایش را عقب فرستاد و گفت بروید. خودش با سه چهار نفر ماند؛ با فرمانده دسته‌ها و گروهان‌هایش. بچه‌ها از او پرسیدند چرا خودت به عقب نمی‌آیی؟ گفت من فرمانده شما هستم و می‌گویم عقب بروید! اما هنوز فرمانده من به من نگفته بیا عقب! خودش ماند و همان بچه‌هایی که با او ماندند. پیکرشان هم هنوز آن‌جاست.

می‌خواهم بگویم قصه خیبر، رمضان یا کربلای ۴ با همین سه واژه خداباوری، تکلیف‌پذیری و ولایت‌مداری قابل دریافت است.

* ببینید، من این جمله را که «امام (ره) گفته جزایر باید حفظ شود و همت و نیروهایش عاشورایی می‌جنگند و جزایر را حفظ می‌کنند» می‌فهمم. یعنی میزان اهمیت فرمان امام (ره) را می‌دانم. اما پافشاری فرمانده رده‌بالاترِ من در حالی که ازنظر سن و سال خیلی هم با هم فاصله نداریم، چندان برایم قابل هضم نیست.

خب شاید آن‌ها وجوهی را می‌بینند که برای نیروی تحت امر قابل درک نیست. شما بحث شناسایی را مطرح کردید. شاید یکی از دقیق‌ترین شناسایی‌ها در طول ۸ سال دفاع مقدس، مربوط به عملیات خیبر بود. اصلا این‌که قرارگاه نصرت چطور شروع به کار کرد؟ محسن رضایی خودش چطور با لباس مبدل به شناسایی رفت؟ و ... حیف شهید سوداگر نیست که تعریف کند تا ببینید، چقدر اصول حفاظت اطلاعات خوب رعایت شد. قریب به یک سال زمان برد و در نتیجه به این جمع‌بندی رسیدند که ما برای جنگ روی زمین مشکل داریم و باید به سمت آب هم برویم.

تحلیل این مسائل، یک حالت زنجیره‌ای و به‌هم پیوسته دارد. درباره این‌که می‌گویید «من متوجه هستم اما ممکن است نسل امروز ولایت‌پذیری را نپذیرد»، پس اصل ماجرا زیر سوال است.

* ببینید، من به عنوان یک جوان نسل امروزی که جنگ را ندیده، نبرد عاشورایی را درک می‌کنم. اما ممکن است متهم به این هم بشویم که چرا مقابل هلی‌کوپتر توپدار عراقی، نفر می‌فرستادیم. خب نیروهایمان را نگه می‌داشتیم و می‌گفتیم از این‌جا جلوتر نرو چون هلی‌کوپتر منتظر است تا تو را با راکت بزند.

خب این ظاهر و پوسته جنگ است و آن دیدگاه عاشورایی مانند روح این کالبد است. نتیجه در نظر نگرفتن این روح می‌شود همان دیدگاهی که منجر به ساخت مستند «جام زهر» بی‌بی‌سی می‌شود. آن دیدگاه و روح مورد نظر، برای آن‌ها محلی از اعراب ندارد. این است که در قضاوت این‌گونه عمل می‌کنند. یعنی حرف و مواضع فرماندهان جنگ را در مستندشان می‌آورند ولی نتیجه دیگری می‌گیرند.

حمید حسام

بابایی: اجازه بدهید یک نکته را توضیح بدهم. فصل ابتدایی کتاب درباره عملیات آمریکن استنج است که از نظر اعمال تحریم‌ها ایران را محدودتر و دست عراق‌ را به طور گسترده‌ای باز گذاشت. شرایط آن‌موقع ما هم مثل امروز بود که تحریم‌های شدیدی بر ایران تحمیل شد تا جایی که به تعبیر رهبر انقلاب حتی برای سیم خاردار و قایق موتوری تحریم شدیم.

جهروتی: حتی گونی.

بابایی: بله. و در مقابل همه امکانات و هواپیماهای سوپراتاندارد را به عراق دادند. چند روز پیش اکبر غمخوار اینجا بود. او می‌گوید مدتی پیش از عملیات خیبر، محسن رضایی به من زنگ زد و گفت ۳ هزار قایق موتوری لازم داریم. گفتم حاج‌آقا من ۳ هزار قایق از کجا بیاورم؟ خلاصه رفتم سراغ اجرای دستور و در ورامین، اهواز، شهریار و هرجایی که توانستم کارگاه ساخت بدنه قایق زدم. خب قایق‌ها آماده شد اما موتور قایق را که خودمان نمی‌ساختیم و باید از خارج می‌آمد. ما تحریم بودیم و موتور قایق نداشتیم. در نتیجه شب عملیات خیبر هزار یا هزار و ۵۰۰ قایق فراهم شد. به همین دلیل بعدازظهر همان شبی که عملیات خیبر انجام شد، به همت گفتند که طرح عملیات شما عوض شده و باید از خشکی عمل کنید. به خاطر فراهم نشدن قایق‌ها بود که طرح عملیاتی‌ای که ماه‌ها رویش کار شده بود، تغییر کرد.

خب خواننده نسل جوانی که کتاب را می‌خواند، خودش را در آن شرایط قرار می‌دهد و می‌فهمد که وضعیت چطور بوده است. صحبت‌های علاءالدین خمس فرمانده رئیس ستاد نیروی زمینی ارتش عراق را هم در انتهای کتاب آورده‌ام که گفت طرح ایرانی‌ها خیلی طرح سنجیده‌ای بود اما داشته‌هایشان با اهدافشان همخوانی نداشت. بله ما تانک، قایق، مهمات توپخانه و ... نداشتیم. وقتی از طرف دیگر، فرمانده‌های ما هم سعی‌شان بر این بود که عملیات موفق باشد و در بحث و جدل‌های پیش از عملیات هم می‌خواستند راهکار و معبری پیدا کنند که حداقل یک نفر کمتر مجروح یا شهید بشود.

به نظر من، ذهن خواننده پس از خواندن کتاب، پریشان نمی‌شود و حالت بالندگی می‌گیرد. مانند مثالی که دوستان زدند؛ در عاشورا امام حسین(ع) در ظاهر شکست خورد اما در باطن پیروز شد.

جهروتی: جمله امام (ره) هم در آن زمان خیلی مهم بود که ما مکلف به تکلیف هستیم نه نتیجه. به همین خاطر بچه‌ها خیلی به نتیجه فکر نمی‌کردند و سعی داشتند وظایف‌شان را انجام دهند.

* آقای جهروتی یک سوال؛ مستند «سردار خیبر» درباره شهید همت در دهه ۷۰ توسط گروه روایت فتح ساخته و پخش شد که شما جمله‌ای در آن داشتید و می‌گفتید که «شهید همت می‌گفت من دوست دارم زیاد عمر کنم و زجر زیادی در راه اسلام بکشم. بعد در نهایت شهید بشوم. اما این حرفش در عملیات خیبر تغییر کرد.» پس از خواندن کتاب «شراره‌های خورشید» با خودم فکر می‌کردم فشار عراقی‌ها و میدان جنگ که هیچ، فشاری که فرماندهان بالایی و اضطرابی که به شهید همت تحمیل می‌کردند، کاری با او کرده که اگر در خیبر شهید نمی‌شد از نظر روحی و روانی کاملا افسرده و نابود می‌شد. حاج آقا دانایی گفتند شهید شهبازی در عملیات بیت‌المقدس ۷ روز بیدار بوده است. فکر کنم شهید همت در عملیات خیبر ۵ روز مستمر بیدار بوده است.

بله. خب، خیلی چیزها را نمی‌شود گفت. واقعا اگر شهید نمی‌شد، دیگر آن همت سابق نبود. بگذارید خاطره کوتاهی بگویم. وقتی از طلاییه منتقل شدیم به جزایر؛ و بنا بود جزایر شمالی و جنوبی مجنون را حفظ کنیم،‌ حاج همت چند ساعت زودتر از ما داخل جزایر رفت. از هور که عبور می‌کردیم یک بنیه تدارکات داشتیم. من با یک موتور بودم و دنبال شهید همت می‌گشتم. کنار هور یک اتاقک بود و وقتی برای جستجویش وارد اتاق شدم، همانجا بود که پیدایش کردم و بدون این‌که متوجه حضورم بشود، دیدم که دارد در قنوت نمازش از خدا شهادت می‌خواهد. این وضعیت روحی تا زمان شهادت اکبر زجاجی ادامه پیدا کرد.

* یعنی معاون شهید همت و دست راستش.

شهید همت تا ۴۸ ساعت نمی‌دانست زجاجی به شهادت رسیده است. یا می‌دانست و ما نمی‌دانستیم که می‌داند. در قرارگاه کوچک‌مان بود که برای آماده کردنش پرسیدیم حاجی از اکبر چه‌خبر؟ آن‌جا فقط نگاهمان کرد. لبخند تلخی زد و هیچ حرفی نزد.

* یک سوال درباره ساختار کتاب «شراره‌های خورشید»؛ آقای بابایی، پیاده کردن نوارهای مکالمات بی‌سیم یا گفتگوها چطور انجام شد؟ در برخی فرازهای کتاب نوشته شده که این‌جا یا آن‌جای مکالمه مفهوم نیست. شما مطالب را از روی کاست پیاده کردید یا دیجیتال شده بودند؟

بابایی: این‌کار را از روی کاست انجام دادیم؛ کاست‌های بی‌کیفیت قدیمی. آن‌زمان کاست‌های فکر کنم رکس ترکیه‌ای بودند که کیفیت خوبی نداشتند. این‌ها تبدیل به سی‌دی و دیجیتال هم شده‌اند اما ما به سبک سنتی از کاست پیاده‌شان کردیم.

* با خودم فکر می‌کردم از منظر مستندنگاری، عجب فکر و تدبیری اندیشیده شده که این مطالب ضبط شود! یعنی صاحب این اندیشه چه دیدگاه دوراندیشانه‌ای داشته که این فکر را مطرح کرده که جلسات و مکالمات بی‌سیم ضبط صوتی بشود!

جهروتی: البته چیزی هم ضبط نشده است. امکانات آن موقع خیلی کم بود.

بابابی: جا دارد این توضیح را ارائه کنم. فکر کنم از عملیات طریق‌القدس، دفتر سیاسی سپاه تصمیم گرفت یک تعداد راوی را بین یگان‌ها به منطقه جنگی بفرستد. در عملیات طریق‌القدس این راوی‌ها در قرارگاه بودند. اما از عملیات فتح‌المبین به بعد، به رده‌ها هم راوی دادند که همراه فرمانده لشگر یا تیپ بودند. یعنی فرمانده به جلسه یا هر جایی که می‌رفت یک راوی با ضبط کوچکی در دست دنبالش بود و همه حرف‌هایش را ضبط می‌کرد. مثلا یک فصل در کتاب «ضربت متقابل» هست به اسم «اگر حاج احمد نبود» که پیاده شده مباحثه حاج احمد، دستواره و غریب در ماشین است. یعنی در ماشین نشسته و دارند حرف می‌زنند. موضوع هم درباره اختلافی است که در تیپ ۲۷ به وجود آمده و عده‌ای قهر کرده بودند.

نتیجه کار این راوی‌ها این شده که الان حجم بسیار بالایی نوار در مرکز اسناد دفاع مقدس که قبلا مرکز تحقیقات بود، وجود دارد. راوی‌ها علاوه بر این که ضبط می‌کردند، لحظه به لحظه را هم می‌نوشتند و این مطالب و نوارها به مرکز اسناد تحویل داده می‌شد که به نظرم یک باقیات‌صالحات بزرگ است. یک بار در این باره پرسیدم که این ابتکار چه کسی بوده است اما هنوز درباره‌اش حرف است و پاسخ قطعی به آن داده نشده است. هرکه بوده، واقعا کار خوبی کرده است.

* آقای جهروتی ماجرای درگیری لفظی شهید همت و حاج عباس کریمی چه بود؟

جهروتی: آن روز با کانال فاصله داشتیم که این اتفاق افتاد. البته خدای‌ناکرده این تلفی به وجود نیاید که این بحث‌ها به خاطر مسائل شخصی بوده است! بحث مورد نظر شما از سر دلسوزی بود. آن‌شب همه به هم ریخته بودند. بچه‌ها پشت کانال ۵۰ متری گیر کرده بودند. من هم پشت کانال ۵۰ متری مجروح شدم.

آن شب قرار شد در دو محور عملیات شود. یک محور لشگر ۱۴ امام حسین که به محل قبلی ما آمده بود و محور دیگر پشت کانال ۵۰ متری که قرار شد بچه‌های لشگر ۲۷ از آن عبور کنند. چند شب بود که برای عبور از این کانال به مشکل بر می‌خوردیم. یک شب را شهید حسن زمانی فرماندهی عبور از کانال را به عهده داشت که همانجا هم شهید شد و نمی‌دانم پیکرش آمد یا نه؟

بابایی: نه نیامد.

جهروتی: یک شب من مسئول بودم؛ همان‌شبی که مجروح شدم. خلاصه هر شب یک فرمانده گردان مسئول فرماندهی حمله را به عهده داشت. حمله هم توسط بچه‌های رزمنده‌ای انجام می‌شد که پل‌های خیبری را به هم وصل کرده و در آب می‌انداختند و شنای خوبی هم داشتند. عراقی‌ها آن‌سوی کانال مستقر شده و اگر روی آب جنبنده‌ای می‌جنبید، آن را می‌زدند. بچه‌ها به آب می‌زدند، شنا می‌کردند که به آن طرف بروند، خط را بشکنند، از کانال بالا بروند و امنیت را برای بچه‌های دیگر که پل‌ها را به آب می‌انداختند، فراهم کنند.

* همه این‌ها هم در تاریکی شب اتفاق می‌افتاد؟

بله و شب‌های آن‌جا خیلی هم سرد بود. مثل تگرگ و باران هم خمپاره ۶۰ می‌آمد. به قول بچه‌رزمنده‌ها، عراق یک‌سری نیرو استخدام کرده، گذاشته جلوی لوله خمپاره‌ها و می‌گوید بریزید تا پر شود!

در نهایت از محور کانال ناامید شدیم. خدارحمت کند شهید برقعه‌ای را!‌ این در و آن در می‌زد که در آن سرما کاری برای بچه‌ها کند. رفت از سنگر عراقی‌ها برای بچه‌ها پتو بیاورد. بار دوم که برای این کار رفت، خمپاره ۶۰ کنارش خورد و درجا شهید شد. حرکت در آن محور چند شب انجام شد ولی نتیجه نداد و ناامید شدیم.

* آقای حسام، چندی پیش با یکی از پژوهشگران دفاع مقدس گفتگو می‌کردم و ایشان می‌گفت که عملیات خیبر پس از چند عملیات ناکام اتفاق افتاد. حالا می‌خواهم از شما این سوال را بپرسم که آیا پس از خیبر، عملیات‌های ما ناکام بود یا توانستیم به فتح و تصرف استراتژیک دست پیدا کنیم؟ به عبارتی، پس از خیبر پیروز بودیم یا باز هم با شکست و ناکامی روبرو شدیم؟

حسام: در یک جمله، سال بعدش وقتی عملیات بدر اتفاق افتاد، چیزی مثل خیبر بود. یعنی سال ۶۳.

* که شهید باکری در آن شهید شد.

بله. اما در سال ۶۴ عملیات والفجر ۸ و گرفتن فاو، یک تحول و نقطه دگردیسی در جنگ بود. عبور از اروند و گرفتن یک شهر استراتژیک در استان بصره یک تحول مهم بود که کاملا شرایط جنگ را تغییر داد. یعنی از منظر تحلیل نظامی از زمان فتح خرمشهر در خرداد۶۱ تا عملیات فتح فاو چنین اتفاقی نیافتاد.

* آقای جهروتی ماجرای قهر سعید قاسمی با شهید همت که پیش از عملیات خیبر واقع شد، چه بود؟

جهروتی: سعید هم مانند دیگران که حاج‌همت را دوست داشتند، به او علاقه داشت. امروز متاسفانه مسائل طوری مطرح می‌شود که انگار این‌ها با هم دشمنی داشته‌اند.

* خب در آخرین برخوردشان شهید همت جواب سلامش را نمی‌دهد.

دانایی: این برخوردها نوعا، برخوردهای مقدسی بوده و انگیزه شخصی در آن‌ها دخیل نبوده.

بابایی: آن زمان بچه‌ها دنبال راهکاری برای تلفات کمتر بودند. اختلاف نظر هم سر همین موضوع بود. پیش از عملیات خیبر، این‌ها به عنوان اطلاعات عملیات لشگر بر این اعتقاد بودند که اگر در بمو عملیات کنیم، تلفات زیادی می‌دهیم. می‌گفتند با آن شرایط کوه و کوهستان نمی‌شود عملیات کرد. آن‌ها می‌گفتند آن‌جا عملیات نکنیم اما زورشان به حاج‌همت نرسید. در نهایت رفتند با قرارگاه و آقای شمخانی صحبت، و عملیات را منتفی کردند. از این‌جا جرقه‌هایی از اختلاف به وجود آمد که در والفجر ۴ خودش را نشان داد. مجید زادبود جانشین سعید قاسمی یعنی جانشین اطلاعات عملیات رفت و به عنوان نیروی عادی به شهادت رسید؛ خیلی از سرتیم‌های شناسایی هم همین‌طور.

پس از والفجر ۴ وقتی به تهران برگشتند، سرتیم‌هایی چون سعید قاسمی و حاج حسین الله‌کرم به این نتیجه رسیدند که دیگر پیش همت نروند. می‌گفتند ما نمی‌توانیم با هم موفق باشیم. وقتی که دوباره مقرر می‌شود لشگر به دوکوهه برگردد و به همت می‌گویند بیا در محور طلاییه شناسایی کن، همت می‌بیند دور و برش خالی است و بچه‌های اطلاعات نیامده‌اند. خب تماس می‌گیرد و با سعید قاسمی حرف می‌زند که آقای قاسمی هم صادقانه در کتاب درباره‌اش گفته و ...

* و روز رونمایی کتاب هم به این مساله اشاره کرد و گفت دارم اعتراف می‌کنم.

بله. او می‌گوید در آن روزگار ما کله‌مان باد داشت و فکر می‌کردیم بهتر از همت می‌فهمیم و گفتیم عملیات نشود. همت هم که می‌خواست عملیات بشود ولی امروز به این باور رسیده‌ایم که حق با همت بوده است. ما با این حرکت‌مان پشت همت را در عملیات خیبر خالی کردیم.

* و گفت که خودم را نمی‌بخشم.

جهروتی: البته حرف‌های غیرواقعی هم زیاد زده شده است. ۱۵ سال پیش یک بار یک دانشجو از من پرسید چرا سعید قاسمی می‌خواسته همت را با ماشین زیر بگیرد و بکشد؟ ببینید چه جوّی القا کرده بودند!

* در آن روزگار اگر دقت کنیم فرماندهان ما اکثرا بین ۲۰ تا ۳۰ سال سن داشتند. طبیعتا خامی‌هایی هم وجود داشته است.

بابایی: بله به قول شما همه که امام‌زاده نبودند. جوان بودند و اشتباهاتی هم کردند. گفتگوها و جر و بحث‌ها هم از سر دلسوزی بود. مثلا در طرح میثاق می‌بینید که بحث چقدر ریز می‌شود. یعنی سر این‌که یک نفر هم اضافه وارد گردان نشود، بحث گفتگوهای جزئی می‌شود. نظر دوستانی مثل سعید قاسمی در آن زمان آن‌طور بوده است. ضمن این‌که آن‌زمان یک‌سری خط و خطوط‌های انحرافی هم در تهران فعالیت می‌کردند.

* دقیقا می‌خواستم همین سوال را بپرسم. داستان فعالیت‌های سپاه ۱۰ تهران چیست؟

جهروتی: خب این‌هم از آن جریاناتی است که نمی‌شود درباره‌اش حرف زد. (می‌خندد)

* چرا؟ آیا مسائل سیاسی دارد؟

بابایی: (به جهروتی) چرا نمی‌شود گفت؟

جهروتی: خب خیلی از مسائلش را نمی‌شود گفت.

* مثلا آن ماجرای درگیری شهید همت با اکبر گنجی و تهدیدش حقیقت دارد؟

بابایی: بله و راوی‌اش هم که خود سعید قاسمی است. رفته بودیم به منطقه ۱۰.

* محلش کجا بود؟

جهروتی: سپاه ثارالله که الان محل بیت رهبری و مجمع تشخیص مصلحت است.

بابایی: آن روزی که همت و قاسمی به سپاه ۱۰ رفتند، اکبر گنجی روی سکویی نشسته بوده و مرتب خطاب به شهید همت کنایه می‌زده که «چطوری کانال پُرکن؟» و این جمله را تکرار می‌کرده است. در نهایت همت از کوره در می‌رود. یقه‌اش را گرفته و به دیوار می‌چسباند و می‌گوید «تو لیاقت مشت من را هم نداری!»

جهروتی: من هم آن روز با همت بودم. بهمن نجفی بود، کاظم رستگار هم بود.

بابایی: متاسفانه خیلی از بچه‌هایی که شهید هم شدند، در آن جریان بودند و در خطی قرار داشتند که مخالف این‌ نوع جنگیدن بود.

* یعنی دقیقا نظرشان چه بود؟ یعنی به تعبیر خودشان معقول و منطقی بودند و می‌گفتند شما نیروها را به کشتن می‌دهید؟

ببینید حرف‌هایشان در تزهایی که شهید کاظم رستگار یا حسن بهمنی طراحی کرده بودند، می‌گنجید. این‌ها کسانی بودند که اعتقادی به این نوع جنگیدن نداشتند و رساله‌هایی را در رد این طرز تفکر که محسن رضایی و دیگر فرماندهان داشتند، ارائه کرده بودند. شاید این مسائل در مشکلات و اختلاف‌های سعید و حاج همت دخیل بوده باشد. چون وقتی سعید الان اعتراف می‌کند که ما گول خوردیم و نباید پشت همت را خالی می‌کردیم، آدم مشکوک می‌شود. چون آن‌ها آن موقع دو ملاقات رفتند پیش آقای هاشمی رفسنجانی؛ در همان مقطعی که شهید همت دنبال‌شان بود و می‌گفت سعید کجایی و چرا بچه‌هایت نمی‌آیند؟ این ملاقات‌ها در خاطرات سال ۶۲ آقای هاشمی موجود است. به این نوع جنگیدن اعتراض داشتند و گفته شد که بعضی از فرماندهان در انتقاد به این نوع جنگیدن با چوب و چماق به جنگ رفتند.

* این واقعیت داشت؟

نه. این‌طور نبود. مثلا فرمانده‌ای چون اصغر رنجبران، به خاطر مجروحیت‌اش با عصا زیر بغل به میدان جنگ رفته بود. نمی‌توانست اسلحه به دست بگیرد ولی این‌ها این موضوع را حمل بر این کردند که بعضی فرماندهان با چوب‌دست به جنگ رفتند. بالاخره این مسائل و رویکردها همیشه وجود داشته است.

ادامه دارد...

لینک مطلب در مهر: https://www.mehrnews.com/news/4409938